به گزارش هفت صبح، گزارشهای رسمی مرکز آمار ایران نشان میدهد که نرخ بیکاری در یک دهه گذشته روندی کاهشی داشته است. نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر از سال ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۳ از حدود ۱۲.۴ درصد به ۷.۶ درصد رسیده و در سال ۱۴۰۴ نیز در محدوده ۷.۳ تا ۷.۴ درصد اعلام شده است. این کاهش در گروههای سنی جوانتر نیز دیده میشود؛ برای مثال نرخ بیکاری ۱۵ تا ۲۴ سالهها از ۲۹ درصد در سال ۱۳۹۵ به حدود ۲۰ درصد در سال ۱۴۰۳ رسیده و در گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال نیز نرخ بیکاری از ۱۹.۷ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۱۴.۷ درصد در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته است. در ظاهر، این آمار تصویری امیدوارکننده از بازار کار ارائه میدهد، اما وقتی این ارقام را کنار واقعیتهای اقتصادی کشور قرار میدهیم عملا تاثیری در رفاه جامعه نداشته است. کاهش سرمایهگذاری، کوچک شدن پروژههای عمرانی، رکود تولید و افت رشد اقتصادی در سال های اخیر بیشتر شده، در چنین شرایطیب سؤال مهمی شکل میگیرد؛ چگونه ممکن است اشتغال افزایش یابد، در حالی که موتورهای اصلی ایجاد شغل خاموشاند؟
نخست باید توجه کرد که کاهش نرخ بیکاری الزاماً به معنای افزایش اشتغال نیست. نرخ بیکاری از دو جزء تشکیل میشود؛ تعداد شاغلان و تعداد افرادی که فعالانه دنبال کار میگردند. اگر بخش دوم کوچک شود یعنی افراد از جستوجوی کار ناامید شوند و از بازار کار خارج شوند نرخ بیکاری کاهش مییابد، حتی اگر شغلی ایجاد نشده باشد. در سالهای اخیر، بهویژه میان جوانان، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی یکی از عوامل اصلی کاهش نرخ بیکاری بوده است. بسیاری از افراد یا مهاجرت کردهاند، یا به تحصیل پناه بردهاند، یا بهطور کامل از جستوجوی کار منصرف شدهاند.
از سوی دیگر، در نبود سرمایهگذاری و پروژههای عمرانی، اشتغال جدید عمدتاً در بخشهایی ایجاد شده که ارزش افزوده پایینی دارند؛ مانند خدمات خرد، مشاغل خانگی، حملونقل اینترنتی، فروشندگی، واسطهگری و مشاغل موقت یا پارهوقت. این مشاغل اگرچه در آمار بهعنوان «شغل» ثبت میشوند، اما پایدار، مولد یا باکیفیت نیستند و نمیتوانند موتور رشد اقتصادی باشند. به بیان ساده، اشتغال زیاد شده، اما اشتغال خوب نه.
تورم بالا و کاهش قدرت خرید خانوارها
تورم بالا و کاهش قدرت خرید خانوارها نیز باعث شده افراد بیشتری بهویژه زنان و سالمندان برای کمک به درآمد خانواده وارد بازار کار شوند. این ورود اجباری، آمار اشتغال را بالا میبرد، اما نه به دلیل رونق اقتصادی، بلکه به دلیل فشار معیشتی. همزمان، موج مهاجرت نیروی کار متخصص و جوان شدت گرفته است. خروج این گروه از بازار کار، تعداد بیکاران بالقوه را کاهش میدهد و نرخ بیکاری را پایین میآورد، بدون اینکه شغلی ایجاد شده باشد. این پدیده در آمار دیده نمیشود، اما در واقعیت اثر بزرگی دارد.
عامل مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، تعریف شاغل در آمار رسمی است. طبق استانداردهای مرکز آمار، هر فردی که حداقل یک ساعت در هفته کار کند، شاغل محسوب میشود. در شرایط اقتصادی سخت، بسیاری از افراد به مشاغل بسیار محدود، موقت یا کمدرآمد روی آوردهاند که در آمار «اشتغال» ثبت میشود، اما در عمل نمیتواند زندگی آنها را تأمین کند. این تعریف باعث میشود تصویر اشتغال بهتر از واقعیت به نظر برسد.
در کنار همه اینها، کوچک شدن بخش عمرانی و صنعتی نیز نقش مهمی دارد. پروژههای عمرانی در سالهای اخیر کاهش یافته و سرمایهگذاری ثابت ناخالص نیز در پایینترین سطح چند دهه اخیر قرار دارد. در چنین شرایطی، اشتغال مولد که ستون فقرات رشد اقتصادی است نهتنها افزایش نیافته، بلکه در برخی بخشها کاهش هم داشته است. بنابراین کاهش نرخ بیکاری بیشتر ناشی از جابهجایی نیروی کار به سمت مشاغل غیررسمی است، نه توسعه اقتصادی.
بنابراین باید گفت آمار رسمی نشان میدهد نرخ بیکاری کاهش یافته، اما تحلیل دقیقتر نشان میدهد این کاهش بیشتر ناشی از کاهش مشارکت اقتصادی، مهاجرت، اشتغال اجباری، رشد مشاغل کمدرآمد و تغییرات آماری است تا ایجاد شغل واقعی و پایدار. به همین دلیل است که با وجود کاهش نرخ بیکاری، مردم همچنان از بیکاری پنهان، درآمد ناکافی و نبود فرصتهای شغلی مناسب گلایه دارند. به بیان ساده، آمار بیکاری پایین آمده، اما کیفیت زندگی بالا نرفته است.

