اینجا و در هتل لاله تهران که شاید بسیاری آرزوی سپری کردن یک شب خود را در آن داشته باشند، کسی برای تفریح نیامده؛ اینجا بوی عطر گرانقیمت لابی با بوی اضطراب، بوی نا، و آدم هایی که با دمپایی و ساکهای پلاستیکی این سو و آن سو می روند گره خورده است. آدم هایی که خانهشان، خاطراتشان و تمام داراییشان در کسر کوچکی از ثانیه دود شد و به هوا رفت. آدمهایی که حالا در پناهگاههای لوکس پایتخت زندگی میکنند اما دلشان لک زده برای یک استکان چای در آشپزخانه خودشان.
بوربور که یک معلم بازنشسته وساکن هتل لاله است می گوید: من 53 سال با عزت زندگی کردم. از اسب افتادم اما از اصل که نیفتادم. الان چند هفته است که آوارهام. اول به ما گفتند برگردید خانههایتان، اما کوچه قرمز بود، نشت گاز داشتیم، امنیت نداشتیم. چطور به جوان 22 ساله من میگویند برو آنجا زندگی کن؟ آدم احساس می کند دارند مسخره اش می کنند عملاً اگر ما سه نفر را میزدند و میکشتند بهتر از این وضعیت نبود؟»
از زندگی های پودر شده تا وعده های بی سرانجام
مهم ترین اخبار
- جیزان و ینبع؛ از شهر جنها و شهر مروارید دریای سرخ چه میدانید؟
- قاب امروز| این داوران خاص؛ آتنا و بهاره و مهناز و ریحانه و آبان
- یادداشت بهاره رهنما در بدرقه اکبر عبدی
- مذاکرات به اذن رهبری؟
- شرط قهرمانی در جام ملتها برای امیر قلعهنویی!
- پشت پرده توقف حملات آمریکا به ایران
- چیستان: می نویسد، اما نمی تواند بخواند!
کپی لینک کوتاه
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید
بدون دیدگاه.



