
هفت صبح| اگر مخاطب قدیمی روزنامه هفت صبح باشید، حتما مرا کاملا میشناسید که در همین صفحه آخر روزنامه و در یادداشتهایی در قالب پروفایل و قاب امروز و قاب تاریخ از دغدغههای سرزمینم و مردمش بارها نوشتهام. درباره شخصیتهای تاریخ معاصر و مشاهیر امروزمان همینطور... از دغدغههای زنان و مردان وطنم بارها نوشتهام، انتقاد کردهام و برخی را هم تمجید کردهام. حتما علایقم را هم میدانید که خب بیشتر مواقع مورد شوخی دوستانم قرار میگیرد. بگذریم... اینها را گفتم تا بدانید همیشه همه چیز را بدون جانبداری از جریان خاصی نوشتهام. آدم سیاسی هم نیستم و از سیاست هم متنفرم.

چیزی از آن نمیفهمم و دوست هم ندارم بفهمم و همین هم نقطه ضعفم در روزنامهنگاری است اما یک چیز را خوب میفهمم و میدانم که در این اتفاقات اخیر و حمله جنایتکارانه صهیونیستها و آمریکاییها به ایران عزیزم، وطن و جان مردمانش با هر تفکری، خط قرمز هستند. چیزی که برخی افراد اطرافم و اطراف شما یا بعضا خودتان که این مطلب را میخوانید، نفهمیدید. نفهمیدید که جنگ، دموکراسی نمیآورد... موضوع این یادداشت هم درباره همین است و روی صحبتم با کسانی است که خواهان جنگ برای آزادی بودند و حالا انگ وطنفروشی بر پیشانیشان خورده.

دوستان عزیزم که خواهان جنگ بودید، نفهمیدید که این جنگ برای ملت ایران است نه هیچ کس دیگری... خودتان را گول نزنید و با هیچ بهانهای قانع نکنید. دشمنی که منتظر رسیدنش بودید بیمارستان میزند، منزل مسکونی میزند و از آن بیرحمانهتر دبستان دخترانه را با 170 دختربچه مظلوم مورد اصابت موشکهای پیشرفته خود قرار میدهد. دوستی که با آب و تاب تعریف میکردی فلان ناوش نزدیک ایران شده، تو احیانا کودک بیمار در خانه نداری که وقتی صدای انفجار را میشنود به خاطر شرایط خاص بیماریاش جانش به خطر میافتد یا بیمار سرطانی نداری که در این روزهای جنگی دنبال دارو بگردی یا زن باردار در خانه نداری که ببینی با هر صدای انفجار، مادر و جنینش تا مرز مرگ میروند و برمیگردند یا طفل خردسال یا پدر و مادر پیر یا پدربزرگ و مادربزرگ هم حتما نداری که اینچنین با بیرحمی منتظر جنگ بودی؟!

حتما از یک جایی حقوق هم میگیری و احتمالا دورکار هم هستی که برایت آن کارگر روزمزد که این روزها بیکار شده مهم نیست. نمیدانی تا کار نکند نمیتواند نان به خانه ببرد. یا آن کسبه که با هزار امید و قرض و قوله یک جایی را اجاره کرده بود تا دم عیدی یک کاسبی راه بیندازد و گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. حتما میدانی که همه کسب و کارها تعطیل شده و اکثر مغازهها ویران... دیگر به کسب و کارهای اینترنتی نمیپردازم که با قطع اینترنت در پی همین جنگ به خاک سیاه نشستند. شمایی که زیر پستهای ترامپ کامنت میگذاشتی «حمله کن» میدانی که تقاصش را مردم و کودکان بیدفاع میدهند؟

شمایی که از بعضی از مدیران و مسئولان کشور کینه و نفرت داشتید میدانید که این دلیل نمیشود انتقام آن را از مردم بگیریم؟ چرا نمیفهمید وقتی مخازن نفت و ساختمانهای اداری و مراکز نظامی و... را میزنند و با آب و تاب فیلم میگیرید و برای هم تعریف میکنید، معنیاش این است که مردم را دارند میزنند نه مخازن نفت را! روی سخنم اینجا با برخی سلبریتیها و ورزشکاران سودجو و نون به نرخ روز است. چشمانتان دانشآموزان و طفلان مظلوم مینابی را ندید که یک پیام تسلیت بدهید؟ لابد از باطل شدن ویزاهایتان برای روزهای بعد از جنگ و لغو سفرهای تفریحیتان به ینگه دنیا و اروپا میترسید. شماها کی هستید دیگر؟ از کی این شکلی شدید؟

دوستان سنگدل میفهمید بچههای این سرزمین به بدترین شکل کشته میشوند. اینجا دیگر غزه و لبنان نیست که بگویید به ما چه! که همین هم نشان از بیرحمی شما دارد! چرا دنبال بهانهها و توجیههای واهی میگردید که در فلان جا لانچر بوده و مهمات و...مگر با آب و تاب تعریف نمیکردید که آنها اشراف اطلاعاتی دقیق دارند و فلان هستند و بهمان! مگر نمیگفتید که با تجهیزات پیشرفتهشان پشه را روی هوا میزنند؟! از عظمت نیروی هوایی و هواپیماهای پیشرفتهشان مگر نمیگفتید؟! پس چی شد؟

کر و کور بودند که مدرسه دخترانه به آن بزرگی و با دیوارهای نقاشی شدهاش را ندیدند؟ بیوجدانهای بیاحساس بعد شروع کردید به گفتن اراجیفی که کار خودشان (نیروهای مسلح ایران) بوده. فرافکنی آخر تا کجا؟! نامردها؛ خود آمریکاییها اعتراف کردند که مدرسه با موشک پیشرفته آمریکایی مورد اصابت قرار گرفته آن هم نه یک بار بلکه دو بار! میخواهید عکس صورتهای متلاشی شده این طفلان معصوم را نشانتان بدهم تا از شرم آب شوید؟ دوست دارم فقط یک لحظه خودتان را جای خانواده این طفلان مینابی بگذارید تا بدانید چه میکشند.
شماهایی که با ولع خاصی هر روز منتظر کمک آمریکای جنایتکار بودید. بله به لطف همین درخواستهای شما تهران و خیلی از شهرها این روزها دیگر جای زندگی نیست از بس که با سنگینترین حملات بیرحمانه به مناطق مسکونی مواجه هستند. طوری که برخی دوستانم با هیکل و جبروتی که دارند میگویند برخی شبها تا صبح از صدای انفجار به خود میلرزیم. این بود وعده آزادی ترامپ برای شما سادهلوحان.

من هم از وضعیت معیشتی و اقتصادی هیچ وقت راضی نبودم و نیستم و سالهاست با مشکلات اجاره خانه و کمبود و گرانی دارو و تورم و... دسته و پنجه نرم میکنم اما از همان اول هم میدانستم که بزدلانهترین راه برای آزادی و تغییر رویه، جنگ است و آب از آب تکان نمیخورد مگر به بار آمدن خرابی و کشته شدن هموطنانم.ذوق و شوقتان را هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتی برق چشمانتان را از خبرهای ورود فلان ناو به منطقه میدیدم. نتیجهاش را حتما حالا دارید میبینید. من مثل شما سنگدل نیستم؛ امیدوارم حالا اگر این مطلب را میخوانید در صحت و سلامت باشید. فقط یک یادآوری کنم آخرین صحبت ترامپ درباره ایرانیها این بود: «آنها (ایرانیان) واقعا ملت ترور و نفرت هستند. آنها بهای سنگینی میپردازند.»

بگذریم... غمگینم برای اینکه هم از داخل و خودیها خوردیم و هم از بیرون... همه اینها مرا یاد لطفی بوشناق و آهنگ «من اهل این وطنم» انداخت؛ خواننده و نوازنده و آهنگساز تونسی. ترانهای که مضمونی سیاسی دارد و داغ دل شهروندی است که حاضر است از هر منصب و کسبوکار و ثروتی دست بشوید ولی حاضر نیست وطنش را رها کند. ترجمه فارسیاش را این زیر گذاشتهام اما زبان اصلی و عربی آن چیز دیگری است...

«من اهل این وطنم و حیرانم و منتظر جواب شما هستم. خانه من در هر خیابانی است... در هر نبش و در تمام درها... صبر و سکوت من کافی است... ثروت من یک مشت خاک است... من از فقر نمیترسم اما کل ترس من از مههاست و فقدان آگاهی نزد شما... از این فقدان آگاهی میترسم... دنیا برای من مهم نیست... اما وطنم را برای من باقی بگذارید... رویای من یک کلمه است که وطنی داشته باشم بدون سختی و مصیبت... بدون جنگ و ویرانی... مناصب و شغلها را بگیرید اما وطن را برای من بگذارید... ای وطنم... عزیز دل من... ثروت من و تاج سر من... تو فخر اهل خود و سیاستمدارانی.... تو زیباتر و بزرگتر از هر صندلی و منصبی هستی...»






