
هفت صبح| حدود چهارسال پیش مرد میانسالی با ماموران یک کمپ ترک اعتیاد واقع در شهریار تماس گرفت و تقاضای کمک برای انتقال پسر معتادش به کمپ کرد. با این تماس چهار نفر از کارکنان کمپ بلافاصله خودشان را به خانه جوان معتاد به نام اشکان رساندند اما اشکان که پیش از آن نیز سابقه بستری شدن در کمپ را داشت از همراه شدن با آنها امتناع کرد.کارکنان کمپ برای انتقال او به خودرو به زور متوسل شدند و اشکان برای یکی از آنها چاقو کشید و با وارد کردن ضربهای به آن مرد تلاش کرد که از دست آنها بگریزد.
اما تلاش اشکان بینتیجه ماند و سرانجام او را سوار خودرو کرده و به کمپ رساندند اما ساعتی بعد از یکی از بیمارستانهای تهران با خانواده او تماس گرفته و اعلام کردند که اشکان به دلیل جراحت ناشی از ضرب و جرح و در حالی که با اصابت ضربه چاقو مجروح شده بود به کام مرگ رفته است. به این ترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و تحقیقات برای روشن شدن علت دقیق مرگ اشکان کلید خورد.
ضرب و جرح مرگبار در کمپ
در تحقیقات ابتدایی مشخص شد که اشکان بعد از انتقال به کمپ ترک اعتیاد بار دیگر اقدام به درگیری با کارکنان کرده و در جریان درگیری زخمی شده است. در حالی که با دستور بازپرس جنایی فیلم دوربین مدار بسته کمپ ضبط شده و ضمیمه پرونده شد؛ شش نفر از کسانی که در جریان درگیری مرگبار نقش داشتند از جمله مدیر داخلی کمپ به نام بهمن بازداشت شدند. تحقیقات در پرونده تکمیل شده و با توجه به اینکه کارکنان کمپ اشکان را با زور و اجبار سوار خودرو کرده و به کمپ منتقل کردند، به اتهام آدمربایی متهم شدند.همچنین در ادامه دو نفر از کارکنان کمپ به مشارکت در ضرب و جرح عمدی منجر به قتل متهم شده و چهار نفر دیگر که قبلا به جرم آدمربایی متهم شده بودند این بار به معاونت در قتل هم متهم شده و پای میز محاکمه رفتند.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر مقتول به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص متهمان اصلی پرونده و مجازات دیگر متهمان را کردند. مادر مقتول در حالی که به پهنای صورت اشک میریخت گفت:«پسر من اعتیاد داشت اما مجرم یا بزهکار نبود.نمیدانم چرا تا سر حد مرگ او را کتک زدند و حالا پشیمانم از اینکه او را به دست کمپ سپردم.» سپس رو به یکی از متهمان اصلی کرد و گفت:«پسرم در آخرین لحظات زنده بودنش چه میگفت؟به خاطر تصمیم پدرش از ما ناراحت نبود؟» اشک و بغض دیگر امان صحبت کردن به او را نداد و همه حاضران در دادگاه تحت تاثیر غم این مادر قرار گرفتند.
سپس نوبت به دفاع متهمان رسید و یکی از متهمان به قتل گفت:«وقتی برای بردن اشکان به کمپ به خانه آنها مراجعه کردیم او با من درگیر شد و به من با چاقو ضربه زد. همان لحظه چشمانم سیاهی رفت و دیگر چیزی نفهمیدم تا حدی که حتی متوجه نشده بودم پدر اشکان من را به یک اتاقک در حیاط خانهشان منتقل کرده بود. وقتی چشمم را باز کردم که پدر اشکان بالای سرم ایستاده بود و اشک میریخت و دست و سرم را بسته بود. بعد هم یکی از دوستانم من را برای مداوا به بیمارستان برد و زمانی که برگشتم دیدم چند نفر از دوستانم داشتند. اشکان را به بیمارستان میبردند که آنجا فهمیدم آنها با اشکان بار دیگر درگیر شدهاند اما در جریان درگیری حضور نداشتم.»
متهم دیگر که اتهام او نیز مشارکت در قتل است با انکار اتهامش گفت:«من خودم از مددجویان کمپ بودم و فقط در انتقال اشکان به بیمارستان نقش داشتم.» قاضی گفت:«چرا زمانی که به کمپ رسیدی به دروغ گفتی که اشکان را از خانهشان به بیمارستان بردهای؟آیا برای پنهان کردن نقش او در ضرب و جرح مرگبار نبود؟» متهم گفت:«نه این را مدیر کمپ از ما خواسته بود و میگفت اگر راستش را بگویی کمپ را میبندند.»
سپس مدیر کمپ گفت:«من فقط از کارکنان خواستم اشکان را آرام کنند و در کتک زدن او دخالتی نداشتم.» یکی از معاونین قتل هم در دفاع از قتل گفت:«من آن روز مهمان کمپ بودم.قبلا اینجا ترک کرده بودم و برای سر زدن به بچهها آمدم که از من خواستند با ماشینم یکی از مددجویان بیمار را به بیمارستان ببرم.من حتی وقتی اشکان فوت کرد تا لحظه رسیدن خانوادهاش در بیمارستان ماندم ولی معاونتی در قتل نداشتم.»
آخرین متهم هم کسی بود که بعد از جنایت به اتهام سرقت در یک شهرستان بازداشت شده و از زندان آنجا به صورت ویدیو کنفرانس محاکمه شد و گفت:«من اتهام آدم ربایی و معاونت در قتل را قبول ندارم. پدر اشکان از ما خواست او را ببریم و وقتی اشکان حالش بد شد من فقط او را به ماشین منتقل کردم تا به بیمارستان منتقل شود.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.






