
هفت صبح، مریم اطیابی| «بسیاری از هنرهای ملی ایران در فاصله جنگ جهانی اول و دوم از بین رفتند و برخی تا همین امروز کمر راست نکردند و نتوانستند به عنوان هنر ملی ایرانیان عرض اندام کنند. هنر قلمکاری اصفهان بین این دو جنگ تقریبا رو به اضمحلال میرود و هنر میناکاری تقریبا تمام میشود تا این که چند سال پس از جنگ جهانی دوم، یک آلمانی رنگهای مینا را وارد ایران میکند و بار دیگر هنر میناکاری به همت هنرمندانی همچون «صنیعالملک» با خون دل خوردن احیا میشود. هرچند قلمکاری پس از جنگ جهانی دوم احیا میشود، اما یکسری هنرهای وابسته و میان رشتهای این هنر مانند هنر«قلمکار نقاشی» که فاصله بین نقاشی ایرانی و قلمکارسازی است، رسما از بین میرود و امروزه صرفا چند نفر در اصفهان از سر تفنن به آن مشغولند.»
هنرهای ملی جان مقدس یک سرزمین
اینها بخشی از صحبتهای « مهدی تمیزی» پژوهشگر، هنرمند، نویسنده و تصویرگر ایرانی است. او میگوید: «فرق بزرگی بین حوزه فرهنگ و هنر در ایران با اروپا و شرق آسیا در زمان بحران وجود دارد. دستکم دریکصد و چند سال گذشته اگر بخواهیم متمرکز به این موضوع نگاه کنیم، فرهنگ و هنر ایران در کوران حوادث طبیعی یا انسانی عقبنشینی کرده و خودش را پشت پردهها و پستوها مخفی کرده در حالی که آنها برعکس عمل کردند. در هنگامهای که بسیاری از هنرهای ملی ما بین جنگ جهانی اول و دوم از بین رفت و هنرمندان ناچار به تغییر شغل شدند، در کشورهایی مانند ژاپن، چین و کره در شرق دور یا فرانسه و انگلیس در اروپا هنرهایشان را مانند یک جان مقدس حفظ کردند چون معتقد بودند هنرهای ملیشان بخشی از روان ایشان است. ما در جنگ هشتساله تحمیلی هم خیلی از این هنرها را از دست دادیم از جمله هنرهای ظریفه و آرایههای تزئینی در معماری.»
وقتی یونسکوییها از هنر سنمار حیرت میکنند
به گفته آقای تمیزی هنگامی که عراق به ایران حمله کرد، حدود هزار مترمربع از مسجد جامع اصفهان متعلق به عصر سلجوقی و ایلخانی از بین رفت اما این بخش توسط گروهی زیر نظر استاد «ابوالحسن سِنِمار» به گونهای در حوزهپخت آجر و آجرکاری و آجرتراشی اجرا و مرمت شد که وقتی نمایندگان یونسکو به ایران آمدند حیرتزده شدند. او میگوید: «شوربختانه امثال شادروان سنمارها که همه از پیران هنرهای ملی و سنتی زمانه خویش بودند فوت کردند و ارادهای هم برای حفظ هنر این بزرگان و شاگردپروری وجود نداشت. ما در روزگاری به سر میبریم که دردانه گنبد جهان یعنی گنبد مسجد «شیخ لطفالله» را به قدری در بیمایگی مرمت میکنند که هیچ کس با عزیز دل خودش چنین نمیکند! چون ما نتوانستیم استادکاران و هنرمندان بزرگمان را در طول این سالیان و بحرانهای مختلف جایگزین کنیم و نسل جدیدی را تربیت نماییم. اگر یکبار دیگر برای مسجد جامع به هر دلیلی اتفاقی بیفتد، آیا سنمارهایی داریم که آن را با چنین هنر و ظرافت و دقتی مرمت کنند؟!»
ملیلهای که افسردگی میآورد!
او با تاکید بر این که فرهنگ استادشاگردی در کشور ما از بین رفته و ما هیچ برنامهای در این حوزه نداریم تا دستکم در مواقع بحرانی هنرهای ملیمان را حفظ کنیم، میگوید: «در سالهایی که در شانگهای چین سخنران میراث ناملموس بودم، یکبار به دانشکده صنایع دستی این شهر رفتم. در عظمت این دانشکده و حضور اساتید برجسته و شاگردانشان خجالت زده شدم که ما در سراسر ایران از تبریز تا سیستان، از شمال کشور تا خلیجفارس، چنین دانشکدهای نداریم. در هر کلاس یک پیشکسوت بود به مفهوم استاد که کار خودش را میکرد و شاگردان کار خودشان را. همان فرهنگ استادشاگردی و کارگاههایی که ما در عصر صفوی داشتیم! تمام هنرها و صنایعدستی ملی کشورشان را بهصورت تخصصی آموزش میدادند. من در کلاس ملیله آنها چیزهایی دیدم که واقعا افسرده شدم ... از این حیث که آنچه به عنوان هنر ملیلهکاری در اصفهان مطرح میشود، در مقابل کار آنها کاریکاتوری بیش نیست. چون ما اصلا نمیدانیم در دنیای هنر چه خبر است!»
آنچه چین و هند از صنایعدستی میخواهند
دکتر «محمدرضا رشیدی کردستانی» استاد دانشگاه و از مدیران پیشین صنایعدستی و پژوهشکده هنرهای سنتی معتقد است رفتار کشورهای پیشرفته و در حال توسعه در مواقع بحران و جنگ در حوزه صنایع دستی متفاوت است. مثلا مهمترین و بارزترین مدل حمایت از صنایع دستی در آسیا، مدل هند و چین است که این کشورها نه زمانی که درگیر مسئله جنگ یا تحریم باشند به صنایعدستی فکر کنند، بلکه صنایع دستی را به عنوان یکی از پایههای اقتصادی کشورشان تعریف کردهاند و آن را به عنوان شغل خانگی با نیازمندی کم به تکنولوژی و با نیروی انسانی بالا در راستای فقرزدایی در محیطهای محلی ترویج میدادند و اسناد بالادستی متعدد و سیاستگذاریهای خرد و کلان مختلفی برایش تعریف کردند. ساختاری را طراحی کردند که تقریبا بیش از ۲۰ سال است برای صنایع دستی، استراتژی و دکترین دارند. صنایعدستی اثر مستقیم بر درآمد ناخالص ملی آنها میگذارد. مثل ایران نیست که صنایعدستی جنبه لوکس و تزئینی و حاشیهای داشته باشد و ضمیمه گردشگری باشد، بلکه یک محور اقتصادی جدی محسوب میشود. در ایران هیچ برنامه خاصی وجود ندارد صرفا در چنین مواقعی، بستههای حمایتی و وامهایی از ردیف اعتبارات خاصی تامین میکنند بدون کنترل و برنامه، صرفا یک امر نمایشی همراه با اتلاف منابع کشور بدون دستاوردی خاص.
تحریم، گلوی صنایعدستی را هم میفشارد
این استاد دانشگاه تاکید میکند: «نظام تحریمها ابزاری است که آمریکا به ویژه پس از فروپاشی نظام دوقطبی به عنوان یکی از ابزارهای سیاستگذاری خارجی از آن استفاده میکند در مورد ایران هم که سنگینترین نظامهای تحریم را اعمال کرده است. آنها در گلوگاههای انتقال پول مثل سیستم بانکی سوئیفت یا در جریان تبادل سرمایه، موانعی ایجاد میکنند. وقتی این گلوگاهها را میبندند، خود به خود کالا یا خدمت اعم از فرهنگی یا غیر فرهنگی در مسیر مبادله به مشکل بر میخورد. همین طور که برجام موجب شکستن تحریم فرش ایران شد و خروج آمریکا از برجام موجب تحریم مجدد آن شد. ممکن است ما با ترفندهایی بتوانیم چند تخته قالی، گلیم و گبه طی یک نظام تعرفهای به بازار اروپا و آمریکا ببریم، اما مسئله این است که پس از فروش، امکان انتقال پول وجود ندارد و این یک امر کاملا سیاسی در روابط بینالدولی ماست و تا وقتی این مشکل حل نشود صادرات صنایع دستی هم به آن شکل امکانپذیر نیست.»
دروغ و آمارسازی؛ از صادرات چمدانی تا حراجیها
به گزارش روزنامه هفت صبح تفکری وجود دارد که با توجه به وضعیت معیشت مردم، تورم بالا و نبود گردشگر، برای جلوگیری از خسارات بیشتر به اهالی صنایع دستی و هنرهای سنتی از طریق توسعه صادرات به کشورهای همسایه و آسیایی عقبماندگی بازار صنایعدستی داخلی را جبران کنیم. دکتر کردستانی با این تفکر مخالف است.«بهدلیل ضعف سازوکارها و ساختارهای ناپخته، بدون برنامه عمل میکنیم. شاید یکی دو صادرکننده موفق داشته باشیم که بهصورت فردی و در مقیاسی محدود فعالیت کردهاند یا از طریق همکاری با نهادهایی مانند حراج کریستی ــ که در کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس شعبه دارند ــ وارد این حوزه شده باشند.
حتی برخی حراجیهای داخلی هم تلاشهایی کردهاند؛ اما حجم کلاهبرداریها، تقلبها و آمارسازیها بهقدری بوده که همین مسیرهای محدود هم عملاً بسته شده است. دولت هم که اصلا برایش کوچکترین اهمیتی ندارد مثلا از دولت دوازدهم به بعد واژه «صادرات چمدانی» را زیاد شنیدیم. این حرفها صرفا نمایش دولتی است. مگر کل حجم صادرات چمدانی چقدر هست؟ چند نفر به ایران آمدند و خارج شدند و چند قطعه صنایع دستی توانستند با چمدانهای خود از ایران خارج کنند؟ مگر صادرات چمدانی تبدیل به یک جریان صادراتی میشود؟ قطعا نمیشود! پس این کلمات ابداعی و این دروغها و آمارسازیها برای کیست و چیست؟»
قانونی که هشت سال معطل ماند
«حجت مرادخانی» استاد پیشین دانشگاه و پژوهشگر صنایع دستی و هنرهای خلاق در این باره توضیح میدهد: «در ماده ۸ قانون حمایت از هنرمندان، استادکاران و فعالان صنایع دستی که زمستان ۹۶ به تصویب رسید، وزارتخانه مکلف به حمایت، توسعه و ترویج، تشویق و تکریم هنرمندان، پیشکسوتان و فعالان بخش صنایع دستی و فرش دستباف از طریق «صندوق توسعه صنایع دستی و فرش دستباف و احیاء و ...» و تامین منابع آن از صندوق کارآفرینی امید و مهر امام رضا( ع) برای همین روزهای مبادا است. هشت سال گذشته اتفاقی افتاده است؟! کشور چند بحران را پشت سر گذاشته؟ چندبار اهالی صنایعدستی و هنرهای سنتی بیکار شدند؟ با آمارسازی و نمایشگاه و اقدامات نمایشی مدیران وزارت میراث فرهنگی همچون ثبت روستاها و شهرهای صنایع دستی که کار پیش نمیرود.»
آمایش سرزمین مفهومی غریب
او مهمترین کار معاونت صنایع دستی در این مدت را برگزاری نمایشگاهها و پیگیری بیمه هنرمندان برشمرده و میگوید:«کجاست مطالعه الگوی رفتاری کشورها در حوزه صنایعدستی در مواقع بحران؟! مسئله اصلی، خواستن است، باور داشتن بهمفهومی است به نام«وطن»، وضعیت فراتر از بحران است. یک مفهوم بسیار بنیادین در موضوع صنایع دستی هست که هرگز به آن توجه نمیشود و آن مسئله «آمایش سرزمینی» است.
وقتی آمایش سرزمینی نداریم، شکنندهترین حالت را در مواقع بحران داریم. اگر آمایش داشتیم میدانستیم وقتی برنامهریزی و سیاستگذاری انجام میدهیم، میدانیم برای هر بخش از این سرزمین چه میخواهیم. حالا یک برنامه میریزیم بدون توجه به داشتهها، قابلیتها، ظرفیتها، منابع و محدودیتها. همه استانها را هم ملزم به اجرای همین برنامه میکنیم. اجرای چنین برنامههایی جز تخریب و ویرانی و بازدارندگی برای صنایع دستی آوردهای ندارد. شما در یک منطقه نمیتوانید روی صنایعدستی سرمایهگذاری کنید چون کسب درآمد از طریق قاچاق سوخت و شکار پرنده بینهایت بیشتر است و باید فکر دیگری کرد. در حالی که مثلا در جزیره هنگام یا روستاهای قشم ترویج صنایع دستی خیلی خوب پاسخ داده است.»
او تاکید میکند: «با شرایط کشور، آیا نباید در سند، قانون و احکامی که مینویسیم گوشه نظری به بحران داشته باشیم؟ ژاپن درست بعد از جنگ جهانی دوم که با خاک یکسان شد، در دهه پنجاه میلادی قانونی را مصوب کرد برای حمایت از سرمایههای حاملان زنده میراث هنری و صنعتی، موضوعی که یونسکو در دهه نود آن را ابلاغ کرد. هدف ژاپن حفظ استادکاران هنرهای سنتی و دانش بومیاش بود که آنها را زیر چتر حمایتیاش ببرد که اگر دوباره بحرانی پیش آمد، بتواند از آنها حفاظت کند تا دانششان را به نسل بعدی انتقال دهند. ضرورتی که ژاپن ۷۰ سال پیش متوجه شده، ما هنوز متوجه نشدهایم. با وجود این همه بحران فقط یک شعار بلدیم «هنر نزد ایرانیان است و بس!»



