روزنامه هفت صبح، علی غفوری| در بخش نبردهای هوایی، بیشتر اطلاعات در فضاهای مجازی و کتاب‌ها درباره خلبانان شکاری ارتش است. این درحالی است که خلبانان نیروی هوایی نیروی زمینی (که به اختصار هوانیروز نامیده می‌شود) بین سال‌های 58 تا 67 بزرگ‌ترین نگهبان‌های شهرهای کوچک و متوسط، دره‌ها و کوه‌ها در غرب کشور بودند. این واحد عظیم رزمی که زیرمجموعه نیروی زمینی ارتش است در دهه 50 خورشیدی به اوج قدرت رسید.

بیش از 2هزار خلبان و کمک خلبان در این واحد خدمت کردند و حدود 200 بالگرد کبرا و 500 بالگرد ترابری توسط این افراد در جنگ هدایت شد. در این بخش، ایران پس از شوروی و آمریکا مقام سوم را در اختیار داشت.خلبانان هوانیروز بسیار شجاع بوده و هستند. تفاوت رزم آنها با خلبان شکاری در این است که آنها با سرعت بالای 500مایل از سر دشمن رد نمی‌شوند بلکه «چشم در چشم» حریف به مبارزه می‌پردازند. بسیاری از خلبانان کبرا با شلیک مستقیم توپ تانک و یا مسلسل کالیبر سنگین دشمن در فاصله کم صدمه خورده و شهید شدند.

در بین این مردان،اکبر شیرودی سرآمد بود. مردی عجیب که درجه‌های خود را پس فرستاده و طی بیش از 2 سال خدمت در غرب کشور نه تنها شهرها و پادگان‌های بسیاری را از دست تجزیه‌طلبان نجات داد بلکه برای نجات سربازان محاصره افتاده توسط ارتش عراق در پروازهای تک فروندی (با کمک خلبانان از جان گذشته مانند خود) به صف دشمن زده و هنگامی که مسلسل عظیم کبرا را به‌کار می‌انداخت و حتی تا 500 متری دشمن پیش می‌رفت مهاجمان عراقی به گمان آنکه با فردی انتحاری طرف هستند از پشت مسلسل تانک یا تیربارهای سنگر خود فرار کرده و به گوشه‌ای می‌رفتند و عملا یک ستون دشمن بر هم می‌ریخت. این روزها مصادف است با شهادت این سرباز حرفه‌ای وطن.

فرزند مازندران
علی‌اکبر قربان شیرودی، زاده 25 دی 1334 در بالاشیرود تنکابن در همین شهر درس خوانده و در سال 1351 به تهران رفته و با اتمام تحصیلات به ارتش ملحق شد. آن روزها قرارداد بزرگ ارتش و شرکت بل به سرانجام رسیده و صدها بالگرد به ترتیب به پادگان‌های اصفهان، مسجد سلیمان و کرمانشاه تحویل شد. ارتش در آن روزها احتیاج به افراد شجاعی داشت که بتوانند با این بالگردها پریده و در صورت لزوم مانند یک سرباز بجنگند.

فارغ‌التحصیلان این رشته اگرچه خلبان می‌شدند اما افسر هم محسوب نمی‌شدند. آنها چیزی بین درجه‌دار و افسر بودند. آن زمان به این افراد ستوانیار می‌گفتند. طبیعتا از امکانات نیروی هوایی ارتش و خلبانان شکاری نیز بی‌بهره می‌ماندند.این افراد مانند یک درجه‌دار زمینی آموزش‌های سخت زمینی دیده و سپس در صورت برخورداری از تمامی شرایط بر بالگردها سوار شده و مورد ارزیابی قرار می‌گرفتند و باز از بین آنها بی‌باک‌ترین‌ها برای کبرا انتخاب می‌شدند.

کبرا بالگردی مسلح برای پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای خودی بود. در دهه 50 خورشیدی یا همان 70میلادی کبرا بهترین بالگرد مسلح جهان بود که از بخت بد آمریکایی‌ها به نبرد ویتنام (جنگ ویتنام بین 1963 سال‌های 1955 تا 1975 به طول کشید) به شکل موثر نرسید حال آنکه بر اساس تجربیات این جنگ ساخته شد.

کبرا ضمن برخورداری از یک توپ 3لوله بیست میلیمتری از سامانه پرتاب راکت و موشک تاو و ماوریک برخوردار است که هنوز هم در ساختار ارتش‌های متعددی فعالیت می‌کند. کبرا سلاحی مرگبار و تا دندان مسلح بود اما با این وصف بدون خلبان شجاع که خود را به قلب دشمن بزند کارایی چندانی نداشت چراکه برد اکثر سلاح‌های آن کم بود. کبرا نمی‌توانست مانند جت شکاری از فاصله دور اهداف را بزند و در صورت ورود به منطقه نبرد، هدف سختی نبود و خلبان‌های آن با چشم موشک‌های شلیک شده به سمت خود را می‌دیده و با مانورهای پی در پی از آن می‌گریختند. حتی در صورت نزدیک شدن به نفرات پیاده با موشک ارپی‌جی ارزان‌قیمت نیز مواجه می‌شدند.

جنگ تحمیلی 8 ساله ثابت کرد که گزینش و آموزش این خلبان بسیار به درستی انجام شده بود. به هر تقدیر شیرودی پس از 3سال آموزش، به کرمانشاه رفت و در همانجا مشغول خدمت شد. پایگاه هوانیروز کرمانشاه یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های هوانیروز و ارتش است و نقش پشتیبانی از غرب کشور را دارد.

فاتح گردنه‌ها
تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب در بهمن 57، غرب و شمال غرب کشور با مشکلات زیادی مواجه شد. تجزیه‌طلبان بسیار سریع ده‌ها شهر و روستا را از دست نیروهای دولتی خارج کردند. خیلی زود نبرد در مریوان، پاوه و سنندج تبدیل به جنگ‌های شهری شد و در جغرافیای کردستان کاری از سلاح‌های کلاسیک نظیر تانک و توپ ساخته نبود. اما بالگرد کبرا توانایی قابل توجهی در نبردهای کوهستانی داشت.

شیرودی که به دلیل مهارت در هدایت کبرا، به نیروهای سپاه در غرب پیوسته بود به این نیروها در جنگ با دشمنان تجزیه‌طلب کمک فراوانی کرد تا آنجا که مصطفی چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان ‌نامید و سرتیپ فلاحی نیز او را ناجی غرب و فاتح گردنه‌ها و ارتفاعات بازی دراز، میمک و دشت ذهاب اعلام ‌کرد. جنگ در غرب کشور خیلی زود به سمت حمله به پادگان‌های نظامی پیش رفت. بد نیست جوانان کشور بدانند که این کشور چه دشمنانی داشته و دارد.

هنگامی که حتی حکومتی در تهران شکل نگرفته بود جنبش‌های قوم‌گرا و شونیستی به‌دنبال جداسازی استان‌های غربی از ایران بودند. اگر نبود بی‌میلی مردم استان‌های غربی به این جدایی و نقش بزرگ ارتش و نیروهای مردمی، در همان سال 58 حداقل 3 استان در غرب،شمال و جنوب غربی از ایران جدا می‌شدند. اما مردانی نظیر شیرودی و پایگاه سوم همدان به نیروهای زمینی به سرعت کمک کرده و پادگان‌ها را از سقوط نجات دادند.

از جمله در قضیه پاوه، پادگان پاوه در آستانه سقوط قرار گرفت که به فرماندهان دستور داده شد مهمات را نابود کنند اما شیرودی مدافعان را قانع کرد که با پشتیبانی دو بالگرد کبرا بمانند و دفاع کنند. او تبعات یک تمرد را پذیرفت و با کمک سپاه، ژاندارمری و نیروی هوایی، پاوه را نجات داد. نبرد پاوه در روزهای ۲۳ تا ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ رخ داد و در آن چند هزار تن از نیروهای احزاب کومله و دموکرات به این شهر حمله کردند.

هوانیروز با کمک بالگردهای ترابری و دو بالگرد کبرا به خلبانی شیرودی و احمد کشوری نیروهای جدیدی به شهر فرستادند و در حالی که تجزیه‌طلبان توانسته بودند تقریباً همه شهر جز پاسگاه ژاندارمری و پادگان سپاه را تصرف کنند ناگهان ورق برگشت و شهر به تصرف نیروهای ملی در آمد.یکی از دلایل دلخوری ارتش از ابراهیم حاتمی‌کیا سازنده اثر زیبای «چ» این بود که این کارگردان بنام،در روایت تاریخی خود نقش ارتش را کمرنگ نشان داده است حال آنکه نیروی هوایی و هوانیروز چند هواگرد خود را در این نبرد از دست داد و غرش‌های گاه و بیگاه هواگردهای ارتش،دلگرمی مدافعان این شهر و سایر شهرهای کردستان بود.

با شروع جنگ ایران و عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹،شیرودی به منطقه کرمانشاه رفت و به یک روایت در نخستین روز جنگ 12ساعت پرواز جنگی انجام داد و چندین عملیات را فرماندهی کرد. همین رشادت سبب شد تا فرماندهی، درجه او را از ستوانیاری به سروانی (تقریبا بین 4 تا 5 درجه ارتقا) افزایش دهد.البته این ارتقای درجه غیرعادی بود و شرایط جنگی ایجاب می‌کرد که به‌طور موقت به یک افسر ارشدیت داده شود تا خللی در سلسله مراتب فرماندهی پیش نیاید اما شیرودی حتی این درجه تشویقی را هم نپذیرفت و ترجیح داد با همان درجه پایین (ستوانیاری در نظام قدیم ارتش چیزی بین افسری و درجه‌داری بود) خدمت کند.

نجات نیروها در شب
شجاعت عجیب شیرودی به اندازه‌ای بود که بارها با دید بسیار اندک و به مدد تجربه و شورجوانی در تاریکی،هوای مه‌آلود و یا گردنه‌ها و دره‌های کم عرض به دشمنان حمله می‌کرد. بالگرد شیرودی نقطه قوت قلب بسیاری از نفرات زمینی ارتش و سپاه بود. او برای نجات جان حتی یک نفر، خود،کمک خلبان و بالگرد را به خطر می‌انداخت.

سرهنگ خلبان صفرپایخان از افسران با تجربه هوانیروز درباره خاطره همکاری خود با شهید شیرودی می‌گوید: یک شب ساعت 9 ، شیرودی مرا به گوشه‌ای برد و گفت پایخان، یکی از فرماندهان بلندپایه سپاه در پشت کوه‌های بازی دراز زخمی شده و به شدت خونریزی می‌کند و تنها وسیله‌ای که می‌تواند او را نجات دهد، هلیکوپتر است. حاضری با هم به آن منطقه پرواز کنیم؟گفتم چرا که نه، حالا که جان یک همرزم ما در خطر است من با کمال میل حاضرم.

به دنبال آن، به سراغ ستوانیار فرید علیپور و بعد ستوانیار امینی (خلبان 214) رفت و نظر موافق آنها را هم جلب کرد و آماده پرواز شدیم.آنها ساعتی بعد به نزدیکی محل مجروح شدن این نیروی پاسدار رسیدند و با کمک دیده‌بان و نور چراغ قوه پاسدار مجروح را سوار بالگرد امداد و نجات کرده و خود با کبرا با اسکورت آن حرکت کردند.

شهادت
عدم هراس شیرودی از مرگ سبب شد تا او به معنای واقعی به استقبال هر خطری برود. از جمله آنکه در عملیات‌های غرب کشور هنگامی که به‌عنوان فرمانده انتخاب می‌شد بالگرد خود را به بالای بلندترین تپه‌ها برده و از آنجا به بقیه، «گرای آتش» می‌داد.این هدایت آتش و مراقبت از کل دسته و حتی نفرات زمینی اگرچه برای نیروهای خودی بسیار خوب بود اما خود او تبدیل به هدفی ثابت برای دشمن می‌شد. آنها که همراه او بودند می‌گفتند در حالی که گلوله‌ها با کالیبر بالا از کنار بالگرد می‌گذشت شیرودی در حین جابه‌جا کردن بالگرد دستورات را می‌داده و دست آخر نیز با یورش به سمت دشمن کار حریف را تمام کرده و دستور بازگشت می‌داد.

بالگرد کبرا یا AH1 با همه برتری‌ها، دو نقص داشت؛ یکی اینکه در برابر گلوله‌های کالیبر سنگین، آسیب‌پذیر بود و دیگر آنکه در شب، توانایی مناسبی نداشت. اما خلبانانی نظیر شیرودی،کشوری و شمشادیان و پیشگاه هادیان به سازندگان کارخانه آمریکایی بل ثابت کردند می‌توان با این هواگرد هم در شب حمله انجام داد و هم تا 200متری تانک رفت.

بارها پیش آمده بود که بالگردهای خلبانان هوانیروز در حال بازگشت از ماموریت اصلی با صدای ملتمسانه نیروهای محاصره شده مجبور می‌شدند از دسته جدا شده و به کمک یک گروهان پیاده بشتابند. از نظر شیرودی جان یک خلبان با یک درجه دار زمینی یکی بود. البته این نظر او با نظر فرماندهان ارشد یکی نبود. آنها معتقد بودند تحویل کبراها به ایران دیگر تکرار نمی‌شود و جایگزینی خلبانانی مانند شیرودی‌ها بسیار سخت است. اما شیرودی که چندان پایبند حساب‌وکتاب‌های مرسوم ارتش نبود راه خود را می‌رفت.

با آغاز سال 1360 و حملات پی‌درپی ایران در جبهه‌های مرکزی و جنوبی، در محور دشت ذهاب او به اتفاق کمک خلبانش احمد آرش به یک دسته تانک عراقی حمله کرده و پس از نابودی 4تانک، مورد اصابت یک گلوله تانک عراقی قرار گرفتند. بالگرد کبرا خیلی سریع از کنترل خارج شد اما شیرودی که امید چندانی به سالم رسیدن به زمین نداشت ضمن تلاش برای یک فرود سخت با مسلسل تانک پنجم را منهدم کرد.

آرش می‌گوید: در آخرین نبرد هم جانانه جنگید و بعد از آنکه چهارمین تانک دشمن را زدیم ناگهان گلوله یکی از تانک‌های عراقی به هلیکوپتر ما اصابت کرد. زمین و آسمان دور سر ما چرخیدند. در همان حال شیرودی که مجروح شده بود با مسلسل به تانکی که شلیک کرده بود نشانه رفت و آن را منهدم کرد.

من بی‌هوش شدم و چون به هوش آمدم، دیدم از هلیکوپتر بیرون افتاده. بین تانک‌های خودی و دشمن سقوط کرده بودیم. او را صدا زدم اکبر اکبر! اما جوابی نداد. در همان لحظه اول شهید شده بود. گلوله از پشت کتف اصابت کرده و از جلوی سینه‌اش خارج شده بود. با تن زخمی به راه افتادم، لحظاتی بعد هلیکوپتری برای نجات ما آمد و مرا به بیمارستان پادگان آورد.

شیرودی سرانجام پس از آنکه 40 بار با سانحه مواجه شد و 300 گلوله به بدنه بالگردش در عملیات‌های مختلف اصابت کرد در 8 اردیبهشت 1360 با گلوله مستقیم دشمن به شهادت رسید. وی به هنگام مرگ 26سال سن داشت اما به اندازه یک خلبان 50 ساله در صدها عملیات شرکت کرده بود.

اگرچه بناهای متعددی به نام او به مردم معرفی شده اما متاسفانه آثار با ارزش فرهنگی و سینمایی درباره این مرد بزرگ ارائه نشده و در نتیجه برای جوانان ایرانی ناشناخته مانده است.شیرودی از آن دسته مردانی بود که هرگز مایل به قبول پشت میز نشینی و مدیریت در جنگ نبود. او اعتقاد داشت که سرنوشت ملت‌ها را مردان خط مقدم می‌سازند.

سایر اخبارکاربران ویژه - دانش و فناوریرا از اینجا دنبال کنید.