هفت صبح| دو سال قبل رسیدگی به قتل مرد میانسالی به نام نادر با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستان‌های پایتخت در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
با اعلام این گزارش بلافاصله تیم جنایی به همراه کارآگاهان پلیس برای رسیدگی به موضوع در سردخانه بیمارستان بالای سر جسد نادر حاضر شدند و مشخص شد که او در جریان یک درگیری در اثر اصابت ضربه به ناحیه سفیدران جان خودش را ازدست‌داده است.


دختر جوان نادر به نام سولماز در همان تحقیقات اولیه به مأموران گفت: «مدتی قبل با شوهرم اختلاف پیدا کردیم و امروز صبح وقتی پدرم سوار خودروی خود شده بود تا سر کارش برود متوجه شدم که صدای دعوا و درگیری از کوچه می‌آید. وقتی از پنجره کوچه را نگاه کردم، دیدم شوهرم به نام فرشاد با پدرم درگیر شده‌اند. من سراسیمه خودم را به کوچه رساندم. در همان لحظه فرشاد ترک موتور برادرش پرید و فرار کردند. پدرم غرق خون بود و او را به بیمارستان رساندیم؛ اما جانش را از دست داد.»

 

معرفی به کلانتری


با اطلاعاتی که سولماز در اختیار مأموران قرارداد، ردیابی متهم در دستور کار قضایی قرار گرفت؛ اما پیش از آنکه فرشاد به دام پلیس بیفتد، با پای خودش به کلانتری محله‌شان رفت و خودش را به‌عنوان قاتل پدرزنش معرفی کرد.متهم از همان برخورد ابتدایی با مأموران ادعا کرد قصد کشتن پدر همسرش را نداشته است؛ اما درحالی‌که حمله او با سلاح سرد رفتار نوع کشنده تلقی شد؛ پرونده با صدور کیفرخواست از سوی دادسرای جنایی برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.با درخواست اولیای دم فرشاد به قصاص محکوم شد؛ اما قضات شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور با احتمال فقدان قصد برای جنایت از سوی متهم؛ رای صادر شده را نقض کرده و متهم بار دیگر در شعبه هم عرض مقابل قضات شعبه هشتم کیفری پای میز محاکمه رفت و از خود دفاع کرد.

 

در دادگاه 


در ابتدای جلسه رسیدگی وکیل اولیای دم به وکالت از فرزندان نادر تقاضای قصاص داماد خانواده را کرد. او در اعتراض به اظهارنظر قضات دیوان عالی کشور گفت: «نظر به اینکه قضات عالی‌رتبه احتمال عدم سوءقصد را داده‌اند باید بگویم که متهم قبل از قتل در پیام‌رسان روبیکا به سولماز پیام داده و گفته بود اگر بخواهی طلاق بگیری و دختر دوساله‌ام را از من جدا کنی حتماً یکی از اعضای خانواده‌ات را می‌کشم. این پیام به‌روشنی قصد او برای جنایت را آشکار می‌کند. از سویی او قمه‌ای ۴۰ سانتی تهیه کرده و به همراه برادرش سر راه مقتول کمین کردند تا او از راه برسد و سپس به نادر حمله کردند. به همین جهت از قضات حاضر در دادگاه تقاضای اشد مجازات برای متهم را دارم.»

 

 ماجرا چه بود؟


سپس نوبت به فرشاد رسید که در برابر اتهام مباشرت در قتل عمدی از خود دفاع کند و متهم در دفاع از خود به شرح جزئیات ماجرای منجر به جنایت پرداخت و گفت: «مدتی قبل از این حادثه بود که من به مشکل مالی برخوردم و به‌خاطر بدهی سنگینی که در جریان ورشکستگی کاری‌ام بالا آورده بودم مجبور شدم خانه‌ای را که رهن کرده بودم پس بدهم و پول رهن خانه را به طلبکارم دادم. بعد هم مقداری از اثاث و وسایل خانه را به خانه پدرزنم بردم و بقیه اثاث را هم به خانه مادر خودم منتقل کردم. من از سولماز خواسته بودم مدتی صبر کند تا بتوانم هزینه رهن خانه‌ای دیگر را تأمین کنم؛ اما به‌خاطر وضعیت زندگی‌مان با هم به مشکل برخوردیم. من و دختر دوساله‌ام در خانه مادرم زندگی می‌کردیم و سولماز در خانه پدرش ساکن بود.»


متهم در مورد روز قبل از حادثه گفت: «صبح آن روز درحالی‌که من سرکار بودم، سولماز و پدرش به خانه مادرم رفته بودند. سولماز گفته بود می‌خواهد از بین وسایلمان بخشی از مدارک خودش را بردارد. مادرم به او گفته بود من اجازه ندارم به وسایل شما دست بزنم و از او خواسته بود صبر کند تا من به خانه برگردم. اما سولماز با برخورد خیلی بدی مادرم را کنار زده و با او درگیری لفظی پیدا کرده بود. در میان جروبحث عروس و مادرشوهر؛ پدر سولماز با چاقو ازراه‌رسیده و مادرم را ترسانده بود. من وقتی به خانه برگشتم و جریان را فهمیدم خیلی عصبانی و ناراحت شدم. از برادرم خواستم با هم به کافه برویم تا اعصابم سر جایش بیاید. حتی بعد از آن هم به خانه دوستم رفتم و شب را آنجا ماندم تا از روی خشم کاری نکنم که بعداً باعث پشیمانی شود. آن شب در کنار دوستم تصمیم گرفتم کاری کنم که پدرزنم را بترسانم؛ اما قصد کشتن او را نداشتم.»


متهم ادامه داد: «صبح روز حادثه با موتور برادرم مقابل خانه پدرزنم رفتم. می‌ترسیدم او در ماشینش اسلحه داشته باشد؛ چون برادرزن‌های من خلاف‌کار هستند و اسلحه غیرمجاز نگهداری می‌کردند. وقتی چشم نادر به من افتاد یک‌دفعه پوزخندی زد و مشغول باز کردن در دستمال‌کاغذی شد که من تصور کردم می‌خواهد از داخل جعبه دستمال اسلحه بیرون بکشد و به من شلیک کند برای همین ابتدا دو سنگ به سمت ماشینش پرت کردم و بعد چند ضربه چاقو به او زدم؛ اما ضربه‌ها را فقط به‌پای او زدم. بعد عقب آمدم و سمت موتور برادرم رفتم که پدرزنم در آن حال سنگ‌هایی را که من پرتاب کرده بودم به سمت ما پرتاب کرد که به کمر من و سر برادرم اصابت کرد. در آن لحظه حال او خوب بود؛ اما فردای آن روز فهمیدم فوت کرده است.»


قاضی به متهم گفت: «پزشکی قانونی اعلام کرده که تو به متهم هفت ضربه وارد کرده‌ای که یکی از آنها به سفیدرانش اصابت کرده و باعث مرگش شده و بقیه ضربه‌ها به ساق پایش خورده است. اگر قصد تو ترساندن مقتول بود چرا بعد از ضربه به ساق فرار نکردی و از آنجا نرفتی؟»
متهم گفت: «قصد من این نبود به سفید ران ضربه بزنم.» قاضی گفت: «تو در حالت عصبانیت کمین کرده بودی و با قمه هفت ضربه وارد کردی. احتمال نمی‌دادی باعث مرگش شوی؟»

 

متهم گفت: «من اگر قصد کشتنش را داشتم شاهرگش را می‌زدم.»
سپس نوبت به دفاع وکیل متهم رسید که او گفت: «قضات محترم دادگاه سوالات شما از موکل من تلقینی است. او قصد و نیت جنایت نداشته اما شما در جریان سوالات خود به او القا می‌کنید که چنین نیتی داشته است.»


قاضی گفت: «سوالات ما تلقینی نیست. عملکرد متهم در جریان درگیری نشان دهنده سوءقصد اوست. اگر هم به عناصر حیاتی مثل شاهرگ ضربه نزده به دلیل این بوده که مطابق تحقیقات و ادله موجود در پرونده؛ مقتول داخل ماشین نشسته بوده و متهم به او دسترسی کاملی نداشته است.»


فرشاد در آخرین دفاع خود گفت: «وکیل اولیای دم می‌گوید که من در روبیکا به همسرم پیام تهدیدآمیز دادم؛ اما من چنین کاری نکردم و شاید برادرم با خط من چنین پیامی داده بود که رفتار او به من ربطی ندارد. سولماز و پدرش با کفش وارد خانه مادرم شدند و فرشی را که مادرم روی آن نماز می‌خواند کثیف کردند. آنها به مادرم اهانت کرده بودند و نادر برای مادرم چاقو کشیده بود. من وقتی این موضوع را متوجه شدم خیلی عصبانی شدم؛ اما اگر قصد قتل داشتم آن روز به کافه و خانه دوستم نمی‌رفتم تا خشمم فروکش کند.»

 

قاضی در پاسخ به متهم گفت: «همه اینها نشان می‌دهد که تو انگیزه کافی برای ارتکاب به جنایت را داشتی.»
سپس وکیل اولیای دم گفت: «اگر این جنایت واقعاً ناخواسته رخ‌داده چرا تابه‌حال متهم ابراز پشیمانی نکرده و خانواده‌اش هم برای جلب رضایت اقدامی نکرده‌اند؟»
متهم پاسخ داد: «من هر کسی را فرستادم که با خانواده سولماز حرف بزند آنها قبول نکردند و بستگانشان هم می‌گویند که تصمیم‌گیرنده نهایی فرزندان نادر هستند. اگر اولیای دم اجازه بدهند خانواده من برای جلب رضایت خواهند رفت.»

قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.