روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| ‌فقط در سینماست که از دیدن یک قاتل حرفه‌ای مسلح ذوق‌ می‌کنید! معمولا نسخه‌ سینمایی و دراماتیک این قاتلان حرفه‌ای با آنچه در دنیای واقعی جریان دارد، همخوان نیست اما وقتی تماشای یک پدیده جذاب و قابل باور است، چرا باید کسی به واقعی بودن یا نبودنش کار داشته باشد؟! این روزها قسمت چهارم از سری فیلم‌های «جان ویک» به سینماها آمده و کیانو ریوز در نقش قاتل انتقام‌جو، دوباره حمام خون به راه انداخته است. به همین بهانه بد نیست که نگاهی داشته باشیم به نمونه‌های معروف از قاتل‌های اجاره‌ای یا همان «هیتمن»‌ها در تاریخ سینما؛ فیلم‌هایی که به الگوی این زیر ژانر تبدیل شده‌ یا آگاهانه سعی در نقض قراردادها داشته‌اند.

‌قاتل اجاره‌ای (1958) / Murder by Contract
فیلمی ارزان و گمنام که کلا ظرف هفت روز ساخته شده بود و سال‌ها زمان برد تا به اثری کالت و مورد توجه تبدیل شود. داستان درباره‌ یک قاتل حرفه‌ای است که برای کشتن یک زن استخدام می‌شود و همین کار را برایش سخت می‌کند چون سوژه با قتل‌های قبلی‌اش فرق دارد و وقتی برای پیش بردن نقشه‌ قتل تلاش می‌کند، پیچیدگی‌ در کارش مواجه می‌شود، چرا که به گفته‌ خودش کشتن زن‌ها به دلیل غیرقابل پیش‌بینی بودنشان سخت‌تر است. مارتین اسکورسیزی درباره‌ اهمیت و ارزش «قاتل اجاره‌ای» گفته که شاید تاثیرگذارترین فیلم برای ورود او به سینما بوده و احتمالا همین برای خیلی از فیلمبازها می‌تواند قانع‌کننده و کنجکاوی‌برانگیز باشد.

سامورایی (1967) / Le Samourai
درست است که شاهکار ژان پی‌یر ملویل شاید خود با الهام از نمونه‌های شاخص در سینما و ادبیات جنایی آمریکایی و فرانسه در سال‌های دورتر ساخته شده، اما به چنان اصالت و غرابتی دست پیدا می‌کند که می‌تواند این زیرگونه را از نو تعریف کند. داستان درباره‌ قاتلی خونسرد و متخصص است که ماموریت آخرش دست پیش نمی‌رود و وقتی احساس می‌کند که زندگی‌اش از کنترل خارج شده، تصمیم می‌گیرد تا بازی را تغییر دهد و این بار همه چیز را به شیوه‌ خودش تعریف کند. طبق انتظار پای یک زن هم در میان است. به راحتی می‌توان کل سینمای ملویل را در همین یک اثر خلاصه کرد، بدون هرگونه کم و کاستی. در این میان نباید حضور آلن دلون را هم فراموش کرد که به شمایلی تکرارنشدنی تبدیل می‌شود.

نشان‌شده برای کشتن (1967) / Branded To Kill
فیلم‌های جنایی ژاپنی هم برای خودشان برو و بیای خاصی داشتند و البته سال‌ها زمان برد تا توسط امثال کوئنتین تارانتینو کشف و معرفی شوند. ستاره‌ این جنس فیلم‌ها در دهه‌ شصت میلادی جوئی شیشیدو بود که هر بار به بهانه‌ای تازه اسلحه به دست می‌گرفت و راهی دنیای زیرزمینی و مخوف خلافکارهای ژاپنی می‌شد. به غیر از «نشان‌شده برای کشتن» که با الهام از نوآرهای آمریکایی و موج فیلم‌های جاسوسی آن سال‌ها، تحت تاثیر جیمز باند، ساخته شده بود و فیلم مشهوری است، می‌توان به آثاری دیگر با حضور شیشیدو مثل «کُلت پاسپورت من است» هم اشاره کرد که آنجا هم این ستاره در نقش یک قاتل حرفه‌ای بی‌رحم و زیرک ظاهر شده و با یاکوزا درمی‌افتد.

کارتر را بگیرید (1971) / Get Carter
با اینکه جک کارتر (مایکل کین) در این فیلم به طور دقیق یک قاتل اجاره‌ای حساب نمی‌شود، مسیری که در قصه طی می‌کند بعدا به الگوی خیلی از فیلم‌های مشابه تبدیل شد و حتی به نوعی جزو منابع الهام سری فیلم‌های «جان ویک» هم به شمار می‌آید. یک خلافکار برای انتقام برادرش دوره می‌افتد و هر کسی را که به نوعی در این قتل دخیل بوده، از پا در می‌آورد. یکی از نمونه‌های شاخص سینمای گنگستری و جنایی بریتانیا در دهه‌ هفتاد که شاید سال‌ها طول کشید تا به طور دقیق کشف شود و البته چند دهه بعد سینماگران دیگری چون گای ریچی و متیو وان را تربیت کرد و تحویل داد.

مکانیک (1972) / The Mechanic
چارلز برانسون یکی از نمادهای فیلم‌های جنایی رده ب است که در دهه‌ هفتاد بارها چه در قالب پلیس و چه در نقش خلافکار مردم را به سینماها می‌کشاند تا شاهد ماجراجویی‌های خشونت‌بار او باشند. «مکانیک» هم داستان یک قاتل اجاره‌ای سطح بالا را روایت می‌کند که به اقتضای شغلش در انزوا و بی‌اعتمادی کامل به کل دنیا، روزگار می‌گذراند. اما همه چیز از جایی عوض می‌شود که پسری جوان و کله‌خراب را زیر پر و بال خود می‌گیرد تا ازش یک حرفه‌ای بسازد. «مکانیک» را به زمان خودش منتقدها چندان تحویل نگرفتند، درست مانند اکثر فیلم‌های برانسون، اما موفقیت آن زمینه‌ساز همکاری‌های بعدی این ستاره‌ خشن با مایکل وینر کارگردان شد که چند سال مجموعه فیلم‌های «آرزوی مرگ» را به دنبال داشت.

روز شغال (1973) / The Day of the Jackal
معمولا وقتی با قاتلان حرفه‌ای سروکار داریم، داستان را از زاویه دید آن‌ها دنبال می‌کنیم و فراتر از قراردادها و انتظارات برگرفته از دنیای واقعی، برای مدتی از یاد می‌بریم که با یک جانی خطرناک احساس همدلی و همراهی پیدا کرده‌ایم. در مورد «روز شغال» قضیه فرق می‌کند. یک قاتل حرفه‌ای مخصوص، به عبارت بهتر یک تروریست بین‌المللی، استخدام شده تا ژنرال دوگل رئیس‌جمهور وقت فرانسه را از پا در بیاورد. همزمان مامورها هم قدم به قدم در تعقیب او هستند. به موازات می‌بینیم که شغال برای به نتیجه رساندن نقشه‌اش چه کار می‌کند و در مقابل مامورها چطور باید ردش را بگیرند و او را ناکام بگذارند. بیشتر از آنکه از نظر احساسی درگیر هر کدام از دو قطب قصه بشوید، تخصص و هوش آن‌هاست که تحت تاثیرتان قرار می‌دهد و البته تسلط فرد زینه‌مان که وقاری دست‌نیافتی به تمام صحنه‌های این فیلم بخشیده است.

آدمکش (1989) / The Killer
سینمای اکشن بعد از دهه‌ نود، به شدت مدیون فیلم‌های اکشن هنگ‌کنگی است؛ نه فقط اکشن‌های رزمی و مثلا فیلم‌های جکی چان. فیلمسازانی چون جان وو و رینگو لام با شیوه‌ کارگردانی و سلیقه‌ بصری خاص خود، از جمله استفاده از نماهای آهسته، برداشت‌های بلند و رمانتیک کردن خشونت، قراردادهای ژانر اکشن را تغییر دادند و خیلی زود علاوه بر اینکه راهشان را به هالیوود باز کردند، شیوه‌ کارشان به الگوی رایج در فیلم‌های هالیوودی تبدیل شد. در این میان یکی از بهترین ساخته‌های وو، «آدمکش» با نقش‌آفرینی چو یون ‌‌فات است. یک قاتل قراردادی که در ماموریت خود ناخواسته به دختری جوان آسیب رسانده، تصمیم می‌گیرد که کشتاری سخت را به راه بیاندازد تا هم راهی برای نجان دختر مضروب پیدا کند و هم فرصتی برای رستگاری خود.

لئون (1994) / Leon
در کشتار بی‌رحمانه‌ یک خانواده، فقط دختری نوجوانی زنده می‌ماند. ماتیلدا به همسایه‌شان لئون پناه می‌برد که بعدا معلوم می‌شود یک قاتل حرفه‌ای است. دختر از لئون می‌خواهد که بهش آموزش بدهد تا بتواند انتقام خانواده‌اش را بگیرد و همین سرآغازی می‌شود بر رابطه‌ای انسانی و غیرمنتظره در غیرانسانی‌ترین موقعیت ممکن. یکی از مناقشه‌برانگیزترین فیلم‌های دهه‌ نود میلادی. در حالی که خیلی‌ها «لئون» را پدیده و لوک بسون را نابغه می‌دانستند، گروه زیادی از منتقدان هم باور داشتند که فقط با یک رونویسی خوش‌ساخت، جذاب و در عین حال بازاری از فیلم‌های ملویل سروکار داریم. در هر صورت، «لئون» به فیلم محبوبی در تاریخ سینما تبدیل شد و از ناتالی پورتمنِ نوجوان ستاره‌ای تمام عیار ساخت.

گوست داگ: سلوک سامورایی (1999) / Ghost Dog: the way of the Samurai
در دهه‌ نود که پست‌مدرنیست‌ها مدام دنبال راه‌های تازه برای زیر پا گذاشتن تمام قراردادها و پیش‌فرض‌های سینمایی بودند، لوک بسون تنها فیلمسازی نبود که به فکر احضار و احیای «سامورایی» ملویل افتاد. جیم جارموش که عموما به واسطه‌ لحن شاعرانه و کنایی آثارش شناخته می‌شود، در «گوست داگ: سلوک سامورایی» تصمیم گرفته که یک درام جنایی را به شیوه‌ خودش بازآفرینی کند بنابراین در خیلی از صحنه‌ها به پارودی آگاهانه شبیه می‌شود و در لحظاتی به عمقی غافلگیرکننده دست پیدا می‌کند. داستان درباره‌ آدمکشی با نقش‌آفرینی فارست ویتاکر است که با شناختی که از مرام سامورایی‌ها پیدا کرده، سعی دارد تا به زندگی‌اش در مقام یک خلافکار معنا و مفهومی متفاوت ببخشد.

وثیقه (2004) / Collateral
نمی‌شود در این فهرست مایکل مان را از قلم انداخت، کسی که استاد مسلم خلق مردان تنها، مصمم، جذاب و به وقتش بی‌رحم است. «وثیقه» داستان راننده تاکسی ساده‌ای را روایت می‌کند که آخر شب یک مسافر شیک‌پوش و میانسال را به مقصد می‌رساند. به تدریج معلوم می‌شود که مسافر یک قاتل حرفه‌ای است و حالا راننده هم بخشی از بازی او شده که تا پایان شب می‌خواهد چند نفر را به شیوه‌های مختلف از پا در بیاورد. وقتی راننده یکی از اهداف قاتل را می‌شناسد، دیگر برایش چاره‌ای باقی نمی‌ماند که خودش هم وارد بازی شود و جلوی کشتارها را بگیرد. ترکیب جیمی فاکس و تام کروز در نقش‌های اصلی غافلگیرکننده است و بقیه بازیگرها هم از فرصت کوتاه خود برای نمایش به خوبی استفاده کرده‌اند. همچنان و بعد از دو دهه، یکی از نمونه‌های مثال‌زدنی از تصویر شب و خیابان به شمار می‌آید.

آمریکایی (2010) / The American
نقش یک قاتل کاربلد به قدری جذاب هست که حتی ستاره‌ای مانند جرج کلونی را هم برای دست بردن به اسلحه وسوسه کند. داستان تازگی چندانی ندارد و نمونه‌هایش را احتمالا زیاد دیده‌اید. قاتلی که برای انجام ماموریت آخر خود به جایی دور از خانه رفته و آنجا با زنی آشنا می‌شود که ارزشش را دارد تا به خاطرش دیگر دست به خطر نزد. ولی گذشته دست‌بردار نیست و مرگ از هر طرف شخصیت اصلی را احاطه می‌کند. «آمریکایی» یک نمونه شاخص از آن دست فیلم‌هایی است که بین آمریکایی و اروپایی بودن تا حدود زیادی سرگردان مانده و شاید بلاتکلیف به نظر برسد. اما همچنان تماشاگرش را درگیر می‌کند.

تو هرگز واقعا اینجا نبودی (2017) / You Were Never Really Here
واکین فینیکس جزو آن دسته از بازیگران زنده است که حضورش در هر فیلمی می‌تواند کنجکاوی‌برانگیز و در عین حال غیرمعمول باشد. این اکشن عجیب لین رمزی هم که جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره فیلم کن را برای فینیکس به همراه داشت، یک نمونه از همین فیلم‌هاست. قاتلی خشن و حرفه‌ای برای نجات جان یک دختربچه استخدام می‌شود و تمام فیلم به انجام ماموریت خون‌بار او می‌گذرد که هر وسیله‌ای را می‌تواند تبدیل کند به آلت قتاله. تفاوت فیلم با نمونه‌های مشابه و متعدد در این است که داستان به تدریج چنان ذهنی می‌شود که مرز بین واقعیت و خیال را گم می‌کنید. علتش هم برمی‌گردد و به عوارض و آسیب‌های مربوط به حضور شخصیت اصلی در میدان جنگ.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.