
هفت صبح| سومین دور مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو را میتوان از مهمترین و حساسترین مراحل گفتوگوی دو کشور دانست. این مذاکرات در وضعیتی برگزار میشود که فاصله میان توافق و رویارویی به کمترین حد خود رسیده است. هر دو طرف آگاهاند که این دور میتواند آغاز راهی تازه باشد یا پایان یک فرصت محدود و شکننده. از این رو، ژنو به صحنهای تعیینکننده تبدیل شده است. ژنو در دور سوم به مکانی تبدیل شده که جدیت ارادهها سنجیده میشود و وزن تصمیمها با دقت اندازه گرفته خواهد شد. پس از ماهها تنش، تهدید و آرایش نظامی، بازگشت به میز مذاکره خود نشانهای معنادار است.
گفتوگوهای پیشین در مسقط و ژنو بیشتر به ارزیابی نیتها گذشت. اکنون بحث بر سر چارچوب است. اگر دو طرف بتوانند بر اصول کلی تفاهم کنند، راه برای ورود کارشناسان فنی و حقوقی باز میشود. اگر نتوانند، احتمال توقف روند جدی است.
مسئله محوری همچنان غنیسازی است. واشنگتن در مواضع علنی بر توقف کامل تأکید دارد. تهران آن را حق خود میداند. در پشت درهای بسته سخن از فرمولهای میانی شنیده میشود. تعلیق محدود، سطح مشخص، نظارت گستردهتر. این گزینهها روی میز است. هر کدام هزینه و پیامد خود را دارد. تصمیم درباره آن نیازمند محاسبه دقیق است.
برای آمریکا، پذیرش هر راهحل میانی به دو عامل وابسته است. نخست سازوکار راستیآزمایی. دوم امکان عرضه توافق به افکار عمومی داخلی. دونالد ترامپ با وعدههای صریح وارد این میدان شده است. او بارها گفته برنامه هستهای ایران باید برچیده شود. عقبنشینی آشکار برای او آسان نیست. در عین حال، ورود به یک جنگ پرهزینه نیز با منافع او سازگار نیست. میان این دو قطب، کاخ سفید به دنبال راهی است که بتواند آن را پیروزی معرفی کند.
در تهران نیز محاسبه کمهزینهای وجود ندارد. فشار اقتصادی سنگین است. جامعه خسته است. سایه جنگ بر افکار عمومی سنگینی میکند. در چنین فضایی هر تصمیمی اثر سیاسی دارد. اصرار بیقید بر همه خطوط حداکثری، خطر تشدید تنش را بالا میبرد. انعطاف بدون تضمین نیز میتواند پیامدهای داخلی داشته باشد. هنر سیاست در چنین لحظهای یافتن نقطه تعادل است.
آرایش نظامی آمریکا پیرامون ایران نیز میتواند به شکلهای مختلف تفسیر شود. ناوهای هواپیمابر و بمبافکنهای راهبردی ابزار مذاکرهاند. کاخ سفید با زبان قدرت سخن میگوید. همزمان در واشنگتن اختلاف نظر دیده میشود. برخی چهرهها نسبت به تبعات یک کارزار نظامی هشدار دادهاند. افکار عمومی آمریکا نیز یکدست نیست. خاطره عراق هنوز زنده است. ترامپ میداند یک درگیری طولانی میتواند هزینه سیاسی جدی داشته باشد.
در این میان نقش اسرائیل پررنگ است. تلآویو از هر توافقی که برنامه هستهای ایران را حفظ کند نگران است. لابی اسرائیل در آمریکا فعال است. فشار برای سختگیری ادامه دارد. در مقابل، برخی بازیگران منطقهای خواهان مهار تنشاند. تماسهای دیپلماتیک در خلیج فارس نشان میدهد همسایگان ایران از بیثباتی تازه هراس دارند. مذاکرات ژنو را از این زاویه نمیتوانیم صرفا یک پرونده دوجانبه بدانیم. چون توازن منطقهای به آن گره خورده است.
یکی از دستاوردهای دورهای پیشین، محدود ماندن دستور کار به موضوع هستهای بود. بحثهای موشکی و منطقهای در مذاکرات رسمی جایی نیافت. این نکته اهمیت دارد. گسترش دامنه گفتوگوها میتواند روند را پیچیده کند. تمرکز بر یک موضوع مشخص شانس رسیدن به چارچوب را افزایش میدهد. البته این تمرکز به معنای پایان سایر اختلافها نیست. آن پروندهها در جای خود باقی است.
مسئله تحریمها گره اصلی دیگر است. ایران بدون رفع تحریمهای موثر، انگیزهای برای پذیرش محدودیتهای تازه ندارد. آمریکا نیز در ساختار حقوقی پیچیدهای گرفتار است. بخشی از تحریمها در اختیار دولت است. بخشی به کنگره مربوط میشود. هر توافقی که ضمانت کافی نداشته باشد، در آینده شکننده خواهد بود. تجربه گذشته این واقعیت را نشان داده است. برخی تحلیلگران معتقدند حتی در صورت دستیابی به توافق، آن توافق موقت خواهد بود. استدلال آنان این است که فضای بیاعتمادی عمیق است و رقابتهای ژئوپولیتیک پابرجاست.
این ارزیابی بیپایه نیست. با این حال یک توافق موقت نیز میتواند تنش را کاهش دهد و فرصت تنفس اقتصادی ایجاد کند. گاهی سیاست در گامهای کوچک پیش میرود. سه سناریو در برابر واشنگتن قرار دارد. ادامه دیپلماسی با هدف رسیدن به توافقی سریع. حملات محدود برای افزایش فشار. کارزار گسترده نظامی. گزینه سوم هزینه سنگینی دارد و منطقه را به آستانه بحران بزرگ میبرد. گزینه دوم نیز خطر واکنش متقابل را در پی دارد.
از این رو دیپلماسی همچنان کمهزینهترین مسیر است. اما دیپلماسی زمانی موفق است که طرفین احساس کنند از میدان دست خالی بیرون نمیروند. در تهران نیز سه عنصر باید همزمان دیده شود: میدان، مذاکره، مصلحت. قدرت بازدارندگی پشتوانه میز مذاکره است. مذاکره ابزار کاهش هزینه است. مصلحت معیار تصمیم نهایی است. تمرکز صرف بر هر یک، تعادل را بر هم میزند. تجربه نشان داده تصمیمهای هیجانی میتواند کشور را در موقعیت دشوار قرار دهد. اکنون زمان محاسبه سرد و دقیق است.
دولت و نهادهای اصلی باید پیام واحدی ارسال کنند. تیم مذاکرهکننده نیازمند پشتوانه سیاسی روشن است. اختلاف داخلی در چنین لحظهای دست مذاکرهکننده را میبندد. در عین حال شفافیت با افکار عمومی نیز اهمیت دارد. جامعه باید بداند هدف چیست و خطوط کلی کدام است. بیخبری و شایعه فضای تصمیم را مخدوش میکند.
ژنو میتواند آغاز کاهش تنش باشد. میتواند نقطه چرخش به سوی تقابل نیز باشد. این انتخاب صرفا در اختیار یک طرف نیست. هر دو باید تصمیم بگیرند. آمریکا باید روشن کند آیا به دنبال توافقی واقعبینانه است یا خواهان تحمیل خواستههای حداکثری. ایران نیز باید تعیین کند تا کجا آمادگی پذیرش ریسک دارد. ریسک معقول بخشی از سیاست است. ریسک بیمحاسبه میتواند خسارتبار باشد.
زمان عامل مهمی است. طولانی شدن گفتوگوها زیر سایه تهدید نظامی، فرسایش ایجاد میکند. توافق سریع میتواند فضای منطقه را آرام کند. شکست سریع نیز پیامد فوری دارد. فاصله میان این دو سناریو اندک است. به همین دلیل این دور از مذاکرات اهمیت ویژه دارد.
در نهایت باید پذیرفت که سیاست خارجی میدان انتخابهای دشوار است. هیچ گزینهای بدون هزینه نیست. هنر تصمیمگیران در سنجش دقیق سود و زیان است. اگر چارچوبی شکل گیرد که هم نگرانیهای هستهای را مدیریت کند و هم بخشی از فشار اقتصادی را کاهش دهد، میتوان آن را گامی رو به جلو دانست. اگر چنین چارچوبی شکل نگیرد، منطقه وارد دورهای پرتنشتر خواهد شد. ژنو آزمون ارادههاست. آزمون عقلانیت نیز هست. تاریخ درباره این لحظه قضاوت خواهد کرد. اکنون فرصت آن است که تصمیمی گرفته شود که امنیت و منافع ملی را در اولویت قرار دهد.






