هفت صبح| مردی که متهم اصلی قتل و مثله کردن جسد پدر و پسر است، پس از دستگیری جزئیات تکان‌دهنده این جنایت را فاش کرد.
ماجرا از ششم بهمن سال ۱۴۰۳ آغاز شد، زمانی که یکی از بستگان مرد میانسال و پسر نوجوانش با مراجعه به دادسرای جنایی تهران، از ناپدید شدن عمو و پسرعموی خود خبر داد. او توضیح داد: «عمویم به نام فرهاد و پسر ۱۶ ساله‌اش آخرین بار که از خانه بیرون رفتند، هیچ خبری از آنها نداشتیم، حتی تلفن همراه عمویم خاموش بود. همه جا را جست‌وجو کردیم اما خبری پیدا نکردیم.»


به دستور بازپرس، گروهی از ماموران پلیس آگاهی وارد عمل شدند و تحقیقات میدانی آغاز شد. همسر امیر در نخستین بازجویی‌ها نیز گفته‌های برادرزاده همسرش را تأیید کرد و پرونده وارد مرحله پیچیده‌تری شد.

 

اولین سرنخ


در ادامه سرنخ‌ها نشان داد که فرهاد و پسرش آخرین بار با مرد میانسالی به نام حسام دیده شده‌اند. حسام برای بازجویی احضار شد و در ابتدا مدعی شد: «پدر و پسر آمدند به خانه من، اما با هم دعوا داشتند و بعد رفتند. بعد از آن دیگر خبری از آن‌ها ندارم.»


با این حال، ماموران همچنان حسام را تحت نظر داشتند و برای شناسایی مظنونان احتمالی دیگر تحقیقات را ادامه دادند. چند روز بعد، ماموران به خانه حسام رفتند و در بازرسی‌های اولیه، لکه‌های خون روی پشت‌بام و داخل خودروی او مشاهده شد. آزمایشات اولیه نشان داد گروه خونی این لکه‌ها با فرهاد و پسرش مطابقت دارد. در بازدید بعدی، گوشی و ساعت مچی پسر نوجوان نیز در خانه حسام پیدا شد و فرضیه قتل تقویت شد.
حسام در بازجویی‌های بعدی با صدای لرزان و چشمانی پر از ترس اعتراف کرد.

 

اعتراف به دو قتل


متهم گفت:«من و امیر دوست ۱۳ ساله بودیم و به خانه هم می‌رفتیم. او مدتی پیش گفت هیپنوتیزم یاد گرفته و می‌تواند با افراد به عالم خلسه برود و اطلاعات آینده بدهد. اول فکر کردم شوخی می‌کند، اما با اصرار به خانه من آمد و گفت باید این کار را روی پشت‌بام انجام دهیم و ماده‌ای به خودش تزریق کند. آن روز امیر و پسرش آمدند. پسرش در خانه من خوابیده بود و ما به پشت‌بام رفتیم. امیر خواست دست و پایش را ببندم. من هم با طناب و پارچه بستمش. بعد سرنگی که با جوهر نمک پر کرده بود به گردنش تزریق کردم. بعد از چند دقیقه وقتی به پایین برگشتم، دیدم امیر مرده است. ترسیده بودم، نمی‌دانستم چه کنم.»


او ادامه داد:«پسرش وقتی دنبال پدرش می‌گشت به پشت‌بام رفت و با جسد مواجه شد. من پشت سرش بودم و با کاتر ضرباتی به او زدم تا متوجه نشود پدرش کشته شده است. بعد جسد هر دو را تکه‌تکه کردم، داخل گونی و نایلون گذاشتم، پشت‌بام را شستم و اجساد را در صندوق عقب ماشین گذاشته و به سمت جاده جاجرود بردم. وقتی رسیدم، تکه‌ها را رها کردم و به خانه برگشتم.»با توجه به اعترافات حسام، ماموران به جاده جاجرود رفتند و اجساد مثله‌شده پدر و پسر را پیدا کردند. بخشی از اعضای بدن توسط حیوانات خورده شده بود و قطعات کشف‌شده به دستور بازپرس به پزشکی قانونی منتقل شد.

 

ردپای مادر در جنایت


تحقیقات پلیسی نشان داد مادر خانواده، منیژه، از سه سال قبل با متهم رابطه داشته و اختلافات خانوادگی میان او و شوهرش شدید بوده است. بررسی تماس‌ها نشان داد که آخرین ملاقات او با متهم چند روز قبل از قتل بوده و پس از کشف اجساد، منیژه با خوردن قرص اقدام به خودکشی کرده اما زنده مانده و در بیمارستان بستری است.


حسام درباره نقش منیژه گفت: «او می‌خواست هم پسر و هم شوهرش کشته شوند تا راز رابطه ما مخفی بماند. قرار نبود خودم دست به قتل بزنم، اما چون پولی برای اجیر کردن کسی نداشتم، خودم دست به کار شدم.»در ادامه تحقیقات برای حسام اتهام دو فقره قتل و برای همسر فرهاد معاونت در قتل کیفرخواست صادر شده است. پرونده به شعبه هفتم کیفری آمده و جلسه اول به دلیل عدم حضور مادر مقتول برگزار نشد. در جلسه دوم، اولیای دم حضور یافتند و درخواست قصاص کردند، اما وکلا ایراد شکلی گرفتند و جلسه دوباره تجدید شد و نوبت به دفاع نرسید.