هفت صبح| حملات اخیر آمریکا به بخش‌هایی از ایران به تعبیر برخی کارشناسان کم از آغاز یک جنگ دوباره نبود. آمریکا به مناطق متعددی حمله کرد؛ مناطقی که در بسیاری موارد منطق نظامی نیز نداشت و عملا حمله به زیرساخت‌ها محسوب می‌شد. آمریکا در همین چند روز اخیر به بسیاری از شهرها و جزایر جنوبی ایران از جمله، بوشهر، چابهار، کنارک، ابوموسی، سیریک، جاسک، بندر لنگه، شیراز و کرمان حمله کرد. از سوی دیگر این کشور به زیرساخت‌های ریلی ایران نیز حمله کرد؛ مشخصا حمله به پل آق‌تکه در مسیر راه‌آهن گرگان-اینچه‌برون که بر اثر اصابت هفت پرتابه آسیب دید؛ مسیری که از مرز شمال‌شرقی وارد ایران و از گرگان به تهران متصل می‌شود و در همین سال گذشته دست‌کم ۶۵ قطار از مبدأ چین وارد ایران شده بود و پس از آغاز محاصره دریایی آمریکا در خلیج فارس تعداد قطارهای عبوری از این مسیر حدود سه برابر شد و روسیه نیز از آبان‌ ماه سال گذشته ارسال کالاهای خود به ایران را از همین مسیر ریلی آغاز کرده بود.

آمریکا در روزهای اخیر به برج مراقبت کنترل ترافیک دریایی در چابهار حمله کرد؛ بلندترین برج مراقبتی دریایی ایران که به دلیل قدمتش یک میراث ملی محسوب می‌شد. در پی این حملات وزارت امور خارجه نیز در بیانیه‌ای مطرح کرد که این حملات مصداق «جنایت جنگی» است. این وزارتخانه نوشت: «وزارت امور خارجه حملات تجاوزکارانه ارتش تروریستی آمریکا طی بامداد پنجشنبه ۱۸تیر ماه به چندین نقطه در استان‌های ساحلی جنوب و نیز دو پل در استان‌های شرقی در مسیر ریلی مشهد مقدس، که بدون تردید جنایت جنگی فاحش محسوب می‌شود را به شدیدترین وجه محکوم می‌کند و بر عزم قاطع ملت غیور ایران برای دفاع از تمامیت سرزمینی، حاکمیت و امنیت ملی خود تاکید می‌کند».

 

‌کمالی: امکان اثبات جنایت جنگی در محاکم بین‌المللی وجود دارد


نوید کمالی، استاد دانشگاه و کارشناس حوزه ژئوپلیتیک و مسائل سیاست خارجی در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان حملات اخیر آمریکا را مصداق جنایت جنگی دانست، به «هفت صبح» گفت: «برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید میان برداشت سیاسی و ارزیابی حقوقی تفاوت قائل شد. در حقوق بین‌الملل، صرف وقوع یک حمله نظامی به معنای ارتکاب جنایت جنگی نیست. برای اطلاق این عنوان باید مشخص شود که حمله برخلاف قواعد بنیادین حقوق مخاصمات مسلحانه انجام شده است. اگر بتوانیم به شکل مستند و با همکاری مراجع بین‌المللی نشان دهیم که حملات اخیر آمریکا عامدانه متوجه اهداف غیرنظامی بوده یا بدون رعایت اصول تفکیک، تناسب و احتیاط صورت گرفته است، در آن صورت از منظر حقوق بین‌الملل می‌توان مبنای قابل توجهی برای بررسی این اقدامات به عنوان جنایت جنگی قائل شد و آمریکا را در محاکم بین‌المللی تحت پیگرد و در نهایت محکوم کرد.

نکته مهم دیگر این است که این حملات در شرایطی رخ داده که آتش‌بس اعلام شده و روند مذاکرات برای تثبیت پایان مخاصمه آغاز شده است. البته هرچند آغاز مذاکرات به خودی خود به معنای پایان وضعیت مخاصمه نیست، اما در عرصه حقوق بین‌الملل انتظار مشروع این است که طرف‌ها از اقداماتی که می‌تواند روند صلح را تخریب یا تنش را دوباره تشدید کند، خودداری کنند. به همین دلیل، حملاتی از این دست علاوه بر پیامدهای نظامی، از منظر سیاسی و حقوقی نیز پرسش‌های جدی درباره پایبندی ایالات متحده به تعهدات ناشی از روند آتش‌بس ایجاد می‌کند».

 

دیر عمل کنیم، آمریکا اقداماتش را مشروع جلوه می‌دهد


او ادامه داد: «تشخیص قطعی جنایت جنگی بر عهده مراجع صالح قضایی و نهادهای تحقیق مستقل است، نه تحلیلگران سیاسی. با این وجود، آنچه امروز می‌توان با اطمینان گفت این است که هرگونه حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی یا استفاده نامتناسب از زور، اگر با اصول شناخته‌شده حقوق بین‌الملل بشردوستانه مغایرت داشته باشد، می‌تواند مسئولیت بین‌المللی دولت مهاجم را به دنبال داشته باشد و در صورت احراز شرایط مقرر در حقوق بین‌الملل کیفری، حتی در زمره مصادیق جنایت جنگی نیز مورد بررسی قرار گیرد.

 

در خصوص اهداف مورد حمله باید به این اصل توجه داشت که در محاکم بین‌المللی زیرساخت‌هایی مانند پل یا خطوط راه‌آهن لزوما هدف غیرنظامی محسوب نمی‌شوند و اگر در زمان حمله نقش موثر و مستقیمی در عملیات نظامی ایفا کنند، ممکن است هدف نظامی مشروع تلقی شوند لذا اگر غفلت کنیم ممکن است برای دفاع تاریخی طرف مهاجم اسناد و اطلاعاتی را تولید و ارائه کند که بر مبنای آنها اقدامات خود را مشروعیت بخشی کند. با این حال، حتی در چنین شرایطی نیز مهاجم مکلف است اصل تناسب را رعایت کند و از وارد آمدن خسارت بیش از حد به غیرنظامیان و اموال غیرنظامی جلوگیری کند. بنابراین اگر ثابت شود این حملات عمدتا موجب آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی یا اخلال گسترده در زندگی مردم شده و مزیت نظامی مشخص و مستقیمی نیز نداشته است، ادعای نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه از پشتوانه حقوقی قوی‌تری برخوردار خواهد بود که فعلا یکی از نمونه‌های مشهود آن بمباران بی هدف اسکله‌ها و قایق‌های ماهیگیری در جنوب کشور است».

 

آمریکا با قدرت سخت در میدان، دنبال امتیازگیری است


این استاد دانشگاه همچنین درباره اینکه هدف آمریکا از حملات اخیر چه بود، مطرح کرد: «آنچه امروز مشخص است این است که طرف آمریکایی این اقدامات را با هدف تغییر معادلات میدانی پس از آتش‌بس دنبال می‌کند و احتمالا شاهد تکرار آن در روزها و هفته‌های پیش رو خواهیم بود چرا که آمریکا تلاش می‌کند از طریق قدرت سخت در میدان، امتیازاتی را که احتمالا در فرآیند سیاسی به طرف مقابل خود واگذار کرده، خنثی کند یا کاهش دهد، در نتیجه هدف نهایی، تحمیل یک وضعیت عادی جدید است که در آن، دست برتر نظامی و ژئوپلتیک آمریکا در مقابل ایران حفظ شود و توازن قوا در ترتیبات امنیتی آینده منطقه به نفع  ایران سنگینی نکند».

 

ایزدی: آمریکا تفاهم‌نامه را نقض کرد


نعمت‌الله ایزدی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل دیپلماتیک هم درباره زمینه‌ها و ابعاد سیاسی حملات اخیر آمریکا به نقاطی در ایران، به «هفت صبح» گفت: «حملات آمریکا به معنای نقض تفاهم‌نامه است زیرا تفاهم‌نامه به‌گونه‌ای تنظیم نشده بود که کار به چنین وضعیتی کشیده شود. در واقع، نخستین ناقض تفاهم‌نامه خود آمریکایی‌ها بودند. بر اساس این تفاهم‌نامه، یک طرف باید محاصره دریایی را برمی‌داشت و طرف دیگر نیز متعهد می‌شد آبراه را برای یک دوره ۶۰ روزه باز نگه می‌داشت. همچنین در تفاهم‌نامه تصریح شده بود که شرایط تنگه باید به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. منظور از بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نیز این بود که کشتی‌ها بتوانند مانند گذشته از آبراه عبور کنند و مسیر دریایی باز باشد. با این حال، آمریکایی‌ها تلاش کردند این وضعیت را به‌نوعی بر هم بزنند؛ مشابه همان اتفاقی که در موضوع برجام رخ داد. اکنون نیز در چارچوب تفاهم با عمان، آبراه جدیدی را باز کرده‌اند که از نظر ایران، این اقدام برخلاف روح تفاهم‌نامه بوده است. همین مسئله موجب واکنش ایران شد و واکنش ایران نیز در همان تنگه صورت گرفت. پس از آن، آمریکایی‌ها دامنه واکنش خود را گسترش دادند و وارد حوزه‌هایی شدند که اساسا مناطق نظامی نبودند؛ از جمله پل‌ها و خطوط راه‌آهن».

 

ایران و آمریکا مایل به آغاز جنگی دیگر نیستند


او ادامه داد: « به نظر من، هدف آمریکا فقط خریدن زمان نبود. آمریکا به این جمع‌بندی رسید که نمی‌تواند این جنگ را به‌راحتی به سرانجام برساند. واکنش کشورهای مختلف، مواضع منطقه، عدم همراهی ناتو و واکنش افکار عمومی بین‌المللی، همگی آمریکا را به این نتیجه رساند که به چنین تفاهمی نیاز دارد. اینکه اولویت اصلی آمریکا خریدن زمان بود یا موضوع جام جهانی، برداشت من این است که هر دو عامل در تصمیم‌گیری واشنگتن نقش داشتند؛ اما اولویت اصلی این بود که اگر آمریکا بتواند خود را از این شرایط جنگی، که چشم‌انداز روشنی هم نداشت، خارج کند، به سودش خواهد بود. موضوع فقط جام جهانی نبود. انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، ناتوانی ترامپ در مدیریت شرایط جنگی، عدم همراهی بخش قابل توجهی از جامعه جهانی با آمریکا و مجموعه‌ای از عوامل دیگر نیز در این تصمیم موثر بودند.

 

هدف بلندمدت ترامپ این بود که به هر شکل ممکن، آمریکا را از این جنگ خارج کند. ایران نیز اگر بتواند مایل است به طور کامل از جنگ خارج شود. ایران مورد تجاوز قرار گرفته است و اگر بتواند به شکل مناسبی خود را از پیامدهای این تجاوز رها کند، قطعا چنین خواهد کرد زیرا ایران آغازگر جنگ نبوده است؛ بنابراین، اگر ایران شرایط را برای پایان یافتن جنگ مناسب ببیند، طبیعی است که از پایان جنگ استقبال خواهد کرد. با این اوصاف، هر دو طرف خواهان پایان یافتن جنگ بودند، اما ممکن است سوءتفاهم‌هایی باعث شکل‌گیری وضعیت فعلی شده باشد. برای نمونه، آمریکا معتقد است ایجاد آبراه جدید با مفاد تفاهم‌نامه منافاتی ندارد، اما ایران این اقدام را مغایر با تفاهم‌نامه می‌داند. حتی اگر چنین اختلاف برداشتی هم وجود داشته باشد، دو طرف می‌توانستند از طریق مذاکره این اختلاف را برطرف کنند و مانع از تشدید تنش شوند».

 

  آرامش در منطقه مطلوب اسرائیل نیست


این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان حملات اخیر آمریکا را مقدمه‌ای بر یک جنگ فراگیر دیگر دانست، تشریح کرد: «خوش‌بینانه آن است که تحرکات چند روز اخیر، بیش از آنکه مقدمه آغاز یک جنگ فراگیر جدید باشد، واکنشی به تحولات اخیر بوده است. البته نباید از این نکته غافل شد که برقراری آرامش در منطقه، مطلوب اسرائیل نیست و این رژیم تلاش می‌کند آمریکا را متقاعد کند که باید عملیات نظامی را ادامه دهد. با این حال، از نگاه خوش‌بینانه، دو طرف راهی جز رسیدن به توافق ندارند و ناچارند درباره بندهایی که بر سر آن‌ها توافق دارند، به جمع‌بندی برسند و روند اجرای توافق را ادامه دهند. نکته دیگر آن است که به نظر من، برخی اظهارنظرهای نسنجیده‌ای که در داخل کشور از سوی برخی رسانه‌ها و تریبون‌ها مطرح می‌شود، به نتانیاهو خوراک تبلیغاتی می‌دهد تا زمینه اقدامات بیشتر علیه ایران را فراهم کند.

 

نمونه روشن آن، مطرح شدن ادعای ترور ترامپ است. به نظر می‌رسد خود ترامپ نیز متوجه شده که این‌گونه ادعاها بیش از آنکه واقعی باشند، جنبه تحریک‌آمیز دارند. او در مصاحبه اخیر خود نیز از کنار این موضوع عبور کرد، به ادعاهای نتانیاهو استناد نکرد و صرفاً گفت که رئیس‌جمهور آمریکا بودن، شغلی خطرناک است. در داخل کشور نیز باید احتیاط‌های لازم صورت گیرد تا هیچ بهانه‌ای در اختیار اسرائیل قرار نگیرد و این رژیم نتواند از چنین فضایی برای توجیه اقدامات خود علیه ایران استفاده کند».