روزنامه هفت صبح| دختر می‌گوید: «از همان روز اولی که کارم را شروع کردم، در خفا دلباخته‌اش شدم.» تاکوکا همان ابتدای روایتش ماجرای این دلباختگی را به ما می‌گوید. یک سالی هست که با این مرد دوست شده اما ناگهان در حال قدم زدن، از زبانش می‌شنود: «می‌خوام ازدواج کنم.» آن‌هم نه با تاکوکا بلکه با دختری دیگر!‌ این شروع رمانی کوتاه است به‌نام «روزها در کتاب‌فروشی موریساکی» نوشته ساتوشی یاگی‌ساوا؛ رمانی که به‌تازگی با ترجمه مژگان رنجبر توسط نشر «کوله‌پشتی» چاپ شده. گفت‌وگوی ما با مترجم البته فقط به‌خاطر انتشار این کتاب شکل نگرفت.

 

کتاب جدید دیگری هم توسط نشر «نون» ترجمه کرده با عنوان «قطار سریع‌السیر در شینکانسن» نوشته کاتارو ایساکا. همین‌طور رمان «در کتابخانه پیدایش خواهی کرد» اثر میچیکو آئویاما. خانم رنجبر در کل علاقه خاصی به ترجمه رمان‌های خاور دور دارد؛ به‌ویژه ادبیات ژاپن و کره جنوبی. آثار زیادی هم از این کشورها ترجمه کرده؛ «حال و هوای عجیب در توکیو» (هیرومی کاواکامی)، «مرغی که رؤیای پرواز در سر داشت»‌ (سون-می هوانگ)،‌ «نسیمی که بر ستاره‌ای وزید» (جونگ میونگ لی)،

 

«سرگذشت گربه مسافر» (هیرو آریکاوا)، «سالمونی که جسارت ورزید و بالاتر پرید» (آن دو-هیون)، «کتاب سپید» (هان کانگ)، «خانم ساندویچ یخ» (میه‌کو کاواکامی) و... مدتی پیش هم ترجمه‌ای دیگر از او دیدم با عنوان «اعترافات یک یاکوزا» نوشته ساگا جونیچی؛ نویسنده ژاپنی که پزشک است. جالب اینجاست خانم مژگان رنجبر هم پزشکی خوانده اما به سمت ترجمه آمده. تمام این‌ها انگیزه‌ای شد که گفت‌وگویی با او ترتیب بدهیم؛ مترجمی که تا همین حالا حدود 19 کتاب از او منتشر شده است.

 

خانم رنجبر؛ پزشکی که مترجمی را انتخاب کرد. چرا؟

طبعاً علاقه‌ام به ادبیات به این مسیر هدایتم کرد. احساسم این بود که می‌توانم آثار به‌خصوصی را که جای‌شان در دنیای کتابخوانی ما خالی بوده، به مخاطب معرفی کنم. ترجمه برای من کاری است که باعث رضایت درونی‌ام می‌شود و برایم مهم است.

 

فکر کنم نزدیک به 20 جلد کتاب هم ترجمه کرده باشید. درست است؟

تا الان 19 اثر با ترجمه من منتشر شده و چندین کار هم در دست انتشار دارم.

 

بیشتر هم رفتید سراغ ادبیات خاور دور؛ ژاپن، کره و... البته از نویسندگان دیگر کشورها هم ترجمه کرده‌اید. ولی به‌خصوص اخیرا اغلب روی ادبیات ژاپن متمرکز هستید. هیچ‌وقت شده دل‌تان بخواهد زبان ژاپنی هم یاد بگیرید و از زبان اصلی ترجمه کنید؟

قطعا اوقاتی بوده که دلم می‌خواسته زبان ژاپنی یاد بگیرم، اما چند مانع همیشه پیش رویم قرار داشته؛ از جمله محدودیت زمانی و همین‌طور عدم امکان تحصیل این زبان به شیوه‌ آکادمیک آن در حال حاضر.

 

بین ترجمه‌های‌تان «روزها در کتاب‌فروشی موریساکی» را تازه خوانده‌ام. قصه خیلی خوب شروع می‌شود؛ نویسنده فورا می‌رود در دل ماجرا. یعنی متوجه می‌شویم پسری دارد دختری را رها می‌کند و به شکلی وقیح به او می‌گوید در حال ازدواج با دختری دیگر است! اولین کاری بود که از ساتوشی یاگی‌ساوا می‌خواندم. نویسنده خوبی‌ست. هرچند به ذهنم رسید بپرسم چرا زندگی در جامعه‌ ژاپنی این‌قدر پریشان است؟ پسر، تاکاکو را رها کرده، زن‌دایی‌اش دایی را ول کرده رفته. این حجم افسردگی در زندگی ژاپنی از کجا می‌آید؟

البته دو موردی که شما اشاره کردید دلایل متفاوتی دارند: مرد مورد علاقه تاکاکو از روی هوا و هوس او را رها می‌‌کند، اما زن‌دایی‌اش دلیل دیگری دارد که با ادامه داستان مشخص می‌شود.

 

بله، متوجه‌ام. مقصودم فضای کلی حاکم بر این آثار بود.

شاید یکی از دلایل، شیوع افسردگی در ژاپن، استانداردهای بالای کار و زندگی در این کشور و پیشرفت‌های سریع‌اش در زمینه‌های گوناگون است؛ آن‌قدر سریع که برخی نمی‌توانند با آن همگام شوند و از رقابت جا می‌مانند. در برخی از آثارشان می‌خوانیم که برخی از شخصیت‌ها از فشار کاری شدیدی شکایت دارند که عملاً زندگی‌‌شان را مختل کرده است. به این مشکل خاص در دو تا از ترجمه‌های اخیر من اشاره‌ شده: «او و گربه‌اش» اثر ماکوتو شینکای و ناروکی ناگاکاوا و «در کتابخانه پیدایش خواهی کرد» اثر میچیکو آئویاما (هر دو از نشر کتاب کوله‌پشتی). یکی از شخصیت‌های داستان «در کتابخانه پیدایش خواهی کرد»، در بخشی می‌گوید:

 

«هیچ فرصتی برای غذا خوردن نداشتم و سلامتی‌ام در وضعیت افتضاحی بود. اون‌وقت‌ها به نوشیدنی‌های مغذی و مکمل‌ها متکی بودم. بعد، یه روز که داشتم نگاه‌شون می‌کردم که روی میزم ولو بودن، یهو فکر کردم که من برای چی دارم کار می‌کنم؟ کار می‌کردم تا غذا بخورم، ولی به‌خاطر کار فرصت غذا خوردن نداشتم. به نظرم احمقانه اومد.» گاهی حتی این فشارها و استرس‌های کاری به جایی می‌رسد که متأسفانه فرد دست به خودکشی می‌زند‌.

 

نویسنده دیگر ژاپنی که سراغش رفته‌اید، کوتارو ایساکا را می‌شناختم، چون گمان کنم بیشتر از 10 فیلم و سریال از داستان‌هایش ساخته باشند. بر اساس همین «قطار سریع‌السیر شینکانس» هم فیلمی ساخته شد با بازی برد پیت و سندرا بولاک. فیلم را دیده‌اید؟

بله.

 

رمان جذاب‌تر بود یا فیلم؟ می‌شود به کسانی که فیلم را دیده‌اند توصیه کرد رمان را هم بخوانند؟

البته فیلم جذابیت‌های خاص خودش را دارد که مهم‌ترین آن حضور هنرپیشه‌های نامدارش است، اما با داستان کتاب تفاوت‌های بسیاری دارد.فیلم نوعی اکشن کمدی است، اما داستان کتاب با وجود طنز سیاهش، بسیار گفت‌وگومحور است و نویسنده طی همین گفت‌وگوها و نیز بیان افکار درونی شخصیت‌ها، به واکاوی روان‌ آنها پرداخته است و در نوع خود اثری بسیار بدیع، خلق کرده است. قطعاً خواندن کتاب را به کسانی که فیلم را دیده‌اند پیشنهاد می‌کنم. مطمئنم تفاوت‌ها غافلگیرشان خواهد کرد.

 

یک کتاب دیگر با ترجمه شما دیدم با عنوانی جذاب به نام «اعترافات یک یاکوزا». یک مقدار درباره این آقای ساگا چونیچی بگویید. چون چیزی درباره‌اش نمی‌دانم. فقط خواندم پزشک بوده و تجربیاتش از مواجهه با بیماران در روستا را می‌نویسد. درست است؟ کلاً «اعترافات یک یاکوزا» حول چه محوری می‌چرخد؟ و چرا ترجمه‌اش کردید؟

دکتر ساگا همان‌طور که اشاره کردید پزشکی است که در روستا مشغول طبابت بوده است و هرازگاه با بیمارانی مواجه می‌شده که تجربه‌های خاصی را برای او بازگو می‌کرده‌اند؛ تجربیات دست‌اولی که ارزش مکتوب شدن داشته‌اند. این‌ افراد راویان و شاهدان بخش مهمی از تاریخ معاصر ژاپن بوده‌اند، از جمله شخصیت اصلی داستان «اعترافات یک یاکوزا» که داستان زندگی‌اش را از نوجوانی تعریف می‌کند.

 

او به‌دنبال معشوقه مردی دیگر، خانه را ترک می‌کند و به توکیو می‌رود و به‌تدریج با یاکوزاها آشنا و وارد یکی از این گروه‌ها می‌شود. جدا از داستان زندگی شخصی این فرد، ما بخش مهمی از تاریخ نیمه نخست قرن بیستم ژاپن را از دریچه‌ نگاه و مشاهدات او می‌خوانیم، ماجراها و اتفاقاتی که بعضاً بسیار تکان‌دهنده‌اند، ازجمله دیده‌هایش از جنگ جهانی دوم و زلزله‌ مهیب و ویرانگر کانتو.

 

این اثر نمونه‌ مهمی است از ضرورت مکتوب کردن روایات شفاهی مردم عادی جامعه. خالی از لطف نیست که یک‌بار دیگر به ماجرای اتهام سرقت ادبی باب دیلن از این کتاب اشاره کنم. از قرار معلوم، این خواننده و ترانه‌سرای برنده جایزه‌ نوبل ادبیات، از چندین سطر این داستان در آلبوم «عشق و دزدی» خود استفاده کرده است که زمانی باعث نوعی جنجال رسانه‌ای شد.

 

توضیحی هم درباره «در کتابخانه پیدایش خواهی کرد» بدهید؛ کتابی که تازه منتشر کرده‌اید.

«در کتابخانه پیدایش خواهی کرد»، اثر نویسنده معاصر ژاپنی، میچیکو آئویاما، داستان زندگی پنج زن و مرد در سنین و شرایط گوناگون را روایت می‌کند که در برهه خاصی از زندگی خود، از «رضایت درونی» مورد نظرشان فاصله بسیاری دارند. گذر هرکدام از این افراد به‌نحوی به کتابخانه‌ای در توکیو می‌افتد و کتابدار اسرارآمیز آنجا با پیشنهاد کتاب به‌خصوصی به آنها، باعث زیرورو شدن زندگی‌های‌شان می‌شود.

 

شاید برای‌تان جالب باشد که یکی از این شخصیت‌ها جوان تصویرگری است که پس از فارغ‌التحصیل شدن از رشته دلخواهش، نتوانسته شغل مناسبی پیدا کند و عملا خود را مطرود جامعه‌ می‌داند... خواندن این کتاب را به کسانی که دچار نوعی روزمرگی شده‌اند و به انگیزه خاصی برای شروع کار یا سرگرمی جدیدی نیاز دارند توصیه می‌کنم.

 

 

 

تازه‌ترین تحولاتفرهنگیرا اینجا بخوانید.