
هفت صبح، محمدرضا کایینی| انسان چگونه میتواند دستکم با 44 سال از زندگی خود وداع کند؟ نسل ما که در سال 1359 و 1360، از اطراف خود باخبر شد، او را از خطابههای پرشورش شناخت و بعد داستان ظُهر خونین مسجد ابوذر که یادم هست در عالم کودکی، شبش خودم را به مقابل تلویزیون سیاهوسفید و قدیمی خانه انداختم که خبر زخمخوردنش را دقیق بشنوم!

بعدها محافظش ــ که شخصا ایشان را از محراب خونین مسجد به دوش انداخت و به آمبولانس رساند ــ به این قلم گفت: فشار خونش به شش رسیده بود، اولین معاینهکنندگان علاجی برایش نمییافتند و رفتهاش میانگاشتند، خیلی معجزهآسا نجات یافت!...
بله، او لااقل در 65 سال پایانی حیات، بارها شهید شده بود! شهید بمب ضبط صوت فرقانیان، شهید زخمزبان دوست و دشمن، شهید خیانت و نادانی همراهان قدیم و جدید. او برای نخستینبار، وعده شهادتش را در نوجوانی و از سیدمجتبی نواب صفوی شنید؛ آنگاه که قاشقی شربت به کامش ریخت و گفت: «میل کن برادر، انشاءالله هر کس از این شریت بنوشد، شهید میشود».
در این لحظات، سخت بتوان فکر را متمرکز کرد و متنی درخور نگاشت. ما نسلی بودیم که در دهه 1360، تصاویرش را به عنوان یار مجاهد امام و «شهید زنده»، به در و دیوار مدارس و کلاسهای درس میزدیم یا در راهپیماییها به دست میگرفتیم و شعارگویان در خیابانها به راه میافتادیم. در دهه 1370، با بودن و رهنمودنش هویت یافتیم. اعزاز و اکرامش شادمان میکرد، رذالت دشمنانش خشم و حرص به جانمان میریخت. در هرچه گفتیم و کردیم، رضایتش را میجستیم.
من یکی که بیتعارف و در 30 سال اخیر، هر چه قلم بر کاغذ گذاشتم، برای تقویت جبههای بود که او راهبریاش را داشت. ما به تمامی از او سرشار بودیم، دل و روحمان مبهوتش بود، بیاختیار و در هر واقعه کوچک و بزرگی، به سوی او سر میچرخاندیم، ما جز او کسی را نداشتیم! ما تا ساعت 10:20 صبح شنبه 9 اسفند، در همین مدار زیستیم. یکشنبه به گاه سحر، خبر آمد که مرشد ما مظلومانه و با زبان روزه به خاک افتاده، ساعتهاست که ما را ترک گفته و در میعادگاه همیشگی با یارانش، حلقه بر در دوست زده است!
خبری که ما را به بیوزنی برده، به تعلیق، به نگاههای بیهدف، به زبان قفلشده، به چیزی شبیه به نبودن! در غیاب کسی که همه بود و دیگر نیست، تنها احساسات و ادراکات دمدستی را میتوان نگاشت. او خود انتخاب کرد که برود؛ وگرنه با هوش و نبوغی که داشت، میدانست که این بار و در آغاز، دشمن از خانه و دفترش سراغ میگیرد. او به بزرگی، سترگی و جاودانگی به دل تاریخ رفت. سالها باید بگذرد که دوست و دشمن مکانتش را دریابند و در جایگاه واقعی باور بنشانندش... این زمان بگذار تا وقت دگر...
در تصویر، آیتالله خامنهای را در دوران نقاهت پس از حادثه ترور در جمع اطرافیان و پاسداران میبینید.



