
هفت صبح، شهلا رضایی| ایران، این سرزمین کهن با گسترهای از کوهها، دشتها و دریاها، هرگز تنها یک وطن جغرافیایی نبوده است، بلکه موزهای زنده از فرهنگ و عقیده است. در ایام محرم بهویژه در روزهای پر اندوه تاسوعا و عاشورا، این موزه فرهنگی به شکلی خیرهکننده تجلی پیدا میکند. در این روزها، مرزهای قومی و زبانی فرو میریزند و تنها یک زبان باقی میماند: زبان سوگ. ارادت به امام حسین (ع) در ایران، نه یک رسم ساده، بلکه یک میراث ملی است که هر شهری برای خود، رنگ و بویی خاص از این اندوه را برگزیده است. از صدای دمامهای جنوب تا نخلهای یزد و شمعهای آذربایجان، همگی در یک همسرایی باشکوه، روایتگر حماسه کربلاست.
آذربایجان؛ جایی که اندوه با اصالت گره خورده است
وقتی به خاک آذربایجان میرویم، با مردمی روبهرو میشویم که سلحشوری و آزادمنشی در رگهایشان جاری است و ارادت به اهل بیت، ستون فقرات باورهایشان. در این دیار، محرم با شمعسوزیهای پرشور در مساجد آغاز میشود؛ شمعهایی که در عصر تاسوعا، تاریکی شب را میشکافند و یادآور خلوتهای غمانگیز عزادارانند. اما اوج این ارادت در مراسم «شاخسی، واخسی» است.

تصور کنید در شبهای محرم، صفهای طولانی و زنجیروار از مردان و زنان آذربایجانی، کوچهها و خیابانها را پر میکنند. صدای فریادهای «شاخسی، واخسی» (شاه حسین، وای حسین) در فضا میپیچد و هر مرحله، غم عمیقتری را منتقل میکند. این مراسم که از اواخر ذیحجه شروع میشود، در ظهر عاشورا به نقطه اوج میرسد. عزاداران پس از طی مسیری طولانی، خود را به نماد خیمههای به آتش کشیده شده میرسانند. در آن لحظه، مرز بین واقعیت و خاطره از بین میرود و هر فرد گویی خود را در برابر خیمههای سوخته کربلا میبیند. در کنار این شور، رسم «تشتگذاری» در اردبیل و سایر نقاط آذربایجان، نمادی از به یاد آوردن عطش و اندوه است که با وقاری خاص برگزار میشود.
یزد؛ رقص نخلها در قلب کویر
از آذربایجان به سوی مرکز ایران و شهر بادها، یزد، میرویم. در یزد، عزاداری رنگ و بوی خاک و ایمان را دارد. یزدیها که از دیرباز پرچمدار عزای سیدالشهدا بودهاند، مراسمی دارند که در تمام ایران نظیر ندارد: «نخلگردانی». نخل در یزد، تنها یک سازه چوبی نیست، بلکه نمادی از تابوت امام حسین (ع) یا یکی از شهدای کربلاست. جالب است که این نخل، هیچ شباهتی به درخت نخل واقعی ندارد، بلکه سازهای عظیم از چوب است که شبیه برگ درخت یا سرو است.

در روزهای تاسوعا و عاشورا، فضای مساجد و حسینیههای یزد با رنگ سیاه پوشانده میشود. تضاد رنگها در این مراسم چشمگیر است؛ سیدها با شالهای سبز و دیگران با شالهای کرم، زیر تنه نخل میروند. در حالی که پاهایشان برهنه است و غبار کویر را بر تن دارند، با کمک یکدیگر و با صدای چاوشخوانها، نخل عظیم را به نشانه غم و تکریم بلند میکنند. هر بار که نخل بالا میرود، گویی ارادت مردم یزد به آسمانها میرسد.
زنجان؛ حماسهای از جمعیت و میراث معنوی
سفر ما به زنجان میرسد، شهری که محرم در آن به معنای بخشندگی و برآورده شدن حاجات است. در زنجان، عزاداری با یک سخاوت اجتماعی عجین شده و اطعام نیازمندان به یک سنت مقدس تبدیل شده است. اما قلب تپنده این شهر در ایام سوگ، «حسینیه اعظم» است. حسینیه اعظم تنها یک مکان نیست، بلکه یک نقطه جذب جهانی است. در هشتم محرم، صحنهای خلق میشود که هر بینندهای را به شگفت میاندازد.

دستهای عظیم که تعدادشان به بیش از پانصد هزار نفر میرسد، از حسینیه حرکت میکنند و تا امامزاده ابراهیم پیش میروند. این موج انسانی، گواه قدرت ایمان و همبستگی مردمی است. شکوه این مراسم به حدی است که سالها پیش به عنوان دهمین مورد از میراث معنوی ایران ثبت شد. در زنجان، عزاداری یک تجربه جمعی است؛ جایی که فرد در میان جمعیت غیب میشود تا صدای بلندترِ «یا حسین» در فضای شهر طنینانداز شود.
بوشهر و جنوب؛ ضربآهنگ دمام و حلقههای «واحد»
حالا از ارتفاعات و دشتها به سوی سواحل گرم و نمکین جنوب و استان بوشهر میرویم. در جنوب، عزاداری رنگ و بوی متفاوتی دارد. اینجا صدای دمامهاست که زمین و زمان را میلرزاند. دمام و سنجهای کوچک، ضربآهنگی میسازند که هر کسی را به وجد و اندوه میبرد. یکی از زیباترین و خاصترین آداب جنوب، سبک «واحد» است. در این سبک، عزاداران در حلقههای بزرگ انسانی قرار میگیرند و دست در کمر یکدیگر میاندازند.

آنها با حرکاتی یکنواخت و هماهنگ، به سینهزنی میپردازند. این حلقه انسانی، در واقع نمادی از یگانگی و اتحاد است؛ گویی همه با هم یک تپش قلب دارند و با یک ریتم گریه میکنند. در بوشهر، محرم یعنی سیاهپوشی یکپارچه از روستاها تا میدانهای شهر و نصب بیرقهای عزا بر سردر مساجد. در روزهای تاسوعا، تعزیههای محلی اجرا میشوند که با همان لهجه و حال و هوای جنوبی، تراژدی کربلا را بازگو میکنند و اشکها را جاری میسازند.
لرستان؛ روایت پاکسبویی و غم زنان در «چهلمنبر»
از سواحل جنوب، به سوی کوههای سرسبز و مهآلود لرستان میرویم. در لرستان، ارادت به امام حسین (ع) با سنتهای کهن گره خورده است. یکی از تکاندهندهترین مراسمات این دیار، «چهلمنبر» در خرمآباد است که در روز تاسوعا برگزار میشود. در این مراسم، بانوان خرمآبادی، در حالی که چهرههایشان را با نقاب پوشاندهاند، با پایبرهنه به یاد اسارت حضرت زینب (س) راه میافتند.

آنها از محله باغ دختران حرکت کرده و در هر خانهای که دربش باز باشد، شمعی روشن میکنند. این چهل شمع، نمادی از چهل منزل اسارت است و هر شمعی که روشن میشود، گویی تکهای از غم زینب (س) در دل زنان خرمآباد جاری میشود. اما در شبهای عاشورا، رسم «به گِل افتادن» آغاز میشود. این آیینی است که ریشه در دوران پیش از اسلام دارد و اکنون در سوگ سالار شهیدان تجلی یافته است. عزادارانی که نذری بر گردن دارند، وارد حوضچههای گل شده و تمام صورت و حتی چشمان خود را به گل آغشته میکنند. این غوطهوری در گل، نمادی از نهایت فروتنی و تسلیم در برابر عظمت مصیبت کربلاست.
بندرعباس؛ رقص نمادین دجله و پیوند اقوام
در بندرعباس، عزاداری تلاقی فرهنگهاست. به دلیل تنوع قومیتی در این شهر، مراسمات محرم شکوه خاصی دارد. در صبح تاسوعا، تابوتهای نمادین از حسینیهها بیرون میآیند و جمعیت عظیمی به سوی قدمگاهی که به حضرت علی (ع) منسوب است حرکت میکنند. در این مسیر، «رقص دجله» اجرا میشود. این رقص، نه یک شادی، بلکه یک حرکت نمادین و آیینی است؛ حرکاتی که بازنمایی سفر فرزند به سوی پدر است. دیدن جوانان و نوجوانان بندرعباس در این مراسم، این اطمینان را میدهد که این ارادت، هرگز قدیمی نمیشود و هر سال با شور و حال جدیدی تکرار میگردد.
کاشان؛ نمادگرایی در «علم جریده» و بخشندگی نان
در نهایت به کاشان میرسیم، یکی از قدیمیترین پایگاههای تشیع در ایران. در کاشان، عزاداری با دقت و نمادگرایی عمیقی همراه است. در غروب تاسوعا، روشن شدن ۷۲ شمع در چهل مسجد، یادآور یاران باوفای امام حسین (ع) است.اما نماد اصلی کاشان، «علم جریده» است. این علم، هر کدام از اجزایش یک معنای عمیق دارد: کشکول مسی نماد سقایی حضرت ابوالفضل (ع)، هلال نماد رخسار ماهگونه او و پنجههای فلزی نماد دستهای بریده قمر بنیهاشم (ع) است. مردم کاشان باور دارند که حتی آب از این کشکول، شفابخش است. در کنار این نمادها، رسم «نان عباسعلی» وجود دارد؛ نانی که در روز تاسوعا پخته و توزیع میشود و بوی نذری آن، تمام کوچههای قدیمی کاشان را میپوشاند.

یک ملت، یک غم، هزار روایت
از دمامهای بوشهر تا نخلهای یزد، از گلهای لرستان تا شمعهای آذربایجان، ایران در ایام محرم به یک معبد بزرگ تبدیل میشود. این تنوع در آداب و رسوم، نه نشانه تفرقه، بلکه گواه بر این است که غم امام حسین(ع) چنان جهانی است که هر قومی را با زبان و فرهنگ خودش در آغوش میگیرد. این مراسم، فراتر از یک رسم مذهبی، ابزاری برای همبستگی ملی است.
در این روزها، غریب و آشنا، سید و عام، همگی در یک صف میایستند تا روایتگر حقیقتی باشند که هرگز نمیمیرد. ایران با این تنوع فرهنگی در عزاداری، به جهان نشان میدهد که چگونه میتوان در عین تفاوتهای قومی، در یک نقطه مشترک یعنی «عشق به حقیقت و عدالت» به هم رسید. محرم در ایران، تابلویی است که رنگهای مختلف آن، تنها برای یک هدف ترکیب شدهاند: زنده نگه داشتن یاد عاشورا.






