
فاطمه شیخعلیزاده| اواسط سال 1400 سروصدای درگیری مقابل یک خانه مسکونی واقع در یکی از محلههای ورامین پیچید. چند مرد جوان افغان به جان هم افتاده بودند که در این بین یکی از آنها به نام مرشد با اصابت ضربه چاقو به شدت مجروح شد و توسط همسایهها به بیمارستان منتقل شد اما شدت جراحت وارد شده به حدی بالا بود که این جوان جانش را از دست داد. به این ترتیب با اعلام از سوی کادر درمان بیمارستان رسیدگی به موضوع در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت و ماموران با حضور در سردخانه بیمارستان بالای سر جسد مقتول تحقیقات جنایی را کلید زدند.
تحقیقات اولیه
اولین کسی که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفته بود یکی از همسایهها بود که در انتقال مرشد به بیمارستان نقش داشت. او گفت:«مرشد را میشناختم. پدر زن او همسایه ماست و تا جایی که من میدانم او از مدتی قبل با همسرش و خانواده همسرش اختلافات شدیدی دارد. هر چند وقت یک بار به مقابل خانه پدرزنش میآمد و سروصدای درگیری آنها بالا میرود اما روز حادثه درگیری آنها شدیدتر از همیشه بود.
وقتی صدای دعوای آنها را شنیدم در ابتدا فکر کردم مثل همیشه بعد از چند دقیقه سر و صدا خاموش میشود اما انگار این بار قضیه فرق داشت چون هر لحظه صدای داد و فغان آنها بالاتر میرفت. برای همین کنجکاو شدم و به کوچه رفتم اما وقتی که من به آنجا رسیدم مرشد غرق در خون روی زمین افتاده بود و چند همسایه دیگر هم بالای سر او بودند. من متوجه نشدم که چه کسی به او چاقو زده بود اما مطمئنم که مثل همیشه مقابل خانه پدرزنش درگیری رخ داد.» با اطلاعاتی که این فرد در اختیار ماموران قرار خیلی سریع سراغ خانه پدرزن مرشد رفتند و همسر مرشد به نام صنم و پدر او بازداشت شدند.
ماجرا چه بود؟
پدر صنم در برخورد با ماموران گفت:«روز حادثه وقتی به خانه آمدم دخترم صنم را دیدم که پریشان و دلواپس بود. میگفت که پسران من به شوهرش چاقو زدهاند. او دنبال پیدا کردن خبری از مرشد بود که بالاخره به او خبر رسید که مرشد در بیمارستان تمام کرده است. من فقط شیون و زاری دخترم را میدیدم و از جزئیات ماجرایی که بین فرزندانم و مرشد رخ داده است بیخبرم.»
پدر صنم ادامه داد:«داماد من با ما اختلاف داشت و پیش از این هم بارها مقابل خانهمان آمده و دعوا راه انداخته بود اما روز حادثه من در خانه نبودم و اصلا خبر ندارم که بین آنها چه رخ داده است.» با تحقیقات بیشتر مشخص شد که پدر صنم حقیقت را میگوید و عدم حضور او در خانهاش در زمان درگیری محرز شد. به این ترتیب این فرد آزاد شده و قرار منع تعقیب برای او صادر شد.
اما در ادامه تحقیقات برای روشن شدن راز ماجرا ادامه پیدا کرد و این بار صنم تحت بازجویی قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت:«شوهر من به مخدر شیشه اعتیاد داشت و آدم بیمصرفی بود! او هیچ کاری نمیکرد و حتی یک قران درآمد هم نداشت. من کار میکردم و او پسر ده سالهمان را هم وادار میکرد دستفروشی کند.
بعد درآمد را میگرفت و خرج هزینه موادش میکرد. بارها میخواستم از خانهاش بیرون بیایم اما او مانعم میشد و با تهدید و اجبار من را در خانه نگه میداشت چون اگر من و پسرم او را ترک میکردیم حتی دیگر یک لقمه نان هم نداشت که بخورد اما من دنبال فرصتی بودم که به خانه پدرم بیایم. برای همین حدود یک سال قبل جانم به لبم رسید و بدون اینکه او متوجه شود دست دختر و پسرم را گرفتم و برای همیشه خانه را ترک کردم.»
صنم ادامه داد:«مرشد دست بردار نبود و به بهانههای مختلف سر راه ما سبز میشد و میخواست من را وادار کند به خانهاش برگردم. از ترس اینکه من را به زور به خانه نبرد در خانه پدرم خودم را حبس کرده بودم و خرج خورد و خوراکم به گردن پدر و برادرانم افتاده بود.از اینکه سر بار آنها شده بودم خیلی خجالت میکشیدم اما حاضر بودم این شرایط را تحمل کنم اما به زندگی با مرشد بازنگردم.»
زن جوان در ادامه گفت:«مرشد هر چند روز یک بار مقابل خانه میآمد و حتی یک بار وقتی دخترم برای خرید بیرون رفته بود موقع برگشت به خانه پدرم او را گرفته بود و میخواست به خانه خودمان ببرد تا من را هم مجبور کند به خاطر بچه به خانه برگردم اما پدرم سر رسید و بچه را از او جدا کرد. او راضی نمیشد طلاقم بدهد و مرتب برای ما دردسر درست میکرد.»
صنم در مورد روز حادثه گفت:«آن روز دوباره مرشد مقابل خانه پدر من آمد. شروع به داد و فریاد کرد و میگفت میخواهم بچههایم را ببینم. اما من مطمئن بودم که دیدار با فرزندانمان بهانه است. هدف او فقط این بود که بچهها را ببرد و به این بهانه من به خانهاش برگردم. برای همین اجازه ندادم بچههایم مقابل در بروند. او دست بردار نبود و پشت سر هم فریاد میزد.
دو برادر من که کفرشان بالا آمد مقابل خانه رفتند و با او درگیر شدند.یکدفعه دیدم سر و صدا خیلی بالا رفت و متوجه شدم جمعیت زیادی مقابل خانه پدریام جمع شدهاند. به کوچه که رسیدم خبری از دو برادرم نبود اما مرشد خونآلود روی زمین افتاده بود. من فقط جیغ میکشیدم و توی سر و صورتم میزدم چون هر قدر هم او برای من شوهر بدی بود اما به مرگش راضی نبودم. در آن شرایط اصلا حواسم نبود که برادرهایم کجا رفتند و حالا هم از محل مخفی شدن آنها خبر ندارم.»
گذشت از قصاص
دو برادر صنم به محل نامعلومی گریختند و بررسیها فرضیه فرار آنها به افغانستان را پررنگ کرده بود.در همین حال رسیدگی به پرونده ادامه پیدا کرد و با تکمیل ادله و مستندات دو متهم فراری گناهکار شناخته شده و برای آنها کیفرخواست مشارکت در قتل صادر شد. در حالی که قرار بود دو برادر به اتهام قتل داماد خانواده به زودی به صورت غیابی محاکمه شوند؛
خانواده صنم موفق به جلب رضایت اولیای دم شدند.به این ترتیب با وساطت بزرگان فامیل صنم، اولیای دم از جمله فرزندان مرشد از قصاص متهمان گذشت کردند.با اعلام گذشت از قصاص به زودی متهمان به صورت غیابی در شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شده و برای آنها رای غیابی صادر خواهد شد.






