هفت صبح|  زمستان تهران همیشه با نام «فجر» گره خورده است. بهمن که از راه می‌رسد، خیابان‌های اطراف تئاترشهر و خیابان ولیعصر، رنگ و بوی دیگری می‌گیرند. اما امسال، در چهل‌وچهارمین ایستگاه این قطار قدیمی، فضا کمی متفاوت است. ما اکنون در هشتمین روز جشنواره ایستاده‌ایم؛ روزهایی که قرار است ویترین تمام‌نمای تئاتر ایران باشد، اما بازی سکوت و هیاهوی سالن‌ها، قصه‌ای دیگر را روایت می‌کنند. قصه‌ای که در لابه‌لای آمارهای رسمی و بولتن‌های جشنواره گم می‌شود، اما چشم تیزبین مخاطب پیگیر، آن را به خوبی می‌بیند. این گزارش، روایتی است از آنچه بر صحنه‌های تئاتر گذشته است؛ از سیاست‌های جدید و تمرکززدایی گرفته تا نقد و بررسی دو نمایش «همای» و «بازی‌خانه قاتلین» که هر کدام به نوعی، آینه تمام‌نمای وضعیت امروز تئاتر ما هستند.
 

‌کرمان؛ آغازی دور از پایتخت


امسال جشنواره تئاتر فجر، سنت‌شکنی کرد. سیاست‌گذاران فرهنگی تصمیم گرفتند تا دیوار نامرئی دور تهران را بشکنند و به شعار «عدالت فرهنگی» رنگ واقعیت بزنند. بنا بر تاکید صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر تمرکززدایی از پایتخت، افتتاحیه این رویداد بزرگ نه در تالار وحدت تهران که در دیار کریمان، استان کرمان برگزار شد.


این یک تغییر استراتژیک بود. از ۲۲ تا ۲۶ دی‌ماه، کرمان میزبان بخش‌های مهمی از جشنواره بود. رادیو تئاتر که در سال‌های اخیر مخاطبان خاص خود را پیدا کرده، نمایشگاه‌های پوستر و عکس که ویترین بصری تئاتر هستند، بخش پژوهش و حتی تعدادی از اجراهای خیابانی و صحنه‌ای، همگی در کرمان نفس کشیدند. سرانجام در ۲۷دی‌ماه، زنگ آغاز جشنواره به طور رسمی در این شهر به صدا درآمد. این حرکت، اگرچه نمادین، اما پیامی روشن داشت که تئاتر ایران، فقط تئاتر تهران نیست. هرچند باید دید این تمرکززدایی در سال‌های آینده نیز تداوم خواهد داشت یا تنها یک مانور مدیریتی برای بیلان‌های کاری باقی می‌ماند.

 

آمارها چه می‌گویند؟ 


دبیرخانه جشنواره امسال روزهای شلوغی را پشت سر گذاشت. در بخش مرور، ترافیک سنگین بود؛ ۲۷۴ اثر متقاضی شدند که از این میان ۱۶ نمایش بلیت قطعی ورود را گرفتند و ۴ نمایش در لیست انتظار (رزرو) ماندند. این یعنی یک غربالگری سخت‌گیرانه. در بخش نمایش‌های خیابانی که نبض تپنده جشنواره در فضای باز است، ۲۴۳ گروه اعلام آمادگی کردند. هیئت انتخاب پس از بازبینی‌های طولانی، ۲۵ اثر را شایسته حضور در جدول نهایی دانستند. این گروه‌ها اکنون در محوطه تئاتر شهر و پهنه رودکی، رودررو با مردم، هنرنمایی می‌کنند.


در بخش‌های دیگر نیز رقابت نفس‌گیر بود. دیگرگونه‌های اجرایی: ۱۴۰ متقاضی، ۱۴ اثر منتخب. نمایشنامه‌نویسی: ۷۰۷ اثر ، ۳ اثر برگزیده بدون اولویت. رادیو تئاتر: ۱۲۲ متقاضی، ۲۶ اثر منتخب. بخش عکس: ۱۱۵ عکاس، ۶۰اثر منتخب (که از دوم بهمن در خانه هنرمندان ایران روی دیوار رفته‌اند). پوستر:  ۲۰۱ اثر، ۳ منتخب. پژوهش:  ۱۴۶ چکیده مقاله، ۳ مقاله نهایی. این حجم از تقاضا نشان می‌دهد که بدنه تئاتر ایران، به‌‌رغم تمام مشکلات اقتصادی و معیشتی، همچنان زنده است و برای دیده شدن تلاش می‌کند. سالن‌های میزبان شامل مجموعه تئاترشهر، تماشاخانه سنگلج، تماشاخانه ایرانشهر و تالار حافظ هستند که بار اصلی اجراهای صحنه‌ای را به دوش می‌کشند.

 

 روایت زنانی به نام «همای»


حال بیایید از آمار فاصله بگیریم و به دل سالن‌های تاریک برویم. تاکنون اجراهای متفاوتی روی صحنه رفته‌اند، اما یک نکته مشترک در بسیاری از آنها توی ذوق می‌زند: «خلوتی سالن‌ها.» شاید عجیب باشد که در مهم‌ترین رویداد تئاتری کشور، تعداد تماشاگران برخی اجراها به اندازه انگشتان دو دست هم نمی‌رسد. این خلوتی، زنگ خطری است که باید جدی گرفته شود. آیا تبلیغات ضعیف بوده؟ آیا کیفیت آثار پایین است؟ یا سرمای زمستان و دغدغه‌های اقتصادی، مردم را از تئاتر دور کرده است؟


بیایید روی نمایش «همای» زوم کنیم. نمایشی که با وجود سالن کم‌جمعیتش، حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. «همای» یک اثر زنانه است؛ نه به معنای فمینیستیِ شعارزده که روایتی تاریخی از رنج و شکوه زن بودن در ایران. نمایش، ساختاری اپیزودیک و متصل دارد. سه زن، با نام مشترک «همای»، در سه برهه زمانی متفاوت. همای اول که زنی از ایران باستان. او می‌کوشد پادشاهی نیک‌نام باشد و در دورانی که قدرت مردانه حرف اول و آخر را می‌زند، خلاف جهت آب شنا کند. همای دوم که زنی در دوران پهلوی اول. او نماد گذار به مدرنیته است. زنی باسواد که به انگلیسی و فرانسه مسلط است. او در برابر همسرش می‌ایستد و تابوی بازیگری دخترش در تئاتر را می‌شکند. همای سوم که زنی است در عصر معاصر. او خود «ما»ست. یک کارگردان تئاتر.


نقطه قوت نمایش، دقیقا در همین اپیزود سوم پنهان است. جایی که کارگردان (شخصیت بازیگر)، دیوار چهارم را می‌شکند و از دردهای ملموس تئاتری‌ها می‌گوید. دیالوگ‌های او، ناله و شکایت نیست و سیلی حقیقتی است بر صورت وضعیت موجود. او از نبود اسپانسر می‌گوید. از سالن‌های خصوصی که اجاره‌شان سر به فلک می‌کشد و کارگردان مستقل را ورشکسته می‌کنند. از «هفت‌خان رستم» برای گرفتن اجرا در سالن‌های دولتی که گاهی ماه‌ها دوندگی می‌خواهد و تلخ‌تر از همه، روایتی از اسپانسرهای نوکیسه است.

 

اینکه هنرمند تئاتر مجبور می‌شود برای تامین هزینه دکور، وسط یک اجرای فاخر، تبلیغ «کلینیک زیبایی» کند!  البته «همای» خالی از اشکال نبود. اتفاقی عجیب در حین اجرا افتاد که شاید بتوان آن را «باگ اجرایی» نامید؛ آنهم تعریف و تمجید از علیرضا استادی که به عنوان داور در سالن حضور داشت به شکل بداهه. با این حال، تماشاگران اندک سالن، راضی بیرون رفتند. یکی از مخاطبان در پایان اجرا گفت: «واقعا بی‌اغراق لذت بردیم.

 

معمایی که معما نبود؛ نقد نمایش «بازی‌خانه قاتلین»


از «همای» که بگذریم، به تماشاخانه ایرانشهر می‌رسیم و نمایش «بازی‌خانه قاتلین.» اسم نمایش، وعده یک تریلر جنایی و معمایی را می‌دهد. مخاطب انتظار دارد با یک شرلوک‌هلمز ایرانی یا فضایی پر از تعلیق و دلهره روبه‌رو شود. اما واقعیت چیز دیگری بود. حداقل نویسنده این سطور، چنین انرژی‌ای از صحنه دریافت نکرد. این نمایش که در بخش مهمان چهل‌وچهارمین جشنواره حضور دارد، نوشته‌ای از «عقیل جماعتی» است و «رضا بهنامی» کارگردانی آن را بر عهده دارد. داستان، پتانسیل بالایی دارد؛ روایتی از حمله مغولان به جنوب ایران. ظلمی که باعث طغیان مردم می‌شود و ماجرای پیدا کردن قاتل یک خان مغول.


 اما چرا این پتانسیل هدر رفت؟


بزرگترین پاشنه آشیل نمایش، عدم یکدستی در دیالوگ‌ها بود. نیمی از کاراکترها (یا نیمی از جملات) به زبان کتابی و فاخرِ تاریخی ادا می‌شد و نیمی دیگر به زبان کوچه بازاری و عامیانه امروز! این تضاد، مخاطب را مدام از فضای تاریخی پرت می‌کرد و اجازه نمی‌داد اتمسفر سال ۶۰۰ هجری شکل بگیرد. «گم شدن تم اصلی» یکی دیگر از  باگ‌ها بود، کارگردان درباره محتوا گفته بود که این اثر روایتی از حمله مغول است. اما در عمل، موضوع حمله مغول و آن فجایع تاریخی، به حاشیه رفته بود. نمایش بیشتر درگیر یک «پلیس‌بازی» سطحی برای پیدا کردن قاتل بود و در پایان، صرفا به صورت تیتروار و شتاب‌زده به ظلم و تجاوز مغول‌ها اشاره شد.

 

غربت در ایرانشهر


اینجا هم داستان تلخ صندلی‌های خالی تکرار شد. تعداد تماشاگران در سالن ایرانشهر، شاید به اندازه انگشتان یک دست هم نبود! این حجم از خلوتی، دلگیرانه بود. تصور کنید گروهی ماه‌ها تمرین کرده‌اند، دکور زده‌اند و با هزار امید به جشنواره آمده‌اند، اما وقتی پرده کنار می‌رود، با دریایی از صندلی‌های خالی مواجه می‌شوند. این اتفاق، می‌تواند انگیزه و ذوق هر گروه اجرایی را کور کند. اما نباید بی‌انصاف بود. «بازی‌خانه قاتلین» یک برگ برنده داشت، موسیقی. موسیقی جنوب، همیشه جادو می‌کند. استفاده از نواها و سازهای بومی، رنگ و بوی خاصی به کار داده بود و لحظاتی توانست ضعف‌های دراماتیک متن را بپوشاند.