هفت صبح، مریم قاسمی| ساعت ۷ صبح است و کوچه‌های شهر کم‌کم از صدای درهای آپارتمانی که یکی‌یکی باز و بسته می‌شوند پر می‌شود. مادربزرگ‌ها با چادرهای گل‌گلی یا مانتوهای راحت، دست کودکان را گرفته‌اند و به سمت پارک محله حرکت می‌کنند. پدربزرگ‌ها هم پشت‌سرشان، کیف مدرسه یا کوله‌پشتی نواده‌ها را حمل می‌کنند. این صحنه که این روزها به بخشی ثابت از منظر شهری تبدیل شده، روایتی تازه از یک تغییر فرهنگ در زندگی و بروز پدیده عمیق اجتماعی است.

 

این روزها در بسیاری از خانه‌ها، جای خالی پدر و مادرهای شاغل را چهره‌های مهربان‌تری پر می‌کنند. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایی که با عشق، اما گاهی با جسمی خسته و قلبی پر از دلهره، مسئولیت نگهداری از نوه‌های دلبندشان را بر عهده می‌گیرند. بازگشت اجباری نسل قدیم جامعه به چرخه تربیت فرزند، صرفا از سر علاقه محض نیست که به دلیل چکش‌کاری‌های اقتصادی، تورم و هزینه‌های سرسام‌آور زندگی است. حالا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که روزگاری آرزوی استراحت، تفریح و گردش در دوران بازنشستگی را داشتند، حالا در قامت «پرستار تمام‌وقت» نوه‌های خود ظاهر شده‌اند؛ با تمام خستگی‌ها، شکاف‌های نسلی و گاه دلخوری‌های پنهانی که در این مسیر وجود دارد که گریزی از آن نیست.

 

پناهگاه امن خانواده در توفان اقتصاد و تورم


وقتی حقوق یک کارگر ساده کمتر از ۲۰ میلیون تومان در ماه است و شهریه یک مهدکودک معمولی در تهران از ۱۵ میلیون تومان شروع می‌شود و تا ۵۵ میلیون تومان هم بالا می‌رود، انتخاب مناسب برای خانواده‌های جوان دشوار نیست، چون آنها چاره‌ای جز بازگشت به خانه پدری ندارند. زهرا، مادر ۳۲ ساله یک پسر ۴ ساله در این زمینه به «هفت صبح» می‌گوید:«حقوق من ماهی ۱۹ میلیون تومان است. اگر بچه‌ام را به مهد کودک بفرستم، بابت شهریه، سرویس، خوراکی و... تقریبا باید تمام حقوقم را بدهم آن وقت کارکردنم چه فایده‌ای دارد؟ مادرم خودش داوطلب شد که از پسرم مراقبت کند تا هزینه اضافی نکنیم و پولمان را تا اندازه‌ای پس‌انداز کنیم. راستش بدون کمک مادرم نمی‌توانستم سر کار بروم.»


به همین ترتیب، اگر در لایه‌های مختلف جامعه بگردیم نمونه‌های فراوانی مثل زهرا را می‌یابیم که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را به عنوان سپر مشکلات اقتصادی و معیشتی خود انتخاب کرده‌اند. بر اساس نظرسنجی انجام‌شده و آمارهای رسمی کشور بیش از ۶۷ درصد از خانواده‌های تهرانی برای مراقبت از فرزندان زیر ۷ سال خود از کمک پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها استفاده می‌کنند. این آمارها در مقایسه با یک دهه قبل که حدود ۴۰ درصد بوده، رشد قابل توجهی را نشان می‌دهد.

 

  دستان نسل آلفا در دستان نسل رنجور 


نسل آلفا، نسلی هستند که کاملاً در عصر دیجیتال متولد شده و بزرگ می‌شوند. آنها با تبلت و گوشی هوشمند بزرگ می‌شوند و دنیای آنها با دنیای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان که به نسل گذشته تعلق دارند، فاصله‌ای به اندازه کهکشان راه شیری دارد.پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که روزگاری فرزندان خود را با قصه‌های شب مثل خاله سوسکه، بزبز قندی، کدو قلقله زن و بازی‌های سنتی در ‌حیاط‌خلوت بزرگ کرده‌اند، حالا با کودکانی روبه‌رو هستند که خواستار بازی‌های رایانه‌ای و هوشمند هستند و با حرکات انگشتان روی صفحه لمسی بهتر از خودشان ارتباط برقرار می‌کنند.


محمدی، پدربزرگ ۶۸ ساله، با ناراحتی در این زمینه به «هفت صبح» می‌گوید:«نوه من ۵ سالشه. هر چی بهش می‌گم بیا با هم توپ بازی کنیم، میگه نه، تبلتم رو می‌خوام. مادرش به من گفته نباید زیاد بهش تبلت بدم، اما وقتی گریه می‌کنه، دیگه طاقت نمیارم. یه طرف مادرش میگه نه، یه طرف خودش گریه می‌کنه. من موندم چی کار کنم.»واقعیت این است که والدین امروزی که با مطالعه کتاب‌های روانشناسی و مشاوره با متخصصان تربیت شده‌اند، روش‌های خاصی برای تغذیه، خواب، آموزش و تنبیه فرزند خود دارند. در مقابل، بزرگترهای سنتی با روش‌های تجربی خود که گاه مبتنی بر فرهنگ عامه و باورهای قدیمی است، عمل می‌کنند.
 

خستگی فرسایشی؛ تبدیل بازنشستگی به اردوی کار اجباری 


بازنشستگی برای بسیاری از مردم دوران استراحت، سفر و پرداختن به علایق شخصی است. اما برای نسل جدید پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، این دوران انگار به دوره‌ای از کار تمام‌وقت و بی‌مزد تبدیل شده است. نتیجه یک نظرسنجی محلی نشان می‌دهد که ۷۸ درصد از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که از نوه‌های خود مراقبت می‌کنند، حداقل ۸ ساعت در روز و ۵ روز در هفته این کار را انجام می‌دهند، این یعنی یک شغل تمام‌وقت بدون هیچ تعطیلی و مرخصی.
خانم اکبری، مادربزرگ ۶۴ ساله که از دو نوه خود مراقبت می‌کند یکی از افرادی است که چند وقتی است به صورت غیررسمی به این شغل دوم مشغول است.

 

وی در این زمینه به «هفت صبح» می‌گوید: «دخترم ساعت ۷ صبح بچه‌ها را می‌آورد اینجا و شب ۸ می‌آید می‌بردشان. من تازه باید شام درست کنم، خانه را مرتب کنم. بعضی شب‌ها آنقدر خسته‌ام که دیگر رمقی برای حرف زدن ندارم. کمرم درد می‌کند، فشار خون دارم، اما چه‌کار کنم؟ دخترم درآمد چندانی ندارد و شوهرش هم همین طور. هنوز مستاجرند. نمی‌توانم بگویم نگه نمی‌دارم. قدیما یک‌نفر کار می‌کرد شکم ۶ نفر را سیر می‌کرد، اما حالا دو نفر کار می‌کنند وضعیت زندگی‌شان شده این.»بر اساس روایت‌های مردم، اغلب سالمندانی که از نوه‌های خود مراقبت می‌کنند، از افزایش مشکلات جسمی مانند کمردرد، فشار خون و خستگی مزمن شکایت دارند. همچنین بیشتر آنها نوعی علائم افسردگی و اضطراب را با خود دارند که به طور مستقیم به قبول تعهد مسئولیت مراقبت از نوه‌ها مرتبط است.

 

قرارداد نانوشته؛ عشق در برابر وظیفه


یکی از پیچیده‌ترین جنبه‌های این پدیده اجتماعی، رابطه عاطفی و قرارداد نانوشته‌ای است که بین والدین و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها وجود دارد. از یک سو، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها عاشق نوه‌های خود هستند و از بودن با آنها لذت می‌برند. از سوی دیگر، این مراقبت تمام‌وقت می‌تواند به منبعی برای دلخوری‌ها و اختلافات پنهان آنان تبدیل شود. البته این وضعیت برای والدین نیز پیچیده‌تر شده است. آنها از یک سو قدردان کمک‌های والدین خود هستند و از سوی دیگر ممکن است احساس گناه کنند که بار سنگینی را بر دوش آنها گذاشته‌اند.نگین، مادر ۳۵ ساله، با بغضی که سعی در پنهان کردن آن دارد، می‌گوید:«هر روز صبح با عذاب وجدان بچه را می‌گذارم خانه مادرم. می‌بینم چقدر خسته می‌شود، اما چاره‌ای ندارم. یک لحظه به این فکر می‌کنم که اگر مادرم نبود، چه بلایی سر زندگی‌ام می‌آمد. گاهی از شوهرم دلگیر می‌شوم که چرا باید اینقدر درآمدمان کم باشد که نتوانیم مهدکودک خوبی برای بچه‌مان بگیریم و مادرم اینقدر به زحمت نیفتد.»

 

‌نسلی که به اجبار دوبار در زندگی مادر شدند


شاید غم‌انگیزترین بخش این پدیده، مادرانی هستند که پس از سال‌ها، دوباره مسئولیت مادری را بر عهده می‌گیرند. زنانی که دوران پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته‌اند و آرام‌آرام به استقبال سالمندی می‌روند، حالا دوباره با شیرخشک، پوشک و گریه‌های  کودک روبه‌رو هستند. این مادربزرگ‌ها علاوه بر اینکه از نوه‌های خود مراقبت می‌کنند، گاهی مجبورند نقش مادر را برای نوه خود نیز ایفا کنند. آنها توصیه‌های تربیتی می‌دهند، در اختلافات زناشویی دخالت می‌کنند و حتی از نظر مالی نیز به فرزندان خود کمک می‌کنند.خانم قبادی، مادربزرگ ۶۵ ساله‌ای است که شرایط جسمی خوبی ندارد اما باز هم.... ! وی می‌گوید:‌«گاهی احساس می‌کنم دارم دوباره زندگی می‌کنم، اما این بار سخت‌تر. آن موقع جوان بودم، انرژی داشتم. حالا هر شب با درد کمر و پا می‌خوابم. اما وقتی می‌بینم نوه‌ام با دیدن من ذوق می‌کند، همه خستگی‌ها را فراموش می‌کنم.»

 

  نسل‌آلفا در آغوش پدربزرگ‌ها؛ از عشق بی‌قیدوشرط تا فرسودگی خاموش


دکتر تهمینه امیریان، مشاور خانواده و درمانگر تخصصی کودک و نوجوان، در گفت و گو با «هفت صبح» از قصه پرغصه مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایی می‌گوید که بی‌صدا در خط مقدم نگهداری از نسل‌آلفا می‌جنگند. نسلی که روزگاری خود مربی فرزندانش بود، حالا در دنیای پیچیده نسل‌آلفا، کودکان عصر هوش مصنوعی و تبلت، گاه سردرگم و خسته می‌شود.امیریان با تأکید بر اینکه مسئولیت نگهداری از نوه‌ها اغلب به اجبار پذیرفته می‌شود، می‌گوید: «مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها از یک سو عاشق فرزند و نوه‌شان هستند و از سوی دیگر ترس این را دارند که اگر کمک نکنند، به عنوان پدر یا مادر بد شناخته شوند. به خاطر همین است که اصولاً نمی‌توانند نه بگویند و این مسئولیت بهشان تحمیل می‌شود.»
این دوگانگی، اولین جرقه‌های فرسایش روانی را در آنها روشن می‌کند؛ فرسایشی که در دوراهی عشق و اجبار گرفتارشان کرده و آرام‌آرام سلامت روان و جسمشان را نشانه می‌گیرد.

 

بدنی که دیگر یاری نمی‌کند


این بزرگترها که اغلب بازنشسته شده و انرژی جوانی را ندارند، از نظر جسمی آسیب‌پذیرند. بسیاری از آنها با کمردرد، پادرد و مشکلات اسکلتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این مشاور خانواده نیز با اشاره به این معضل می‌گوید: «وضعیت جسمی اغلب سالمندان مناسب نیست؛ کمردرد دارند، مشکلات اسکلتی عضلانی دارند، پادرد دارند. حتی نمی‌توانند دنبال کودک خم و راست شوند یا او را بلند کنند. اگر آرتروز داشته باشند، ممکن است زمین بخورند و احتمال شکستگی برایشان بالاست. استرس مداوم برای کنترل کودکان پرجنب‌وجوش هم که خود بیماری دیگریست. این مسئولیت بدون در نظر گرفتن محدودیت‌ها، فرسودگی همه‌جانبه‌ای ایجاد می‌کند که زودرنجی، عصبانیت و احساس قربانی شدن از نشانه‌های آشکار آن است.»

 

نسل‌آلفا و پدربزرگ‌هایی که سردرگم ماندند


اما چالش وقتی عمیق‌تر می‌شود که پای تفاوت نسلی به میان می‌آید. نسل آلفا با گوشی و تبلت بزرگ شده، بازی‌هایش دیجیتال است و اطلاعاتش از خیلی از بزرگترها بیشتر. امیریان با تشریح این شکاف عمیق می‌گوید: «پدربزرگ و مادربزرگ می‌خواهند با این کودک وقت بگذرانند، بازی کنند و تلاش می‌کنند به او آموزش بدهند. اما با نسلی طرف هستند که اصلاً بازی‌های مورد علاقه آنها را دوست ندارند. یا با گوشی‌اند، یا با تبلت، یا دارند فیلم و سریال و کارتون می‌بینند.»

 

ارزش‌های دیروز در برابر تکنولوژی امروز


پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها در خط مقدم تربیت قرار گرفته‌اند، اما ابزارهای تربیتی امروز را به خوبی نمی‌شناسند. آنها از یک سو شیوه‌های تربیتی خودشان را دارند که شاید با نسل جدید همخوانی نداشته باشد و از سوی دیگر، اگر بخواهند طبق روش والدین پیش بروند، ممکن است با آنها آشنا نباشند. این مشاور خانواده معتقد است، پدربزرگ و مادربزرگ یک سری ارزش‌ها، باورها و افکار قدیمی دارند، یک سری فلسفه برای زندگی خودشان دارند. اما بچه‌ها به خاطر اینکه با هوش مصنوعی، اینترنت، گوشی و تبلت سروکله زده‌اند، فکر می‌کنند که باورهای آنها بی‌ارزش است یا آنها نمی‌توانند بسیاری از مسائل را بفهمند و درست به همین خاطر نمی‌توانند مشکلات رفتاری بچه‌ها را بررسی کنند. نه می‌توانند به آنها بگویند چه‌کار کنند، نه می‌توانند تنبیه کنند، نه می‌توانند تشویق کنند.