
به گزارش هفت صبح سال ۲۰۲۰، سالی پر فراز و نشیب برای تمام عرصهها به ویژه دنیای سینما بود. سالی که با پدیده نو ظهور و مرگباری به نام ویروس کرونا تقارن یافت و ما به جای تجربه وحشت از فیلمهای آخر الزمانی در سالن سینما، این ترس را در زندگی خودمان تجربه کردیم. سینماها تعطیل و به جای آن فیلمهایی همچون Contagion «شیوع»، بدل به بخشی از زندگیمان شدند. در کنار حوادث تلخ و مرگ و میرهای فراوان، خبرهای بسیاری هم از به تعویق افتادن مهمترین فیلم های ۲۰۲۰ منتشر میشدند.

۱۰- فیلم Never Rarely Sometimes Always
فیلم هرگز، به ندرت، گاهی، همیشه
کارگردان: الیزا هیتمن
بازیگران: سیدنی فلانیگان، تالیا رایدر
میانگین امتیازات Never Rarely Sometimes Always در IMDB:۷/۸ | امتیاز متاکریتیک: ۹۱
الیزا هیتمن، از فیلمسازان نو ظهور و مهم دهه ۲۰۱۰ آمریکاست و سینمایی را دنبال میکند که من نام آن را سینمای بدن میگذارم. اگر دو فیلم قبلی او یعنی It Felt Like Love «حسی شبیه به عشق داست» و Beach Rats «موشهای ساحل» را ببینید، متوجه خواهید شد که دوربین او غالبا کاراکترهای در آستانه بلوغ را رصد میکند که بدنشان حکم حریمی برایشان دارد. تحولات جسمی و گرایشهایشان به مسئلهای عمیق در ذهنشان بدل میشود. به گونهای که اگر به خوبی روی این موارد شناخت نداشته باشند، احساس بی هویتی میکنند.
آری گرایشهای آن در دوران بلوغ، بدل به شکل گیری هویتشان میشود. غالبا یک دوربینِ محدود به کاراکتر با عمق میدان کم، ذهنیت ما مخاطبان را به درونیات شخصیت اصلی نزدیک میکند. الیزا هیتمن این تمهید را در فیلم Never Rarely Sometimes Always هم در پیش گرفته است. به آتام محدود میشویم که به سادگی اعلام میکند که آماده پذیرش نقش مادر نیست، اما سیستم پزشکی این خواسته او را با سوالات کلیشهای، پیچیده میکند. احتمالا به یاد فیلم مشهور کشور رومانی یعنی ۴ ماه و ۳ هفته و ۲ روز هم میافتید. اما زود قضاوت نکنید. الیزا هیتمن خوب بلد است که حسابش را آن فیلم جدا کند.

۹- مستند Dick Johnson Is Dead
مستند دیک جانسون مرده است
کارگردان: کیرستن جانسون
بازیگران: کیرستن جانسون، دیک جانسون
میانگین امتیازات Dick Johnson Is Dead در IMDB:۷/۵ | امتیاز متاکریتیک: ۸۹
کیرستن جانسونِ کارگردان، مستندی را درباره پدر ۸۶ سالهاش که از زوال عقل رنج میبرد تهیه کرده است. او در این مستند، با موقعیتهای مختلفی که ممکن است برای پدرش پیش بیاید و منجر به مرگ او شود، شوخی میکند!
بعد از تجربه موفق و بی نظیر کیرستن در مستند قبلیاش یعنی Cameraperson، حال او در مستند جدیدش، روی به مومیایی کردن سالهای پیری زندگی پدرش به وسیله جادوی سینما آورده است. کیرستن ما را در مواجهه صریحِ تقابل مرگ و زندگی میگذارد و همین مواجهه بی واسطه، رگههای طنز آمیزی از واقعیت را ناخواسته نشان میدهد. در جهان این مستند، رویدادها از نزدیک تلخ و هولناک به نظر میرسند اما در مقیاسی کلانتر و نگاهی دورتر به ماجرا، سایهای کمدیوار تمام این واقعیت را بلیعده است. در چنین نگاهی، کاملا بستر شوخی با دردناکترین وقایع زندگی فراهم شده است. شوخی با راههای مختلف مردن، شوخی با مراسم سوگواری در کلیسا، شوخی با عالم بعد از مرگ و غیره. همه اینها را که کنار بگذاریم، یک رابطه پدر و دختری درجه یک هم در لایههای زیرین فیلم، آرام آرام خودش را در دلمان جا میکند. بدون شک بهترین مستند ۲۰۲۰ به حساب میآید که باید در بین بهترین فیلم های ۲۰۲۰ جایش داد.

۸- فیلم The Assistant
فیلم دستیار
کارگردان: کیتی گرین
بازیگران: جولیا گارنر
میانگین امتیازات The Assistant در IMDB:۶/۳ | امتیاز متاکریتیک: ۷۹
جین به عنوان دستیار در یک کمپانی تولید فیلم استخدام میشود. او رویاهای زیادی را برای خود متصور است که در این سازمان پیشرفت کرده و به مراتب بالاتری برسد. اما نشانههایی از یک فضای مسمومِ کاری، رفته رفته او را خفه میکند...
کیتی گرینِ فیلمساز، در اولین تجربه خودش برای فیلم بلند داستانی، زاویه دید خوبی نسبت به حواشی نگاه جنسی در محیط کار انتخاب کرده است. همین زاویه دید است که ارزش فیلمش را دربرابر نمونه مشابه و ضعیف دیگری یعنی فیلم Bombshell نشان میدهد. آن هم اینکه کیتی گرین، بهجای یک پرداخت مستقیم و بیان صریح مسئله سو استفاده از زنان در محیط کار، به نشانهها و فضا سازی تدریجی روی میآورد. انتخاب کرده است که هیچ صحنه آشکاری را نشان ندهد اما فضای مسمومِ آن محیط را، در سراسر فیلم القا کند. برای فهم این فضا، باید به سهم زیادِ خطوط افقی و عمودی در قابها توجه کنید. باید به زوایای دوربین، قابهای نامتوازن، رنگبندی سرد و بی روح و بهطور کلی به تمام المانهایی چشم بدوزید که جِین را تحت فشار قرار میدهند.
ساختار فیلمنامهاش بیشتر به پیرنگ توصیفی نزدیک است. در پیرنگهای توصیفی، تمرکز نویسنده و کارگردان بیشتر بر توصیف زندگی و فضاییست که شخصیت در آن به سر میبرد و کمتر بهدنبال یک خط سیر داستانی مشخص است. توصیف یک روز کاری از زندگی جین. گویی کارگردان به ما میگوید: «این کاراکتر جین است. در این سازمان کار میکند و با این مشکلات روبروست. خوب به او نگاه کن. چه میبینی؟»

۷- فیلم Sound of Metal
فیلم صدای متال
کارگردان: داریوس مردر
بازیگران: ریز احمد، الیویا کوک، داکوتا جانسون
میانگین امتیازات Sound of Metal در IMDB:۷/۸ | امتیاز متاکریتیک: ۸۱
روبن، نوازنده درام، یک روز به طور ناگهانی شنواییاش را از دست میدهد. حالا باید دید با آینده موسیقی و حتی زندگی خود چه میکند؟
یک بازی حساب شده و به اندازه از بازیگر نقش اول فیلم یعنی ریز احمد. یک صداگذاری بی نظیر که حتما توصیه میکنم فیلم را یکبار تنها با تمرکز بر صدا و حساسیت نسبت به پخش صدای با کیفیت تماشا کنید. فیلمساز با تمهیدات ویژه، شما را به درونیات کاراکتری میبرد که مشکل شنوایی دارد. به خوبی همراه با او، حال و هوایش را حس میکنید. فیلمساز البته با تمام کاستیهای فیلم در فیلمنامه، یک تصمیم ویژه نیز گرفته است. ممکن است پس از تماشای حادثه محرک فیلم، چندین الگوی مشابه برای ادامه مسیر در ذهنتان بیاید. اما باید گفت که اگر تا انتها به تماشایش بنشینید خواهید دید که چندان مطابق با انتظاراتتان پیش نمیرود. یک صحنه بسیار دلچسب نیز در اواخر فیلم انتظارتان را میکشد.

فیلم منک
کارگردان: دیوید فینچر
بازیگران: گری اولدمن، آماندا سایفرد، لیلی کالینز، تام برک، چارلز دنس و تاپنس میدلتون
میانگین امتیازات Mank در IMDB:۷ | امتیاز متاکریتیک: ۷۹
در سالهای دهه ۱۹۳۰، نویسنده دائم الخمری به نام هرمان منکوویچ، دارد به خوبی رفتار و نگرش صاحبان سرمایه در سینما و استودیوها را زیر نظر میگیرد تا در اوایل ۱۹۴۰ با نگارش فیلمنامهای به نام همشهری کین، انتقامش را از آنها بگیرد.
دیوید فینچر طی سالهای گذشته همکاری گستردهای با شبکه نتفلیکس داشته است. سه سریال شاخص House of Cards، Mindhunterوسریال Love, Death and Robots از مهمترین همکاریهای او با این غول استریم بوده است. فینچر پس از ۶ سال از زمان اکران فیلم Gone Girl یعنی سال ۲۰۱۴، فیلم جدیدش یعنی فیلم منک را هم با همکاری شبکه Netflix ساخت. احتمالا نام فیلم همشهری کین، به عنوان یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما، حداقل یکبار به گوشتان خورده است. فیلمی که غالبا با نام اورسن ولز به عنوان کارگردان، تهیه کننده، نویسنده و بازیگر آن، شناخته میشود. دیوید فینچر در این فیلم سعی میکند به پشت پرده پروسه ساخت این شاهکار ماندگار، به خصوص در مرحله نگارش فیلمنامهاش بپردازد. پرداختی که موجب میشود ما پس از تماشای فیلم، دیگر هرجا که نام اورسن ولز به عنوان صاحب این فیلم به میان آمد، نام هرمان منکوویچ نیز به عنوان نویسنده دیگر این اثر در کنار ولز، پسِ ذهنمان یادآوری شود.
از شیطنتهای فینچر مبنی بر چهرهای که از ولز نشان میدهد عبور کنیم، مهمترین وجه جذابیت فیلم این است که نشان میدهد، منکوویچِ فیلمنامه نویس، در چه فضایی از استودیوهای سینمایی آن دوران تنفس میکرده است که ماحصلش به خلق فیلمنامهای همچون همشهری کین بدل شده است. فیلمنامه و فیلمی پیشرو، با ساختار شکنیهای فراوان فرمی در ابتدای دهه ۱۹۴۰ که جرقههای ابتدایی داستان آن هم به نظر میرسد با نقد تندی علیه یکی از صاحبان رسانه آن دوران، شکل گرفته است. فیلم منک به خوبی از حال و هوای پشت صحنه فیلم پرده برمیدارد. فیلم منک، بغض فیلمنامه نویسان است که بر پرده سینما میترکد.

۵- فیلم Undine
فیلم اوندینه
کارگردان: کریستین پتزولد
بازیگران: پائولا بیر، فرانز روگوفسکی
میانگین امتیازات Undine در IMDB:۶.۵ | امتیاز متاکریتیک: ۷۰
اوندینه، یک مورخ و پژوهشگر در حوزه توسعه شهری برلین است. او از جایی به بعد در مسیر فیلم همانطور که از نامش پیداست، یک موقعیت اساطیری پیدا میکند و باید مردی که به او خیانت کرده است را بکشد و به درون آب برگردد. همچون الهه یونانی.
اگر در فیلم قبلی کریستین پتزولد یعنی Transit، شاهد شکل گیری رابطه میان یک زوج در بستری روایی بودیم که زمان و مکان خاصی نداشت و مشخص نبود آدمهای مهاجر این فیلم دقیقا در چه دههای از تاریخ و با چه سطح از پیشرفت تکنولوژی روبرو هستند، در فیلم Undine، پتزولد تمهید متفاوت و جالب دیگری در نظر گرفته است. پیوند یک قصه اساطیری با جامعه امروزی. اوندینه، یکی از الهههای یونانیست که در آب زندگی میکند. این الهه اگر در رابطهای خیانت ببیند، میمیرد. پتزولد، این الهه اساطیری را در کالبد یک زن امروزی احضار میکند تا به خوبی مخاطب عصر امروز را به یاد اصالت یک رابطه عاشقانه بیندازد. روابطی که شاید چندان برای آدمهای امروزی، آنقدر که باید متعهدانه دنبال نمیشود. شاید این قصه اساطیری، تلنگری باشد برای همه ما. برای من که اینگونه بوده است. تماشای یکی از بهترین فیلم های ۲۰۲۰ در ژانر عاشقانه را از دست ندهید.

۴- انیمیشن Soul
انیمیشن روح
کارگردان: پیت داکتر
صداپیشگان: جیمی فاکس، فیلیسیا رشاد، داوید دیگز، کوئست لاو و تینا فی
میانگین امتیازات Soul در IMDB:۸/۱ | امتیاز متاکریتیک: ۸۳
یک معلم و نوازنده پیانو، درست در روزی که باید در یک اجرای مهم شرکت کند، میمیرد و به دنیای دیگری میرود.
تلفیقی از تمام پروژههای قبلی که پیت داکتر در آن حضور داشته است. احتمالا بیشتر ما را به یاد موش سرآشپز بیندازد. حضور همیشگی ذهن خلاق پیت داکتر، باز هم در این انیمیشن ما را شگفت زده میکند. بعد از تماشای آن، احتمالا جمله: «هرکس باید جرقه خود را پیدا کند» برایتان مفهوم بیشتری خواهد داشت. داکتر در انیمیشن جدیدش، مفاهیم فلسفی خلقت و جهان پس از مرگ را از ذهنیت فانتزی خود عبور داده و با زبان انیمیشن و بیانی همراه با طنز ارائه کرده است. در فیلمنامه نیز، از الگوی قهرمانی که همه چیز را باید فدای هدفش کند، فاصله میگیرد تا پیشنهاد تازهای را مطرح کند. همچنین داکتر برای ساخت انیمیشن Soul با گروههای مذهبی و قومی زیادی در مورد مرگ و دنیای پس از آن صحبت کرده است که ماحصل تحقیقاتش را در اجرا و طراحیهای جذابش شاهد هستیم.

۳- فیلم Minari
کارگردان: لی آیساک چانگ
بازیگران: استیو ینون، یری هان
میانگین امتیازات Minari در IMDB:۷/۷ | امتیاز متاکریتیک: ۸۸
یک خانواده آمریکایی – کرهای به یک مزرعه کوچک در آرکانزاس نقل مکان میکنند تا با کار بر روی مزرعه، رویای آمریکایی خود را محقق سازند.
روزنامه لس آنجلس تایمز در وصف فیلم بهترین جمله را گفته است: « این فیلمیست که ما در این زمان به آن نیاز داریم». ما در این زمان نیاز داریم تا همچون تک تک اعضای این خانواده با مشکلات روبرو شویم و تمرین انعطاف پذیری کنیم. ما نیاز داریم تا در جزییات زندگی این خانواده، چیزهایی را بیابیم که مدتهاست فراموش کردهایم. خلق رویای آمریکایی به چه قیمت؟ فراموش کردن حضور یکدیگر؟
مردِ این خانواده بسیار شبیه به ماست. شبیه به ما افرادی که ناخودآگاه برای خلق یک زندگی خوب برای خانوادهمان، به احساسات و نیازهای واقعیشان بی توجه میشویم. فیلم خیلی آرام در مسیر تحقق بخشیدن به این رویا حرکت میکند. گاهی ایراداتی در فیلمنامهاش به چشم میآید. حتی در مرتبه اول شاید دقیقا نفهمیم که حرف فیلم چیست. اما از این آن فیلمهاست که به دلیل جاری بودن زندگی در آن، میتوان گاهی ایراداتش را از یاد برد و با کاراکترهایش تمرین درست زیستن کرد...

۲- فیلم Nomadland
کارگردان: کلوئی ژائو
بازیگران: فرانسیس مک دورمند، دیوید استراتیرن
میانگین امتیازات Nomadland در IMDB:۷/۶ | امتیاز متاکریتیک: ۹۵
فرن، پس از اینکه همه چیزش را در دوران رکود اقتصادی از دست میدهد، با یک ون راهی غرب آمریکا میشود و در سرزمین آوارگان پناه میگیرد.
برای کسانی که دو فیلم قبلی کلوئی ژائو یعنی Songs My Brothers Taught Me و The Rider را دیده باشند، حال و هوای فیلم Nomadland دنباله همان فضاهاست. کلوئی ژائو یک مهاجر چینی تبار در آمریکاست که به خوبی فرهنگ آدمهای حاشیه نشین آنجا را میشناسد. به سراغ کاراکترهایی درون گرا و به حاشیه رانده شده میرود و ما را در تمام مدت فیلم به طرز دلچسبی با آنها صمیمی میکند. همواره پلانی در فیلمهایش است که آدمها دور آتش بنشینند و از دغدغهها و درونیاتشان بگونید. به دور از جریان جدی زندگی. در فیلم سرزمین آوارهها، دوربین ژائو، کاراکتر زنی را دنبال میکند که جز یک ون، هیچ چیز دیگری در زندگیاش ندارد و در بسیاری از قابهایش به ما میگوید که طبیعت، تنها پناهگاه این زن است. انتقاداتی هم اگر به وضعیت اقتصادی داشته باشد، در پرسپکتیو قابهایی که از فروشگاه آمازون میبندد بیان میکند. نقدی به همین اندازه مستتر در دل فیلم. قدری هم در فیلمنامهاش درجا میزند اما به پای حس و حالی که خلق میکند از آن گذر میکنیم. یقینا جزو بهترین فیلم های ۲۰۲۰ است.

۱- فیلم Another Round
یک دور دیگر
کارگردان: توماس وینتربرگ
بازیگران: مدس میکلسن، توماس بو لارسن
میانگین امتیازات Another Round در IMDB:۷/۸ | امتیاز متاکریتیک: ۸۱
چهار معلم دانمارکی که در زندگی خود دچار روزمرگی و استیصال شدهاند، برای فرار از این درماندگی، تصمیم میگیرند که الکل را در طی یک پژوهش بیازمایند.
برای سال ماتم زدهای همچون سال ۲۰۲۰، بسیار نیاز بود که فیلمی ظهور کند و قدری تسکینمان دهد. آری فیلم Another Round مرهم سال ۲۰۲۰ بود که در روزهای پایانی سال ارائه شد و ما را همچون تک تک آدمهای فیلم، سرزنده کرد. توماس وینتربرگِ کارگردان، که او را با فیلمهای شاخصی همچون The Hunt «شکار» و The Celebration «جشن» میشناسیم، درست قبل از فیلمبرداری فیلم Another Round، دخترش را در یک سانحه رانندگی از دست میدهد.
او فیلم را در مدرسه دخترش و با هم کلاسیهای او ساخته است. هنگام تماشای فیلم، این اتفاق را پس ذهنتان داشته باشد تا بهتر درک کنید که پایان بندی فیلم، پیشکشی است از سوی وینتربرگِ رنج دیده، برای همه ما که در زندگی روزمره نامرئی شدهایم و نیاز به رهایی از این تکرار و استیصال داریم. نیاز به زنده کردن رویای جوانی در خود برای ادامه دادن این زندگی. الکل به عنوان یک استعاره درخشان، از یک سو ساختار تکراری نظام آموزشی و از سوی دیگر انفعال و درماندگی آدمهای فیلم را به کلی نابود کرده است. تناقضی دلنشین و بسیار جسورانه از سوی یک فیلمساز کار بلد. مگر میشود پایان این فیلم که یک بیانیه برای آزادی و رهایی است را از یاد برد؟ یا مدس میکلسن سر مستش را؟ هرگز...






