
پس از آنکه جیمز گان هدایت استودیوی دیسی را برعهده گرفت، دست به اقدامات بزرگی زد که نویدبخش آیندهای هیجانانگیزتر برای دیسی بود. او در قدم اول، فیلم «سوپرمن» را راهی سینماها کرد و حالا نوبت به دخترعموی او، یعنی کارا زور-ال رسیده است. اما از فیلم «سوپرگرل» (Supergirl) چه میدانیم؟
سوپرگرل شاید مشهورترین ابرقهرمان دیسی نباشد، اما همواره پتانسیل بالایی داشته و البته هیچ وقت به آن جایگاهی که حقش بود نرسیده است. نسخهی سینمایی سال 1984 را به یاد بیاورید که شکست سنگینی در گیشه خورد و منتقدان، آن را «فاجعه» توصیف کردند. بعدتر، سریال «سوپرگرل» از راه رسید و برای شش فصل از شبکهی سیدابلیو پخش شد اما آنهم چندان درخشان نبود. نسخهی سینمایی جدید شاید بتواند شرایط را تغییر دهد و حداقل روی کاغذ، امیدوارکننده به نظر میرسد.
سوپرگرل کیست؟

پیش از آنکه سوپرگرل معرفی شود، انتشارات دیسی چندین بار نسخههایی موقت از زنی شبیه سوپرمن را به تصویر کشیده بود تا میزان علاقهی مخاطبان را بسنجد. حتی در سال 1943، لوئیس لین (معشوقهی کلارک کنت) در یک خط داستانی، خون سوپرمن را دریافت میکند و صاحب قدرتهای او میشود. بعدتر در سال 1947، دیسی شخصیتی موقت به نام سوپر-وومن را هم معرفی کرد.
اما در سال 1959 بود که سرانجام سوپرگرل اصلی توسط اتو بایندر و آل پلاستینو در جلد 252 «اکشن کامیکز» متولد شد. او کسی نبود جز کارا زور-ال، دخترعموی نوجوان سوپرمن. در این داستان، سیارهی کریپتون منفجر میشود اما بخشی از آن، یعنی آرگو سیتی سالم میماند، یعنی همان جایی که کارا و خانوادهاش زندگی میکنند. سالها بعد، وقتی یک باران شهابسنگی از جنس کریپتونیت این شهر را تهدید میکند، پدر و مادر کارا او را با سفینهای به زمین میفرستند تا تحت مراقبت پسرعمویش، کال-ال (سوپرمن) قرار بگیرد. سوپرمن برای محافظت از او، هویت مخفی لیندا لی را برایش برگزیند و دخترک را به یک یتیمخانه میبرد تا به مرور زمان آمادهی معرفی به جهان شود.
در دههی 70 میلادی، سوپرگرل در کمیکها، تا حد زیادی از زیر سایهی سوپرمن خارج شد. او به دانشگاه رفت، شغلهای مدرنی چون بازیگری و مشاوره را تجربه کرد و به نمادی از زنان مستقل آن دوران تبدیل شد. اما نقطهی عطف تاریخچهی او، در میانهی دههی 80 میلادی رقم خورد.
در رویداد حماسی و جریانساز «بحران در زمینهای بیکران» (Crisis on Infinite Earths)، موجود نیمهخدایی به نام آنتی-مانیتور قصد نابودی تمام جهانهای موازی را دارد. در جلد هفتم این کمیک، کارا زور-ال برای نجات جان سوپرمن و جلوگیری از نابودی جهان، یکتنه در مقابل آنتی-مانیتور میایستد و به پیروزی میرسد اما به خاطر جراحتهایش، در آغوش سوپرمن میمیرد. مرگ فداکارانهی او یکی از غمانگیزترین و در عین حال باشکوهترین لحظات تاریخ کمیک است.
پس از آن، متاسفانه سیاست جدید دیسی بر این پایهریزی شد که سوپرمن باید «تنها بازماندهی کریپتون» باشد. در نتیجه، کارا زور-ال از خطوط داستانی اصلی خط خورد. تا اینکه در سال 2004، پس از دو دهه غیبت، در جلد هشتم کمیک «سوپرمن/بتمن» بازگشت. در این نسخهی مدرن، سفینهی کارا سالها در یک شهابسنگ گیر کرده؛ بنابراین وقتی به زمین میرسد، او همچنان یک نوجوان است، در حالی که پسرعمویش حالا مردی بالغ و منجی زمین شده. این تضاد، بستری عالی برای روایت چالشهای روحی دختری شد که بر خلاف سوپرمن، نابودی وطن و خانوادهاش را با چشم خود دیده و حالا باید خشم و قدرت بیکرانش را مهار کند، یعنی همانچیزی که در فیلم «سوپرگرل» هم شاهدش خواهیم بود.
سازندگان فیلم «سوپرگرل» چه کسانی هستند؟

کارگردانی فیلم را کریگ گیلسپی برعهده دارد که فیلمهای شاخصی مثل «لارس و دختر واقعی» (2007)، «بهترین ساعات» (2016)، «من تونیا هستم» (2017) و «کروئلا» (2021) را ساخته است. گان دربارهی انتخاب او گفته: «کریگ گیلسپی برای من یک رویای محققشده است. «من تونیا هستم» از فیلمهای محبوب من است و او هر آن چیزی که از یک کارگردان برای یک پروژه بزرگ انتظار داشتم را برآورده کرده است. گفتنش شاید کمی عجیب باشد، اما عاشق کار کردن با او هستم.»
فیلمنامه توسط آنا نوگیرا نوشته شده که نویسندهی تازهواردی است و تاکنون سابقهی نگارش فیلمنامهی یک اثر بلند سینمایی را نداشته است. این انتخاب شاید سوالبرانگیز باشد اما جیمز گان از آن دفاع کرده؛ او مدتی قبل در صفحهی شخصیاش دربارهی نوگیرا نوشت: «آنا یک نویسنده فوقالعاده است و فیلمنامهی او از کمیک «زن فردا» بسیار فراتر و بالاتر از هر آن چیزی است که من امید داشتم از آب دربیاید.»
فیلمبردار پروژه، راب هاردی است که آثاری همچون «اکس ماکینا» (2014)، «ماموریت: غیرممکن – فالاوت» (2018) و «جنگ داخلی» (2024) را در کارنامه دارد. موسیقی متن را هم کلادیا سیم ساخته است که فیلمهایی همچون «نیویورک، دوستت دارم» (2008) و «کتاب الی» (2010) را در کارنامه دارد؛ او هم انتخاب عجیبی برای این پروژه بود و باید دید چه میکند. مطابق انتظار، جیمز گان و پیتر سفرن تهیهکنندگان فیلم هستند.
بازیگران فیلم «سوپرگرل» را بشناسید

میلی آلکاک نقش اصلی فیلم را بازی میکند. جیمز گان فاش کرده که آلکاک اولین انتخابش برای این نقش بوده است؛ زیرا بازی او در سریال «خاندان اژدها» را دیده و همین کافی بوده تا متقاعد شود: «عجیب اینجاست که میلی اولین کسی بود که من یک سال پیش، وقتی که فقط کمیکها را خوانده بودم، نامش را برای این نقش پیش پیتر [سفرن] مطرح کردم. در حال تماشای سریال «خاندان اژدها» بودم و فکر کردم که او ممکن است همان سرسختی، وقار و اصالتی را داشته باشد که ما برای سوپرگرل جدید دنیای دیسی نیاز داریم؛ و حالا اینجا هستیم. زندگی گاهی وقتها شگفتانگیز است.» تام کینگ، خالق کمیک «زن فردا» (Woman of Tomorrow) نیز در شبکههای اجتماعی این انتخاب را «بینقص» خواند.
ماتیاس خونارتس، بازیگر بلژیکی که او را بیشتر با فیلم «نگهبانانی از دیرباز» (2020) میشناسیم، نقش شرور اصلی داستان، یعنی کرم از تپههای زرد (Krem of the Yellow Hills) را بازی میکند، رهبر بیرحم گروهی از دزدان فضایی. ایو ریدلی، بازیگر 14 سالهی بریتانیایی هم قرار است در نقش روثی ظاهر شود، دختر جوانی که پدرش توسط کرم به قتل رسیده و حالا سعی دارد با کمک سوپرگرل، از او انتقام بگیرد. ایو ریدلی بازیگر جوانی است و این اولین فیلم سینمایی او به حساب میآید.
دیوید کورنسوت هم بار دیگر در نقش سوپرمن بازمیگردد، و دیوید کرامهولتز («اوپنهایمر») و امیلی بیچام («کروئلا») نقش والدین سوپرگرل را بازی میکنند. و در نهایت به جیسون موموآ میرسیم که قرار است نقش لوبو را بازی کند و احتمالا جذابترین عنصر فیلم خواهد بود. سالها این شایعه وجود داشت که موموآ قرار است نقش لوبو را برعهده دارد و اینکه او واقعا برای این نقش انتخاب شده، از هیجانانگیزترین اتفاقات دنیای سینمایی جدید دیسی است.
موموآ دربارهی لوبو گفته: «این همان نقشی است که همیشه دلم میخواست بازی کنم. این همان کمیکی است که عاشقش بودم، برای همین واقعا بابتش استرس دارم. بازی در نقش این شخصیت یک تصمیم بدیهی و بیچونوچرا بود. این اتفاق خیلی بزرگی است. نمیخواهم بیش از حد داستان را لو بدهم، اما لوبو بسیار خشن و بداخلاق است و… همینقدر بگویم که موتورسیکلت جذابی هم دارد!»
از داستان فیلم «سوپرگرل» چه میدانیم؟
با توجه به تریلر و اطلاعات در دسترس، ظاهرا قصه از این قرار است: کارا برای جشن تولد 21 سالگیاش، همراه با سگ وفادارش کریپتو به سفری میانستارهای میرود. او در این مسیر با دختری جوان به نام روثی آشنا میشود که ماموریتی شخصی برای انتقامگیری دارد: پیدا کردن و مجازات قاتل پدرش. گرهی اصلی داستان، حضور کارا در سیارهای با خورشید سرخ است؛ جایی که تواناییهای کریپتونیاش از کار میافتد.
فیلم «سوپرگرل» شاید ظاهر رنگارنگی داشته باشد اما جیمز گان تاکید کرده که اثری جدی و حتی تندوتیز خواهد بود. او در این باره گفته است: «سوپرمن به زمین فرستاده شد و توسط والدینی دلسوز و مهربان بزرگ شد، در حالی که کارا در کریپتون بود؛ او روی تکهای از کریپتون گرفتار شد که از سیاره جدا شده بود. او 14 سال اول زندگی خود را در شرایطی هولناک سپری کرد، و شاهد مرگ تکتک اطرافیانش بود. بنابراین، او به مراتب خشنتر و آسیبدیدهتر از آن چیزی است که معمولا از سوپرگرل انتظار دارید.» این رویکرد پتانسیلهای زیادی را برای فیلم ایجاد میکند، زیرا خط داستانی ممکن است به مسیرهایی برود که بینندگان از قبل انتظارش را ندارند.
گان همچنین چندین بار مستقیما به تام کینگ، خالق کمیک بوک «زن فردا» اشاره کرده است؛ این یعنی فیلم به احتمال زیاد به داستان «زن فردا» وفاداری زیادی خواهد داشت. این کمیک که سال 2022 منتشر شد، از بهترین آثار نوشتهشده درباره این ابرقهرمان به شمار میرود.
قصهی کمیک «زن فردا» از جایی آغاز میشود که دختری بیگانه با کارا تماس میگیرد؛ دختری که کل سیارهاش نابود شده و حالا به دنبال انتقام از عاملان این ویرانی است. علاوه بر این، طبق سنت فیلمهای اخیر جیمز گان، یک حیوان بامزه را هم در فیلم داریم و آن کسی نیست جز سگ محبوب دنیای دیسی، یعنی کریپتو که در فیلم «سوپرمن» همه عاشقش شدند.
حضور شخصیت کرم از تپههای زرد هم اتفاق خوبی است، زیرا جدال او با سوپرگرل، بخش کلیدی داستان «زن فردا» بود. اگر فیلم به کمیک اصلی نزدیک باشد، پس باید منتظر چند سکانس خشن و بیرحمانه هم باشیم، چون کرم با کسی شوخی ندارد. اینکه سوپرمن تا چه اندازه در رویدادها نقش دارد را باید منتظر ماند و دید، اما به نظر نمیرسد که حضور پررنگی داشته باشد.
تاریخ اکران «سوپرگرل»؛ چه زمانی روی پرده میرود؟
«سوپرگرل» که از مهمترین فیلمهای تابستان 2026 به حساب میآید، در تاریخ 26 ژوئن 2026 (5 تیر 1405) اکران میشود، یعنی حدود یک سال پس از اکران «سوپرمن». این اکران زودهنگام، فیلم را به بخشی حیاتی و مهم از خط زمانی «فصل اول دیسی» تبدیل میکند. این زمانبندی از این جهت ایدهآل است که نه آنقدر به اولین فیلم این جهان سینمایی نزدیک است که زیر سایه آن قرار بگیرد، و نه آنقدر دور است که مخاطبان کارا از یاد ببرند؛ حتما سکانس پایانی «سوپرمن» را به یاد دارید، جایی که کارا برای نخستین بار به طرفداران معرفی شد و بازخوردهای مثبتی هم دریافت کرد.
با اکران فیلم Supergirl، به عنوان دومین فصل از دنیای بازسازیشدهی DC، این فرنچایز خیلی سریع دوباره به زمین سقوط کرد. همان ضربالمثل قدیمی دربارهی تغییرات صدق میکند: هرچه شنلها بیشتر عوض شوند، همانقدر هم شبیه یکدیگر باقی میمانند.
فیلم جدید سوپرگرل به کارگردانی «کریگ گیلسپی» که «میلی آلکاک» را در نقش اصلی دارد، یک فاجعهی تمامعیار نیست؛ بازیگر اصلی فیلم حضور قدرتمندی دارد و کارگردانی اثر نیز از استانداردهای لازم برخوردار است. اگر در ۱۵ سال گذشته با میلیونها فیلم ابرقهرمانی بمباران نشده بودیم، شاید فیلم سوپرگرل (Supergirl) اثر قابلقبولی به نظر میرسید.
اما واقعیت این است که ما در ۱۵ سال اخیر با انبوهی از این فیلمها بمباران شدهایم و فروش گیشهها نشان میدهد که مخاطبان به نقطهای رسیدهاند که حق دارند از این آثار انتظار «خاص و منحصربهفرد بودن» داشته باشند؛ چه در داستان، چه در سبک و چه در اکشن. حداقل یک ویژگی متمایز!

نکتهی ناامیدکننده اینجاست که سوپرگرل برخلاف شخصیت اصلیاش «کارا زور-ال» که یک شورشیِ باهدف و ساختارشکن است، فیلمی است که با تمام توان سعی میکند «معمولی» و همرنگ جماعت باشد تا در نهایت گم شود؛ درست مثل نوجوانی که در کافهتریا سعی میکند با تظاهر به خاص بودن، صرفاً جلب توجه کند.
کارا در ابتدای این فیلم، یک دخترِ اهل مهمانی است؛ یک مستِ دائمالخمر (درست مثل ثور در «انتقامجویان: پایان بازی») که تمام شب را به نوشیدن میگذراند و صبح با چاقویی در ران پا و در حالی که آب از دهانش جاری است، بیدار میشود. این کاراکتر Supergirl در سیارهای دور از «متروپلیس» به ولگردی مشغول است و برای جشن ۲۳ سالگیاش سنگ تمام میگذارد؛ اما در واقعیت، او فقط از زیر مسئولیتها فرار میکند و در حال پنهان شدن از گذشتهی دردناکش است؛ همان گذشتهای که والدینش او را پس از نابودی کریپتون توسط کریپتونایتهای کشنده، به زمین فرستادند. پسرعمویش سوپرمن که نگران اوست، التماس میکند به خانه برگردد و با لحنی لوس میگوید: «میترسم دیگر هرگز مردم خودت را پیدا نکنی.»
اما در عوض، کارا با «روثی» (ایو ریدلی) آشنا میشود؛ دختری ۱۳ ساله و توخالی که مادر و پدر اسلحهسازش توسط «کرم» (شرور داستان) کشته شدهاند. «ماتیاس اسخونارتس» در نقش این ضدقهرمانِ پانکراک، یک قاچاقچی انسانِ مبهم و بیرمق است که قیافهاش انگار ترکیبی از ولادیمیر پوتین بعد از یک شب زیادهروی در نوشیدن الکل و تعداد زیادی پیرسینگِ نامتعارف روی صورت است!

روثی که به شکلی غیرقابلدرک پخته رفتار میکند، از سوپرگرل میخواهد به او کمک کند تا «کرم» را بکشد. کارا که در ابتدا علاقهای ندارد، پس از آنکه «کرم» یک دارت سمی به سمت سگ محبوبش «کریپتو» پرتاب میکند، وارد ماجرا میشود. سگ بیچاره تنها سه روز برای زنده ماندن وقت دارد و کارا باید پادزهر را پیدا کند.
کارا در طول مسیر با شخصیتهای عجیبی روبرو میشود. شخصیتهای فرعیِ کلیشهای مثل «لوبو» (جیسون موموآ که دقیقاً همان بازی همیشگیاش را ارائه میدهد)، یک اراذل موتورسوار با صورت نقاشی شده و یک میمون فضایی که در اتوبوس فضایی کار میکند (با صدای ست روگن). مقایسهی این فیلم با «مد مکس» و «نگهبانان کهکشان» غیرقابلاجتناب است و البته که این مقایسهها کاملاً بجاست.
تنها بازیِ قابلتحمل فیلم، متعلق به آلکاک است. شخصیت او که ترکیبی از لجبازی و دوستداشتنی بودن است، در میان این مسیرِ پیشبینیپذیر، مثل همان خورشید زردرنگی که به Supergirl قدرت میدهد، میدرخشد. اما آنچه آلکاک با استعداد طبیعیاش نمیتواند نجات دهد، سکانسهای اکشنِ سرسری و بیروح فیلم است.
اکشنِ فیلمِ گیلسپی به سبکی طراحی شده که شاید روزی نو و جذاب بود، اما حالا تکراری و آزاردهنده شده است. بارها و بارها، سوپرگرل به تنهایی لشکری از دشمنان را تار و مار میکند، در حالی که در پسزمینه یک آهنگ راکِ بیربط پخش میشود. «نگهبانان کهکشان» و «ددپول» بارها از این تکنیک استفاده کردهاند و این تنها یکی از دلایلی است که Supergirl شبیه به یک کپیِ دستدوم به نظر میرسد. در یکی از سکانسهای نبرد، آهنگ پرانرژی «The Middle» از گروه «Jimmy Eat World» پخش میشود که عملاً با فضای صحنه هیچ سنخیتی ندارد.
مطمئنم «جیمز گان» و «پیتر سفرن»، رؤسای جدید DC که قطعاً فشار سنگینی را روی شانههای خود حس میکنند، مدام همین آهنگ را برای دلداری خودشان زمزمه میکنند:
«همه چیز، همهچیز درست میشه! همه چیز، همهچیز روبهراه میشه، روبهراه!»








