متن:
اواخر فروردین ۱۴۰۰، پس از چند روز بیخبری، جسد مردی تنها و میانسال به نام نادر در خانهاش کشف میشود؛ با دستوپاهای بسته و نشانههای خفگی، در حالیکه حدود ده روز از قتلش گذشته است. تحقیقات نشان میدهد حساب بانکی او خالی و تلفن همراهش سرقت شده است. خواهر نادر به پلیس میگوید که برادرش مدتی پیش از مرگ، بارها از احساس خطر حرف زده و میترسیده به خاطر پساندازش کشته شود؛ هشداری که آن زمان جدی گرفته نشده بود. ردگیری گوشی مقتول، پلیس را به همسایهای به نام سیاوش میرساند که بلافاصله پس از قتل از کشور گریخته است. یک سال بعد، سیاوش پس از ورود غیرقانونی به ایران دستگیر میشود. او و برادرزادهاش آرمین، هر یک دیگری را عامل سرقت میدانند و قتل را انکار میکنند. با وجود شواهد، تناقضگوییها و فرار متهم، پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری ارسال میشود؛ جایی که حقیقت قتل نادر همچنان مبهم باقی میماند.
او گفت کشته میشوم، من جدی نگرفتم!
مهم ترین اخبار
کپی لینک کوتاه
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید
