هفت صبح| گاهی یک ویدئوی چند دقیقه‌ای، بیش از ده‌ها گزارش و آمار رسمی درباره حال و روز یک جامعه سخن می‌گوید. روزهای گذشته نیز بخشی از سخنان تند و تیز امام جمعه دهلران در نقد وضعیت درمانی خطاب به رئیس بیمارستان و کادر درمان این شهرستان، در فضای مجازی به شکلی گسترده منتشر شد و واکنش‌های فراوانی را در میان پزشکان، پرستاران، فعالان حوزه سلامت و بسیاری از شهروندان برانگیخت. فارغ از داوری درباره جزئیات آنچه رخ داده، روشن است که دهلران با مشکلات حاد بهداشتی و درمانی دست و پنجه نرم می‌کند و مردم این شهرستان، مانند بسیاری از ساکنان مناطق مرزی و کمتر برخوردار کشور، مطالبات واقعی و قابل دفاعی دارند.

 

اما میان «مطالبه‌گری» و «ارایه آدرس اشتباه» فاصله‌ای جدی وجود دارد. کمتر کسی تردید دارد که نظام سلامت ایران با توزیع نامتوازن امکانات روبه‌روست. فاصله میان امکانات درمانی برخی کلانشهرها با بسیاری از شهرستان‌های مرزی و محروم، واقعیتی انکارناپذیر است. کمبود پزشک متخصص، مهاجرت نیروهای درمانی، فرسودگی تجهیزات، محدودیت اعتبارات و دشواری دسترسی به خدمات درمانی، از جمله مشکلاتی است که سال‌هاست درباره آن سخن گفته می‌شود. مردم دهلران حق دارند از این وضعیت ناراضی باشند. حق دارند صدای اعتراض خود را بلند کنند و از مسئولان پاسخ بخواهند. اما پرسش اساسی این است که مسئول اصلی این وضعیت چه کسی است؟


آیا رئیس یا کارکنان یک بیمارستان می‌توانند درباره بودجه‌های ملی تصمیم بگیرند؟ آیا پزشک اورژانس یا پرستاری که ساعت‌های طولانی در بخش‌های درمانی خدمت می‌کند اختیار جذب متخصص، توسعه زیرساخت‌ها یا افزایش اعتبارات را در دست دارد؟ آیا پزشکی که زندگی در یک منطقه محروم را پذیرفته و سال‌ها از امکانات رفاهی شهرهای بزرگ فاصله گرفته، مسئول کمبودهایی است که ریشه آنها در ساختار تصمیم‌گیری کشور قرار دارد؟

 

واقعیت آن است که بسیاری از پزشکان و مدیران مراکز درمانی مناطق محروم، خود از نخستین منتقدان این وضعیت هستند. آنان هر روز با محدودیت‌هایی مواجه‌اند که مردم عادی، فقط بخشی از آن را می‌بینند. پزشکی که در یک شهرستان مرزی کشیک می‌دهد، پرستاری که به دلیل کمبود نیرو، چندین شیفت متوالی را پوشش می‌دهد و مدیری که برای تامین ساده‌ترین تجهیزات درمانی ناچار به مکاتبه‌های متعدد است، بیش از هر کس دیگری دشواری‌های موجود را لمس می‌کند. از همین رو منصفانه نیست که بار سال‌ها کم‌توجهی، ضعف برنامه‌ریزی و نابرابری در توزیع منابع، بر دوش کسانی گذاشته شود که خود در صف نخست مواجهه با این مشکلات ایستاده‌اند.

 

اتفاقا از یک امام جمعه بیش از هر فرد دیگری انتظار می‌رود که میان مطالبه‌گری و تخریب سرمایه‌های اجتماعی تفاوت قائل شود. جایگاه امامت جمعه در جمهوری اسلامی صرفا یک منصب اداری یا سیاسی نیست. امام جمعه در نگاه عمومی نماد اخلاق، آرامش، خردورزی و پدری اجتماعی برای شهر و دیار خود محسوب می‌شود. مردم انتظار دارند از تریبون نماز جمعه یا سایر سخنرانی‌های امام جمعه، سخن حق شنیده شود، نقد منصفانه مطرح شود و در عین حال حرمت اشخاص و گروه‌های اجتماعی حفظ گردد. تندی در کلام شاید برای لحظاتی احساسات جمعی را تحریک کند، اما کمتر به حل مسائل کمک می‌کند.  اگر قرار است صدایی بلند شود، بهتر است مخاطب آن کسانی باشند که قدرت تصمیم‌گیری را در اختیار دارند.

 

اگر دهلران از کمبود پزشک متخصص رنج می‌برد، تجهیزات درمانی پاسخگوی نیاز مردم نیست و امکانات سلامت با شأن مردم این منطقه فاصله دارد، نخستین مخاطب این اعتراض باید وزارت بهداشت، سازمان برنامه و بودجه و نهادهایی باشند که درباره تخصیص منابع تصمیم می‌گیرند. ای کاش به جای آنکه رئیس بیمارستان در معرض تندترین انتقادها قرار گیرد، وزیر بهداشت و مدیران ارشد نظام سلامت درباره سهم مناطق محروم از بودجه‌های درمانی مورد پرسش قرار گیرند. ای کاش فریادها متوجه کسانی باشد که می‌توانند جذابیت خدمت در مناطق مرزی را افزایش دهند، امکانات بیشتری اختصاص دهند و مهاجرت پزشکان از این مناطق را کاهش دهند.

 

ای کاش حق استراحت و تفریح پزشکی که در مناطق محروم خدمت می‌کند را به رسمیت بشناسیم تا دیگر پزشکان هم انگیزه مهاجرت کاری به آنجا را پیدا کنند نه آن که با پرخاشگری، ظرفیت موجود را هم فراری دهیم. جامعه ایران هنوز خاطره روزهای تلخ کرونا را از یاد نبرده است. روزهایی که ترس و ابهام بر زندگی مردم سایه انداخته بود و بسیاری از شهروندان حتی از دیدار نزدیکان خود پرهیز می‌کردند. در همان روزها پزشکان، پرستاران و کارکنان درمانی در بیمارستان‌ها حضور داشتند. بسیاری از آنها بیمار شدند، برخی جان خود را از دست دادند و بسیاری ماه‌ها دور از خانواده زندگی کردند.

 

در دوران دو جنگ اخیر نیز کادر درمان در کنار نظامیان و مردم ایستادند و بار سنگین درمان مجروحان را بر دوش کشیدند. این سابقه ایثار و خدمت را نمی‌توان نادیده گرفت. تجربه سال‌های اخیر نیز نشان داده که موج‌های پزشک‌ستیزانه، هرچند ممکن است در مقاطعی در فضای مجازی مخاطب پیدا کنند، در نهایت راه به جایی نمی‌برند. پیش از این نیز چهره‌هایی با ادبیات تند علیه پزشکان در شبکه‌های اجتماعی مطرح شدند و برای مدتی توجه افکار عمومی را به خود جلب کردند.

 

اما جامعه به تدریج دریافت که نقد ساختار درمان با حمله به پزشکان دو موضوع کاملا متفاوت است. مردم ایران با وجود گلایه‌های فراوان از هزینه‌های درمان و مشکلات نظام سلامت، همچنان برای پزشکان احترام ویژه‌ای قائل‌اند. شاید اکنون زمان آن باشد که همه ما، از صاحبان تریبون‌های رسمی گرفته تا کاربران شبکه‌های اجتماعی، در شیوه سخن گفتن با یکدیگر بازنگری کنیم. کشور بیش از هر زمان دیگری به همبستگی اجتماعی نیاز دارد. پزشک، روحانی، معلم، کارگر و کارمند، هر کدام بخشی از سرمایه انسانی این سرزمین هستند. تضعیف هر یک از این حلقه‌ها، به تضعیف کلیت جامعه منجر می‌شود.