هفت صبح| پنجم تیرماه سال ۱۴۰۰ زن میانسالی در جریان تماس‌های مکرر بی‌پاسخ با دختر خود به نام هدیه قرار گرفت. مادر هدیه عادت داشت هر روز صبح با دخترش صحبت کند. باتوجه‌ به اینکه سابقه نداشت هدیه تماس‌های مادرش را بی‌پاسخ بگذارد، مادر او با دلواپسی به پدر هدیه زنگ زد و از او خواست که به خانه دخترشان واقع در میدان خراسان بروند؛ اما خبری از هدیه نبود.
پدر هدیه احوال دخترش را از شوهر او جویا شد؛ اما شوهر هدیه هم اظهار بی‌اطلاعی کرد.به‌این‌ترتیب وقتی تا غروب خبری از زن جوان نشد، خانواده‌اش گزارش فقدان او را روی میز پلیس قرار دادند.

 

 اعلام فقدان


پدر هدیه در گزارش ‌خود به مأموران پلیس اینطور توضیح داد: «صبح امروز همسرم سراسیمه و نگران با من تماس گرفت و گفت هدیه جواب تلفن را نمی‌دهد. همسرم می‌گفت دخترمان در خانه‌اش بوده و اگر قرار بود جایی برود حتما به او اطلاع می‌داد. او به دامادمان هم زنگ‌زده بود؛ ولی صابر شوهر هدیه، به همسرم گفته بود که موقع بیرون آمدنش از خانه، هدیه خواب بوده‌. همسرم کلید خانه دخترمان را داشت و از من خواست با هم به خانه‌اش برویم.»


پدر هدیه ادامه داد: «هفته قبل پای دخترم پیچ‌خورده و آسیب‌دیده بود. برای همین پایش بانداژ و آتل داشت و نمی‌توانست کفش بپوشد. او یک دمپایی تهیه کرده بود و با آن بیرون می‌رفت‌ اما وقتی من و مادرش پشت در خانه‌شان رسیدیم، دمپایی‌هایش پشت در بود که نشان می‌داد با پای خودش از خانه خارج نشده است؛ اما دخترم در خانه‌اش نبود. من دوباره با صابر تماس گرفت و گفتم چطور می‌دانی همسرت گم شده و بی‌خیال سر کارت نشسته‌ای؟ وقتی این را گفتم صابر سریع با موتور خودش را به خانه رساند و برای اعلام موضوع به پلیس، من را به کلانتری آورد.»

 

 بازداشت شوهر و خواهرشوهرها


تحقیقات کارآگاهان پلیس برای یافتن ردی از هدیه آغاز شد؛ اما بررسی‌ها حکایت از این داشت که هدیه از خانه خودش خارج نشده بوده. همچنین مشخص شد او اختلافات دنباله‌داری با شوهر و خواهرشوهرهای خود داشته تاحدی‌ که چند ماه قبل از حادثه از آنها به اتهام ضرب‌وجرح شکایت کرده و صابر و دو خواهرش با این شکایت در دادگاه محکوم به پرداخت دیه شده بودند. هدیه خانه مسکونی محل سکونت خودش و صابر را که به نام صابر بود، در ازای دریافت دیه خود توقیف کرده بود؛ اما خانه شوهرش را ترک نکرده و با همه اختلافات زیر یک سقف زندگی می‌کردند.


از طرفی رفتار خونسرد صابر در واکنش به فقدان همسرش و همچنین وجود دمپایی‌های هدیه پشت در خانه‌اش سبب شد نوک پیکان اتهام به سمت صابر بچرخد.در ادامه مشخص شد که شب قبل از حادثه خواهر صابر باوجود نوزاد یک‌ماهه به خانه برادر خود رفته و شب را در خانه آنها مانده بود. در ساعات ابتدایی صبح زود ‌‌روز حادثه نیز خواهر کوچک‌تر صابر نیز به خانه آنها مراجعه کرد.
به‌این‌ترتیب فرضیه دست ‌داشتن دو خواهر در ماجرای قتل عروس خانواده رقم خورد.در همین حال جسد سوخته هدیه در حاشیه شهر تهران توسط رهگذران کشف شد و رسیدگی به موضوع رنگ جنایی گرفت.  مأموران جنایی با در دست ‌داشتن ادله، صابر و دو خواهرش را بازداشت کردند.

 

 اعتراف به قتل همسر


صابر که پس از دستگیری از بیان حقیقت طفره می‌رفت، بالاخره لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنایت هولناک خود برداشت. او در شرح جنایت خود گفت: «حدود هفت سالی می‌شد که با هدیه ازدواج کرده بودم؛ اما بچه‌دار نمی‌شدیم. هر دوا و درمانی لازم بود انجام دادیم و همه پزشکان به من می‌گفتند که کاملا سالم هستم و مشکلی ندارم‌ اما مشکل هدیه حل نمی‌شد و خانواده من باتوجه ‌به اینکه تنها پسر خانواده هستم، دلشان می‌خواست که من فرزنددار شوم. برای همین دو خواهرم از هدیه خواسته بودند توافقی جدا شود؛ ولی او می‌گفت زندگی‌اش را دوست دارد و قبول نمی‌کرد. در جریان همین جر و بحث‌ها او با من و خواهرانم درگیر شد و بعد هم از ما شکایت ‌ و ما را محکوم کرد که این اقدامش به اختلافات میان ما دامن زد.»


متهم ادامه داد: «شب قبل از حادثه باز هم با هدیه بحثم شد. از وقتی خانه را توقیف کرده بود، شکاف عمیقی بین ما ایجاد شده بود و حاضر به گذشت هم نبود. وقتی در میان جدال و جروبحث شدت خشمم بالا رفت؛ دستم را روی گلوی هدیه گذاشتم و وقتی به خودم آمدم که او دیگر نفس نمی‌کشید. من که خیلی ترسیده بودم، به خواهرانم زنگ زدم و موضوع را به آنها گفتم. بعد با کمک خواهرانم جسد را به حاشیه شهر بردیم و به آتش کشیدیم. من هیچ نقشه‌ای برای کشتن همسرم نداشتم و همه چیز اتفاقی رقم خورد.»با اعتراف صابر و تکمیل تحقیقات او متهم ‌‌به مباشرت در قتل عمدی همسرش شد . همچنین دو خواهرش به اتهام مشارکت در اخفای جسد بازداشت شدند. درحالی‌که دو خواهرشوهر هدیه با قرار وثیقه تا رسیدن روز محاکمه از زندان آزاد شدند، متهمان بعد از صدور کیفرخواست در شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر هدیه به‌عنوان اولیای دم تقاضای قصاص صابر را کردند. سپس نوبت به متهم ردیف اول رسید که در برابر اتهام وارد شده از خود دفاع کند. او گفت: «من اتهامم را قبول ندارم و هیچ اطلاعی از نحوه قتل همسرم نداشتم. در تحقیقات ابتدایی تحت ‌فشار بودم و به‌دروغ مجبور به اعتراف شدم.»متهم ادامه داد: «شب حادثه خواهرم به همراه نوزاد یک‌ماهه‌اش مهمان‌ خانه ما بود. پدر ما تازه فوت کرده بود و قرار بود صبح روز بعد من به همراه دو خواهرم برای انجام کارهای انحصار وراثت به دفتر خدمات قضایی برویم. صبح زود بود که خواهر کوچک‌ترم هم به خانه ما آمد تا با هم حرکت کنیم. وقتی داشتم از خانه بیرون می‌رفتم هدیه در اتاق ‌خواب بود و من نمی‌دانم چه اتفاقی برای او افتاد. آن روز من و خواهرانم به دفتر خدمات قضایی رفتیم و بعد از آن به سر کارم رفتم.»


قاضی گفت: «در بررسی خودروی شما لکه‌های خون ‌روی صندلی پیدا شده است. چه توضیحی دارید؟» متهم گفت: «چند شب قبل از حادثه، من برای انجام کارهای سالگرد فوت پدرم به شهرستان رفتم و در آنجا یک گوسفند کشتیم. من لاشه گوسفند را روی صندلی گذاشته بودم و به همین خاطر بود که صندلی خونی شده بود.»سپس خواهر متهم در دفاع از خود گفت: «من برای اینکه همراه خواهر و برادرم به دفتر خدمات قضایی برویم به خانه او رفته بودم.

 

خانه برادرم یک سوییت در طبقه بالا داشت و من و بچه‌ام آنجا خوابیدیم. من نوزاد داشتم و از شب قبل به آنجا رفتم؛ چون صبح زود تردد در شهر برایم سخت بود. وقتی صبح زود از پله‌ها پایین آمدم از لای در هدیه را دیدم که خواب ‌‌و پتو را تا زیر گلویش بالا کشیده بود.»  خواهر دیگر صابر نیز گفت: «من صبح روز حادثه به خانه برادرم رفتم و با هم به دفتر خدمات قضایی رفتیم و دیگر از چیزی خبر ندارم.»