
به گزارش هفت ورزشی، از دوران تحصیل در مدرسه ابتدایی خاطرات زیادی در ذهن داریم که شاید یکی از این خاطرات درس “بابا آب داد” باشد!
بابا نان داد
بابا آب داد
آن مرد آمد
آن مرد در باران آمد
آن مرد با اسب آمد و…
حالا در آستانه بازی برگشت استقلال و فجرسپاسی شیراز به یاد آن روزها افتادیم.
آری، درگیری ریکاردو ساپینتو با وریا غفوری بهترین بهانه را دست علی تاجرنیا داد که با مرد پرتغالی تسویه حساب کرده و حکم اخراج او را امضا کند.
کلید اخراج ساپینتو از رختکن بازی برگشت با الحسین اردن زده شد درحالی که تمام گزینه ها روی میز بود؛ از مهدی رحمتی بگیرید تا سهراب بختیاری زاده و پیروز قربانی و حتی امیرقلعه نویی!
امیرقلعه نویی با تیم ملی قرارداد دارد و به همین خاطر همه چیز را به مهدی تاج واگذار کرد که با مخالفت رییس فدراسیون این گزینه منتفی شد.
پیشنهاد به مهدی رحمتی هم با مخالفت مسعود عبدی و البته تردید سرمربی موفق خیبر خرم آباد به جایی نرسید اما…

سهراب بختیاری زاده پذیرفت و آمد!
آن مرد برای سومین بار هدایت استقلال را بر عهده گرفت؛ در دو دوره قبلی ماموریت او موقت بود و به عنوان مربی موقت روی نیمکت نشست تا باشگاه فرصت داشته باشد یک مربی خارجی را استخدام کند.
هر دو تجربه قبلی سهراب به عنوان مربی موقت فصل گذشته رقم خورد. در دوره اول بعد از این که استقلال در لیگ نخبگان به السد باخت سهراب جانشین نکونام شد و در 3 بازی استقلال را هدایت کرد. سهراب با استقلال در این دوره دو برد و یک باخت به دست آورد. بعد از این 3 بازی هم پیتسو موسیمانه سرمربی استقلال شد.
بار دوم زمانی بود که پیتسو موسیمانه به شکلی ناگهانی استفعا داد و تهران را ترک کرد. باشگاه استقلال در این دوره به دنبال استخدام والتر ماتزاری بود اما مذاکرات با این مربی خیلی طول کشید. به همین دلیل حضور موقت سهراب روی نیمکت استقلال تا 5 مسابقه تمدید شد. در این 5 مسابقه استقلال 3 برد و دو تساوی به دست آورد.
سهراب بختیاری زاده درحالی برای سومین بار مسوولیت فنی تیم استقلال را البته به صورت سرمربی رسمی و نه موقت برعهده گرفته است که خیلی محبوب هواداران نیست.
آخرین حضور سهراب در استقلال گواه این ادعاست اما به هرحال پیشنهاد استقلال پیشنهادی نیست که هرکسی از آن بگذرد.
پیروز قربانی اما یکی از معدود کسانی است که می تواند از این پیشنهاد بگذرد و بگوید:« اینکه کاپیتان استقلال بودم، از جوانان این تیم شروع کردم و پله پله بالا رفتم. چنین پیشنهادی افتخاری بزرگ برای من است ولی شرایط این پیشنهاد را به هیچ عنوان مساعد نمیبینم. من به محیطی میروم که بتوانم کار کنم. ضمن اینکه روزی به استقلال میروم که نامزد اول و آخر نیمکتش خودم باشم. اینکه اسمم را بین پنج شش کاندیدا معرفی کنند، با احترام به همه، اصلا خوشحالم نمیکند.»
حالا می توان به یاد همان درس خاطره انگیز دوران دبستان برای پیروز قربانی نوشت؛
این مرد می آید
این مرد به استقلال می آید
این مرد با تجربه کافی و دست پُر هم به استقلال می آید
و … خلاصه آن که این مرد عجله ای برای رسیدن به نیمکت استقلال ندارد و می خواهد زمان درست و به جا بیاید. وقتی که رقیبی نداشته باشد و حضورش در این تیم تبدیل به یک مطالبه مردمی و هواداری شده باشد.
پیروز قربانی که نشست های خبری اش زبانزد شده است نشان داد در جوانی هم می توان پخته رفتار کرد. به نظر شما این طور نیست؟


