
هفت صبح، مهدی یکتا | شهریار فوتبال ایران یکی از چهرههای کاریزماتیک ورزش ایران است که شناسنامه بینالمللی فوتبال ما بهشمار میرود. به عنوان گزارشگر شبکه اول سیما (برنامه ورزش و مردم) همراه با تیم ملی فوتبال ایران به سرمربیگری علی دایی به کشور تایلند رفته بودم. یک روز به همراه یکی از لیدرهای تیم پرسپولیس به مرکز خریدی در بانکوک رفتیم که برای خانواده سوغاتی بخریم و...
از یک کاپشن مشکیرنگ خوشم آمد و از فروشنده قیمت آن را پرسیدم که گفت 200 دلار! میخواستم برای همسرم بخرم و تخفیف خواستم که فروشنده با قاطعیت گفت: نه! الان تخفیف نداریم.
نومیدانه نگاهی به کاپشن کردم درحالی که لیدر پرسپولیس به فروشنده گفت: این آقا خبرنگار ورزشی است که برای تهیه گزارش بازی با تایلند همراه تیم ایران به اینجا آمده.
خانم فروشنده کمی رفتارش تغییر کرد و پرسید: علی دایی را میشناسید؟
لیدر پرسپولیس هم پاسخ داد: این آقا دوست علی دایی است!
خانم فروشنده هم لبخندی زد و گفت: 100 دلار تخفیف میدهم اما به خاطر علی دایی!
هرگز آن روز را فراموش نمیکنم چراکه بزرگی و شهرت علی دایی در قاره آسیا و دنیا را درک کردم ...
پیش از این، مصاحبهها و برخی گفتوگوهای منتشر نشده خودم با مجتبی محرمی و مرحوم ناصر حجازی را بازنشر کردم و حالا در همین ارتباط و ادامه ناگفتههای بزرگان فوتبال ایران، بد ندیدم جملاتی خواندنی آن هم از زبان علی دایی را بنویسم. جملات و خاطراتی که میتوانید در زیر بخوانید.
رئیس AFC؟ من میشل پلاتینی نیستم!
در یک گفتوگوی ضبط شده تلویزیونی و در ورزشگاه اکباتان (محل تمرین تیم راهآهن) از علی دایی پرسیدم: چرا برای ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) نامزد نمیشوید؟ میشل پلاتینی هم رئیس یوفا شد؟ علی دایی لبخندی معنیدار زد و پاسخ داد:«من را با میشل پلاتینی مقایسه نکنید! برای اینکه پلاتینی رئیس کنفدراسیون فوتبال اروپا شود دولت فرانسه و کل این کشور حامی و پشت سر او هستند اما اینجا هیچ کس از علی دایی حمایت نخواهد کرد. من چه کسی را دارم؟!»
عاشق زمین چمن هستم
روزی دیگر و زمانی که تازه سرمربی تیم ملی شده بود، از علی دایی سوال کردم: شما میتوانستید رئیس فدراسیون فوتبال شوید اما مربیگری میکنید. چرا؟ علی دایی جواب داد:« من نمیتوانم رئیس بله قربانگوی سازمان تربیت بدنی شوم! ریاست فدراسیون باید استقلال داشته باشد و فوتبال را مدیریت کند. البته راستش را بخواهید عاشق بوی چمن و زمین فوتبال هستم، به همین خاطر هم دوست دارم مربیگری کنم. مدیریت فوتبال شرایط خاص و امکاناتی میخواهد که در کشورمان فراهم نیست.»
ننویس اما کریم باقری را دعوت میکنم
کریم باقری در اوج بهسر میبرد و در پرسپولیس خوش میدرخشید؛ اما سالها میشد از تیم ملی خداحافظی کرده بود. خیلیها با دیدن نمایشهای فوقالعاده کریم باقری در خط میانی پرسپولیس از خود میپرسیدند: حیف نیست باقری در تیم ملی نباشد؟ من هم بهعنوان یک نویسنده ورزشی چنین سوالی در ذهنم متبلور شد و آن را با خود کریم باقری در میان گذاشتم که به نگارنده گفت: «به سرمربیان قبل از علی دایی پاسخ منفی دادم؛ اما اگر علی دایی من را دعوت کند قبول میکنم؛ چون او را قبول دارم.»
بلافاصله به علی دایی سرمربی وقت تیم ملی زنگ زدم و ماجرا را شرح دادم که گفت: « ننویس؛ اما کریم باقری را در اردوی بعدی حتما دعوت خواهم کرد.» ماجرا را به خود کریم باقری هم انتقال دادم. تصور کردم منظور علی دایی از ننویس، مصاحبه از قول خودش بوده و از آنجاییکه خبر بسیار مهمی در آن مقطع بود، نوشتم؛ «بازگشت کریم باقری به تیم ملی! » و تیتر یک هم شد.
جالب آنکه علی دایی در آن اردو کریم باقری را بهخاطر همان تیتری که زدم دعوت نکرد و وقتی تلفنی داستان را پرسیدم، گفت: «نباید تیتر میزدی و به همینخاطر دعوت نکردم!»
البته علی دایی در اردوهای بعدی کریم باقری را به تیم ملی دعوت کرد و او یک گل هم در بازی ایران و امارات به ثمر رساند.
مغرور نیستم؛ اما برای پلیس امارات هستم
بازی ایران و امارات به پایان رسیده بود که حسین کعبی با بازیکنان حریف درگیر شد و پلیس این کشور هم وسط آمد و... نزدیک بود حسین کعبی را ببرند؛ اما علی دایی اجازه نداد.
سرمربی وقت تیم ملی ایران جلوی پلیس امارات ایستاد و گزارشگر اماراتی هم حین مصاحبه علی دایی را مغرور خواند! آن روز واقعاً احساس غرور و افتخار کردم؛ چراکه بالاخره اماراتیها یک ایرانی را مغرور خوانده بودند.
مدتی بعد در مواجهه با علی دایی به جمله گزارشگر اماراتی اشاره کردم و نظرش را پرسیدم که گفت: «من برای هموطنان خودم مغرور نیستم؛ اما جلوی زور مغرورم! جلوی پلیس امارات مغرور هستم؛ چون اجازه نمیدهم بازیکن تیم ملی کشورم را در یک کشور غریبه دستگیر کنند و...» علی دایی در حالی این حرفها را میزد که در آن مقطع در فرودگاه دوبی اخبار زیادی درباره آزار و اذیت مسافران ایرانی از سوی پلیس امارات به گوش میرسید.
هنرپیشه نیستم و شادی میکنم!
«علی آقا چرا وقتی به پرسپولیس گل میزنید، شادی میکنید؟ شما هم مثل بقیه مربیان پرسپولیسی یا حتی استقلالی پس از باز کردن دروازه تیم سابق خود فیلم بازی کرده و شادی نکنید!»
و علی دایی که سرمربی صبا بود پاسخ داد:« نه! من هنرپیشه نیستم که وقتی به پرسپولیس گل زدم الکی خودم را ناراحت نشان دهم و شادی نکنم. من همین علی دایی هستم که میبینید و بلد نیستم فیلم بازی کنم.»
با زنجیر طلا مصاحبه کنید یا بروید!
با دوربین شبکه اول سیما و برای مصاحبه تلویزیونی سر تمرین تیم علی دایی رفتیم. خدا رحمت کند مهدی نفر همکار ما را که تازه به جمع ورزش و مردمیها اضافه شده بود و قبل از شروع مصاحبه من به علی دایی اشاره کرد و گفت: علی آقا زنجیر خودتان را بیزحمت در بیاورید که...! علی دایی برافروخته و عصبانی از جای خود بلند شد و گفت: «مصاحبه نمیکنم، بروید!»
دستپاچه از کنارش بلند شدم و تصریح کردم: علی آقا شما با زنجیر هم میتوانید مصاحبه کنید و مهدی منظوری نداشت و...
کمی آرام شد و ادامه داد: «من با زنجیر طلا مصاحبه میکنم و اگر نمیخواهید جمع کنید و بروید!» بالاخره با همان زنجیر گردن با علی دایی مصاحبه کردیم و پخش هم شد. شما حساب کنید چگونه شهریار را برای مصاحبه راضی کردم که یکی از سختترین کارهای دنیا بود! تکمله؛ شاید خود علی دایی راضی نباشد این مطلب نوشته شود اما یکی از همکاران رسانهای در تلویزیون با بیماری سرطان خون دست و پنجه نرم میکرد.
این همکار بیمار ما باید برای ادامه درمان خود به کشور آلمان و نزد خواهرش میرفت اما با مشکلات مالی و... دست و پنجه نرم میکرد. با علی دایی تماس گرفتم و ماجرا را توضیح دادم که گفت: «شماره تلفن من را بده و بگو تماس بگیرد.» همین قدر بدانید که آن دوست همکار هم اکنون مداوا شده و توانسته است به لطف کمکهای علی دایی بیماری مهلک سرطان را پشت سر بگذارد.



