
هفت صبح | طی سالهای اخیر، همزمان با بروز اعتراضات اجتماعی و ناآرامیهای داخلی، محدودسازی یا قطع اینترنت به یکی از تصمیمهای تکرارشونده برای کنترل جریانهای منتقد بدل شده است. در کنار پیامدهای رسانهای، قطع اینترنت آثار اجتماعی و اقتصادی قابلتوجهی بههمراه دارد. میلیونها نفر در چنین شرایطی از ارتباط با خانواده و بستگان خود در داخل و خارج از کشور محروم میشوند و بخش گستردهای از کسبوکارهای خرد و دیجیتال با اختلال جدی مواجه میشوند. از سوی دیگر، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که محدودسازی ارتباطات به شکلگیری بازارهای غیررسمی و سیاه ابزارهای ارتباطی منجر شده و مسیر دور زدن محدودیتها را گسترش داده است. چالشهایی به گفته کارشناسان، باعث بروز نارضایتی و «عصبانیت اجتماعی» در جامعه میشود.
صورت مسئلهای که پاک نمیشود
سیمین کاظمی، عضو انجمن جامعهشناسی ایران معتقد است که راهکارهایی اینچنینی در مواجهه با بحرانها، از جمله توسل به قطع اینترنت، نهتنها آبی بر آتش خشم عمومی نیست، بلکه به مثابه بنزینی است که نارضایتیهای پنهان را شعلهورتر میکند. به گفته او، مشکلات امروز ایران بسیار عمیقتر از آن است که با خاموش کردن مودمها و مسدودسازی پلتفرمها برطرف شود.
این جامعهشناس تداوم قطعی اینترنت بینالمللی را نشاندهنده فقدان راهحلهای منطقی در میان تصمیمگیران می داند. به باور او، وقتی شهروندان از ابتداییترین حقوق ارتباطی و امکانات روزمره محروم میشوند، احساس نادیده گرفته شدن در آنها تقویت میشود.
در واقع استفاده از ابزار فیلترینگ به عنوان یک مسکن موقت، تنها پاک کردن صورتمسئله است و نمیتواند جایگزین پاسخگویی شفاف به مطالبات انباشتهشده باشد. کاظمی همچنین مدعی است که خشم عمومی در حال تلنبار شدن است و وقتی به مطالبات معیشتی و آزادیهای اجتماعی پاسخ روشنی داده نمیشود، این انرژی متراکم راهی برای تخلیه پیدا میکند. بنابراین اگر دولتمردان همچنان به جای شنیدن صدای مردم، راهکار را در محدودیت جستجو کنند، این خشم در آیندهای نزدیک به شکلی بسیار رادیکالتر و غیرقابلکنترلتر آزاد خواهد شد.
حق نادیده گرفته شده تبادل اطلاعات
محمدمهدی فرقانی، استاد ارتباطات و روزنامهنگاری، نیز در این زمینه معتقد است که این راهکارها در بین بسیاری از دولتها طبیعی است:«معمولاً در شرایط اضطراری، دولتها محدودیتهایی را اعمال میکنند، اما این محدودیتها باید مقید به همان شرایط اضطراری باشد و بعد از اینکه بحران تخفیف پیدا میکند، این محدودیتها هم بهتدریج یا حتی سریع برطرف شود.» او با تأکید بر مفهوم «حق ارتباط» توضیح میدهد: «ما در جهان امروز فقط درباره حق دسترسی به اطلاعات صحبت نمیکنیم، بلکه با مفهومی به نام حق ارتباط روبهرو هستیم. حق ارتباط یعنی همه آحاد مردم حق دارند از امکانات ارتباطی استفاده کنند؛ از یک احوالپرسی ساده گرفته تا دسترسی، تولید و انتشار اطلاعات.»
فرقانی معتقد است محدودسازی ارتباطات در داخل کشور، «مرجعیت رسانهای» را به بیرون از مرزها منتقل میکند. او در اینباره میگوید: «در شرایطی که امکانات ارتباطی در داخل محدود میشود، مرجعیت رسانهای به خارج از کشور منتقل میشود و رسانههای برونمرزی میتوانند روایتهای مختلف و گاه دستکاریشده را بهعنوان واقعیت در اختیار مخاطبان قرار دهند.»
به گفته این استاد ارتباطات، نتیجه چنین وضعیتی تضعیف شدید روایتسازی داخلی است: «عملاً امکان روایتسازی مبتنی بر واقعیت، سرعت، دقت و امانت در داخل کشور بهشدت کاهش پیدا میکند و رسانههای داخلی توان پاسخگویی به نیاز خبری مردم را از دست میدهند.»
محدودیتی که «عصبانیت» را به همراه دارد
به اعتقاد این استاد دانشگاه، در شرایطی که اعتماد عمومی به رسانههای رسمی و دولتی ضعیف است و مردم روایتهای یکطرفه را باور ندارند، این روایتسازیها به خارج منتقل میشود و البته بین رسانههای دولتی و رسانههای مستقل یا نیمهمستقل بیشتر تبعیض وجود دارد. اگر قرار است مردم روایتهای داخلی را باور کنند، رسانههای مستقل باید دسترسی کافی به اطلاعات و منابع خبری داشته باشند و بتوانند روایتهای مبتنی بر واقعیت تولید و منتشر کنند. در غیر این صورت، محدود کردن رسانههای مستقل و در عین حال باز گذاشتن نسبی دست رسانههای دولتی و حاکمیتی، عملاً مشکل دسترسی مردم به اطلاعات را حل نمیکند. عدم اعتماد مردم به اینگونه روایتها و نیاز آنها به دانستن واقعیت، با این سیاستها رفع نمیشود. محدود کردن رسانههای مستقل و در مقابل، دسترسی آزاد رسانههای دولتی، به اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و همبستگی ملی لطمه میزند و قدرت روایتسازی را به خارج از کشور منتقل میکند؛ امری که به نفع هیچکس نیست.
میلیونها نفر از امکان تماس با خانواده خود محروم شدند
فرقانی از شکلگیری بازار سیاه ارتباطات از فیلترشکن تا استارلینک و سیمکارتهای خارجی و… به عنوان دیگر آثار چنین اقداماتی یاد کرده و میگوید: این پدیده نشان میدهد که رسانههای رسمی نتوانستهاند نیاز خبری مردم را تأمین کنند و اعتماد عمومی را جلب کنند. در نتیجه، دور زدن محدودیتها و ممنوعیتها شکل میگیرد و بازار سیاه ایجاد میشود. از این طریق، برخی افراد ممکن است از این دور زدنها سوءاستفاده کنند و حتی روایتهای جعلی تولید کنند. بنابراین پیشنهاد میشود که با توجه به روند اوضاع، هرچه زودتر امکانات ارتباطی نه تنها در اختیار رسانهها، بلکه در اختیار آحاد مردم قرار بگیرد.
و بالاخره اینکه او قطع اینترنت را مسئلهای فراتر از رسانه دانست و معتقد است که ادامه چنین رویهای تنها به «عصبانیت اجتماعی» جامعه دامن میزند: وقتی میلیونها نفر در این شرایط از امکان تماس و ارتباط با خانوادهها و بستگان خود در داخل و خارج از کشور محروم میشوند یا نمیتوانند سادهترین کارها و انتقال دادههایشان را با اینترنت انجام دهند، طبیعی است باید منتظر تشدید «عصبانیت اجتماعی» باشیم بهویژه در میان نسلی که با فضای مجازی بزرگ شده است. نسلهای قدیمیتر شاید بتوانند با این شرایط کنار بیایند، اما نسل جوان که سبک زندگیاش بر پایه ارتباطات دیجیتال شکل گرفته، تحمل قطع ارتباطات را ندارد.






