
در این هیاهوی خاموش زمانه
خوشا به حال فریاد رها شده
میان این همه تصویر واژگون
حقیقت از نگات جدا شده
چگونه حرف بزنم از آنچه میبینم
برای اینهمه چشم تماشا کور
که نور را به سخره گرفتن
و شب نشسته به جای طلوع نور
به میهمانی سنگ های بی جان
کجا جدا شود آغاز یک نفر
چگونه جان بگیرد








