به گزارش هفت صبح از یک سو، وسوسه‌ی آسایشگاهِ خانگی و دریای بی‌پایان محتوای استریمینگ، و از سوی دیگر، نوستالژیِ کهنه‌وار اما مقاومِ تجربه‌ی جمعی در تاریکی سالن. پرسش این‌جاست: آیا هنوز فیلمی وجود دارد که آن‌قدر ضروری، آن‌قدر باشکوه یا آن‌قدر مشترک‌المنافع باشد که مخاطبان را از روی مبل‌های راحتی‌شان بلند کند، بچه‌ها را سوار ماشین کند و به سمت نورهای نئونیِ سالن سینما بکشاند؟ صنعت، با اضطرابی قابل‌لمس، امید خود را به دسته‌ای از غول‌های آتی بسته است؛ فیلم‌هایی که بودجه‌هایشان از تولید ناخالص برخی کشورها بیشتر است و مارکتینگ‌شان ماه‌ها پیش از اکران آغاز می‌شود. اما پول، هرچقدر هم که کلان باشد، نمی‌تواند قلب بسازد. نمی‌تواند آن حس نیاز و اشتیاق را جعل کند.

سال ۲۰۲۶، بر اساس نقشه‌های امروز، می‌خواهد میدان این نبرد باشد. در اینجا، نه به عنوان یک پیش‌بینی، بلکه به عنوان یک مشتاق دیرینه‌ی سینما، به ده پروژه نگاه می‌کنیم که استودیوها امید دارند نه تنها جیب‌ها، بلکه دل‌ها و عادت‌های فراموش‌شده را بازگردانند. این فهرست، اقتباسی است از نگاهی دیگر، اما پرسش من همیشه یکسان است: آیا این فیلم‌ها داستانی برای گفتن دارند، یا صرفاً رویدادی برای فروخته شدن؟

۸. موانا: زیباییِ بازسازی‌شده؟

موج بی‌امان بازسازی انیمیشن‌های دیزنی به‌صورت لایو-اکشن ادامه دارد. این‌بار نوبت به یکی از محبوب‌ترین و نسبتاً جدیدترین قهرمانان آن رسیده است. «موانا» فیلمی است با مناظر نفس‌گیر اقیانوسی و داستانی درباره‌ی هویت و جست‌وجوی خویشتن. دیزنی اغلب در این بازسازی‌ها وسوسه می‌شود که به سادگی صحنه‌ها را با بازیگران زنده بازآفرینی کند، در حالی که جادوی اصلی انیمیشن، در آزادیِ خلق جهان‌هایی است که واقعیت نمی‌تواند با آن رقابت کند. موفقیت این پروژه به بازیگر نقش موانا و توانایی کارگردان در القای همان حس ماجراجویی و خوداتکایی وابسته است. آیا این بازآفرینی، دلیلی برای وجود خود با نقدهای نوستالژیک ارائه می‌دهد؟ تاریخ اکران این فیلم را به عنوان یک اثر خانوادگی تابستانی معرفی می‌کند.

آنچه ممکن است جواب دهد: منظره‌های اقیانوسی می‌توانند بر پرده‌ی عظیم خیره‌کننده باشند. حضور دواین جانسون در نقش مائوئی، اگر با فروتنی و شوخ‌طبعی همراه شود، می‌تواند لذت‌بخش باشد. موسیقی اصلی، همچنان درخشان است.

خطر: مشکل اصلی این بازسازی‌ها، اغلب فقدان «دلیلی برای بودن» است. انیمیشن اصلی، به‌دلیل آزادی هنری و اغراق‌های کارتونی، کامل بود. نسخه‌ی لایو-اکشن، در جستجوی «واقعی‌تر» بودن، اغلب جادو را از بین می‌برد. آیا این فیلم چیزی بیش از یک کاور کاملاً تولیدشده از آهنگ موردعلاقه‌ی شما خواهد بود؟

۷. سوپرگرل: سنگ بنای تازه‌ی یک جهان؟

پس از بازراه‌اندازی نسبتاً موفق «سوپرمن»، دنیای توسعه‌یافته‌ی دی‌سی (DCU) حالا بر روی شانه‌های یک قهرمان زن جوان قرار می‌گیرد. سوپرگرل همیشه نماد خوش‌بینی و قدرتی سبک‌بال‌تر از پسرعموی جدی‌ترش بوده است. در عصری که خستگی از نبردهای تاریک و ویرانگر شهری فراگیر شده، شاید این دقیقاً همان لحنِ مورد نیاز باشد. اما این فیلم باید بین جذابیت برای مخاطبان نوجوان و ارائه‌ی داستانی با سهمگینی لازم برای یک ابرقهرمان سینمایی تعادل ایجاد کند. انتخاب بازیگر و به ویژه، انتخاب کارگردانی جذاب کلید این معما خواهد بود. آیا دی‌سی می‌تواند شخصیتی خلق کند که به اندازه‌ی مسیر داستانی‌اش دوست‌داشتنی باشد؟ تاریخ اکران فیلم را در آستانه‌ی هفته‌ی پرفشار تعطیلات مستقل آمریکا قرار می‌دهد.

آنچه ممکن است جواب دهد: تمرکز بر یک قهرمان جوان‌تر و زن، می‌تواند هوای تازه‌ای به این ژانر دمیده و مخاطبان جدیدی جذب کند. کلید موفقیت، در شخصیت‌پردازی است. اگر سوپرگرل تنها مجموعه‌ای از قدرت‌ها نباشد، بلکه انسانی با تردیدها، شوخ‌طبعی و آرزوهای قابل درک باشد، می‌تواند ارتباط عمیقی ایجاد کند.

خطر: وسوسه‌ی تقلید از فرمول موفق مارول. دنیای دی‌سی باید صدای منحصربه‌فرد خود را پیدا کند. «سوپرگرل» باید داستانی اصیل باشد، نه محصولی بریده و چسبانده شده از قراردادهای ژانر.

۶. ادیسه: حماسه‌ی خالص، یا آزمونی برای نولان؟

کریستوفر نولان، شاید یکی از آخرین کارگردان‌های «ستاره‌ای» که نامش به تنهایی می‌تواند جمعیت را به سینما بکشاند، به سراغ یکی از کهن‌ترین داستان‌های بشر می‌رود. بازسازی «ادیسه» هومر پروژه‌ای غول‌آسا، پرخطر و ذاتاً سینمایی است. سفرها، هیولاها، خدایان خشمگین و بازگشت قهرمان به خانه. نولان با بازیگرانی چون مت دیمون، تام هالند، زندایا و رابرت پتینسون، ظاهراً قصد دارد هم جاه‌طلب باشد و هم جذاب برای مخاطب عام. پرسش بزرگ این است: او چگونه این اسطوره‌ی پیچیده را تفسیر خواهد کرد؟ آیا بر جنبه‌های حماسی و بصری تأکید خواهد کرد، یا به نغمه‌های روان‌شناختی اودیسه‌ در طول سفر عجیب و بزرگش خواهد پرداخت؟ نولان اغلب با زمان و حافظه بازی می‌کند؛ اینجا ماده‌ی خام تمام‌عیاری در اختیارش است. تاریخ اکران او را در اوج تابستان قرار می‌دهد. این می‌تواند یک شاهکار باشد، یا یک شکست نجیب‌ و پرهزینه.

آنچه ممکن است جواب دهد: نولان تنها کسی است که می‌تواند در این روزها بودجه‌ای کلان و کنترل هنری کامل را توأمان داشته باشد. او به مفاهیم بزرگی مانند زمان، حافظه و سرنوشت علاقه دارد، که همه در ادیسه حضور دارند. ترکیب بازیگران درخشان او (مت دیمون، زندایا، رابرت پاتینسون) وعده‌ی اجرایی استثنایی را می‌دهد.

خطر: وسوسه‌ی نولان همیشه پیچیدگی روایی بوده است. ادیسه یک سفر خطیِ نسبتاً سرراست است: مردی می‌خواهد به خانه بازگردد. اگر نولان این سادگی هسته‌ای را بپذیرد و بر غنا بخشیدن به شخصیت‌ها و احساسات متمرکز شود، می‌تواند شاهکار بیافریند. اگر بخواهد آن را بیش از حد در طرح‌های زمانیِ درهم‌تنیده پیچیده کند، ممکن است قلب داستان را گم کند.

۵. مینیون‌ها ۳: سلطه‌ی زردِ شیرین

بی‌انصافی است اگر تأثیر این موجودات کوچک زرد و دیوانه را بر گیشه‌ی جهانی نادیده بگیریم. ایلومینیشن استودیویی است که به‌طور غریزی می‌داند چگونه مخاطب خانواده را در سطح جهانی راضی کند. «مینیون‌ها ۳» قرار نیست برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلمنامه شود، و احتمالاً نباید شود. کارکرد آن شادکردن، خنداندن کودکان و فروختن اسباب‌بازی است. و در این امر، تقریباً همیشه موفق است. این فیلم نماینده‌ی خالصِ آن دسته از سینماست که به عنوان یک «رویداد اجتماعی-خانوادگی» عمل می‌کند. تاریخ اکران او را مستقیماً در قلب فصل تعطیلات قرار می‌دهد. سینما بدون این‌گونه فیلم‌ها فقیرتر می‌شد، حتی اگر منتقدان اغلب با آن‌ها کاری نداشته باشند.

آنچه ممکن است جواب دهد: پیش‌بینی موفقیت گیشه‌ای این فیلم، شرط بندی مطمئنی است. این فیلم نیازی به نقد ندارد؛ به صندلی‌های پر نیاز دارد. و این نیاز را برآورده خواهد کرد. گاهی سینما فقط برای خنده و شادی است.

خطر: از نظر فرهنگی، خطر «مینیون‌ها» عادی‌سازی تفکر سطحی است. اما آیا انصاف است از یک فیلم مینیون‌ها توقع «عمق» داشت؟ شاید نه. اما یک منتقد می‌تواند امیدوار باشد که حتی در این سطح نیز خلاقیتی برای نوآوری وجود داشته باشد.

۴. سوپرماریو: گلکسی — بازی به سطح بعدی می‌رود

پس از موفقیت حیرت‌آور فیلم اول، که ثابت کرد وفاداری هوشمندانه به یک بازی ویدیویی می‌تواند به طلایی سینمایی تبدیل شود، اینک نوبت به یکی از محبوب‌ترین قسمت‌های بازی می‌رسد: «سوپرماریو گلکسی». این بازی با حس شگفتی، خلاقیت سطح-باز و موسیقی به‌یادماندنیش شناخته می‌شود. انتقال این حس بی‌وزنی و کشف سیارات عجیب به انیمیشن، اگر درست انجام شود، می‌تواند تجربه‌ای بصری خیره‌کننده باشد. حضور بری لارسون و بنی صفدی به صداپیشگان اضافه می‌شود. کلید موفقیت، حفظ آن حس بازیگوشی و شگفتیِ کودکانه است، بدون اینکه در دام تکرار افتد. تاریخ اکران نشان می‌دهد که استودیو مطمئن است مخاطب مشتاق است.

آنچه ممکن است جواب دهد: دنیاهای خلاقانه و رویاییِ بازی اصلی، اگر با ذکاوت به انیمیشن تبدیل شوند، می‌توانند تجربه‌ای تماشایی خلق کنند. حضور صدا بازیگرانی مانند بری لارسون، می‌تواند جذابیت را برای مخاطبان گسترده‌تر افزایش دهد.

خطر: فیلم اول، تا حدی به مرور فهرستی از شخصیت‌ها و مکان‌های آشنا شبیه بود. چالش فیلم دوم، ارائه‌ی یک داستان واقعی با شروع، میانه و پایان است، نه صرفاً یک تور سریع در نوستالژی.

۳. مرد عنکبوتی: روزی نو

تام هالند بار دیگر به نقش محبوب خود بازمی‌گردد، اما این‌بار با عنوانی که آشکارا به یکی از دوره‌های مهم و بحث‌برانگیز کمیک‌ها اشاره دارد: «روزی نو». این دوره معمولاً به معنای پاک‌کردن تخته‌سنگ و آغاز دوباره است. در دنیای شلوغ مارول، شاید این دقیقاً همان چیزی باشد که این شخصیت نیاز دارد: فرصتی برای تنفس، برای مبارزه با دشمنانی در مقیاس کوچک‌تر، و برای کشف دوباره‌ی اینکه «پیتر پارکر» کیست، جدا از «مرد عنکبوتی». استخدام داستین دنیل کرتون (کارگردان شانگ‌چی) نشان‌دهنده‌ی تمایل به ترکیبی از اکشن‌های خوش‌ساخت و قلب احساسی است. موفقیت این فیلم به توانایی آن در ارائه‌ی داستانی شخصی و خودمختار در عین پیوند زدن به جهان گسترده‌تر بستگی دارد. تاریخ اکران (جولای ۲۰۲۶) او را به عنوان یک شانس برای تابستان قرار می‌دهد.

آنچه ممکن است جواب دهد: تام هالند هنوز در این نقش کاملاً باورپذیر است. بازگشت به ریشه‌های مرد عنکبوتی — یک جوان معمولی که با قدرت‌های غیرمعمول دست‌وپنجه نرم می‌کند — همیشه جذاب بوده است. اگر فیلم جسارت کند و پیتر را در موقعیتی کاملاً جدید قرار دهد (شاید حتی فارغ از ارتباط با انتقام‌جویان)، می‌تواند تازه‌باشد.

خطر: دنیای سینمایی مارول اکنون آنقدر پیچیده است که هر فیلم جدیدی زیر بار انتظارات برای معرفی شخصیت‌های جدید و تنظیم صحنه برای فصل بعدی، خم می‌شود. آیا «روز کاملاً تازه» واقعاً آزاد خواهد بود تا داستان مستقلی را روایت کند؟

۲. تل‌ماسه: بخش سوم – پایان یک رویا

دنیس ویلنوو شاید جاه‌طلب‌ترین پروژه‌ی سینمایی دهه را به پایان می‌برد. دو فیلم اول او نه تنها اقتباس‌هایی وفادارانه، بلکه آثار هنری متعالی بودند که فلسفه، سیاست و مذهب را در قالب یک اپرای فضایی شکوهمند می‌ریختند. «بخش سوم» قرار است سفر پل آترادیس را به نقطه‌ی اوج تراژیک و پیچیده‌ی آن برساند: جهاد، اسطوره‌، و قیمت رهایی. این فیلم با فشار سنگین انتظارات روبرو است. آیا ویلنوو می‌تواند همان تعادل شکننده بین مقیاس حماسی و عمق ذهنی را حفظ کند؟ این فیلم نه تنها باید یک سه‌گانه را به پایان برساند، بلکه باید توجیهی باشد برای اینکه چرا سینمای فکری و بلندپرواز هنوز شایسته‌ی پرده‌های عظیم و بودجه‌های کلان است. تاریخ اکران آزمایشی در دسامبر ۲۰۲۶ آن را به یک رویداد فرهنگی پایانی سال تبدیل می‌کند. این فیلمی است که باید آن را دید.

آنچه ممکن است جواب دهد: ویلنوو یک معمار باوقار است. او به مخاطب احترام می‌گذارد. پایان داستان پل آترادیس، تراژدی غنی و چندلایه‌ای درباره قدرت، فانتزی و قیمتِ رهایی است. اگر هر کارگردان دیگری شایسته هدایت آن باشد، آن کارگردان ویلنوو است.

خطر: پیچیدگی متافیزیکی و فلسفی رمان در این بخش به اوج خود می‌رسد. تبدیل این مفاهیم به سینمایی درگیرکننده و نه صرفاً خطابی، بزرگ‌ترین چالش ویلنوو خواهد بود. این فیلم می‌تواند یک شاهکار باشد، اما بعید است که یک بلاک‌باستر عامه‌پسند باشد.

۱. انتقام‌جویان: روز نابودی – نبرد برای روح یک امپراتوری

و در نهایت، بزرگ‌ترین قمار ممکن. دنیای سینمایی مارول (MCU) پس از سال‌های پرافت‌وخیز، تمام دارایی خود را روی میز می‌گذارد. یک فصل جدید از «انتقام‌جویان» با عنوانی شوم: «روز نابودی». این فیلم باید چند کار را همزمان انجام دهد: تهدیدی را معرفی کند که از آشفتگی‌های اخیر فراتر رود، نسل جدیدی از قهرمانان را تثبیت کند، و مهم‌تر از همه، حس ضرورتی را ایجاد کند که مخاطب احساس کند باید این فیلم را در سینما ببیند. مارول در اوج خود، مهارت بی‌نظیری در ایجاد این حس رویداد جمعی داشت. آیا هنوز می‌تواند این کار را انجام دهد؟ موفقیت این فیلم به داستان آن بستگی دارد. به یک شرور قابل‌درک، به قهرمانانی که قابل اهمیت دادن باشند، و به صحنه‌های اکشنی که نه تنها پرزرق‌وبرق، بلکه از نظر احساسی با ما ارتباط برقرار کنند. تاریخ اکران او را به عنوان پادشاه تعطیلات معرفی می‌کند. این فیلم یا عصای جادویی خواهد بود که دوباره تاج را بر سر MCU می‌گذارد، یا سنگ قبری بر مزار یک دوران.

آنچه ممکن است جواب دهد: وقتی مارول کارها را درست انجام دهد، می‌تواند ترکیبی مهارنشدنی از اکشن، احساس و شوخ‌طبعی ایجاد کند. حس اجتماع و اشتیاق برای دیدن قهرمانان محبوب در کنار یکدیگر، نیرویی قدرتمند است.

خطر: احساس «اجباری». اگر این فیلم تنها به این دلیل وجود داشته باشد که «زمان یک فیلم انتقام‌جویان دیگر فرا رسیده است»، محکوم به شکست است. مخاطب امروزی می‌تواند تکرار را از حس وظیفه تشخیص دهد. «روز نابودی» باید یک داستان ضروری و اجتناب‌ناپذیر باشد، نه یک وظیفه تقویمی.

کلام آخر

این ده فیلم، کشتی‌های پرچمدار ناوگان ۲۰۲۶ هستند. برخی از آن‌ها بی‌تردید از نظر مالی موفق خواهند شد. اما پرسش نهایی، فراتر از اعداد و ارقام است: آیا هرکدام از آن‌ها می‌توانند جادو را بازگردانند؟ آن حس مشترک شگفتی، ترس یا شادی که تنها در تاریکی جمعی سالن سینما، هنگامی که نور پروژکتور روی پرده می‌افتد، تجربه می‌شود؟ پاسخ را زمان، و البته، انتخاب‌های ما به عنوان تماشاگر خواهد داد. سینما هرگز نخواهد مُرد، اما ممکن است تغییر شکل دهد. امیدوارم این غول‌های آینده، نه تنها ما را سرگرم کنند، بلکه به ما یادآوری کنند که چرا در وهله‌ی اول عاشق این هنر شدیم.