روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی|  یک:  ‌در طول تاریخ هالیوود، فیلم‌های کریسمسی همیشه پای ثابت این سینما بوده‌اند. هر سال تهیه‌کنندگان هالیوودی چند فیلم کریسمسی آماده می‌کنند تا هنگام جشن سال نو که مردم در حال‌ و هوای این مراسم سنتی به سر می‌برند، با اکران آن‌ها پولی به دست بیاورند. به همین دلیل در طول تاریخ سینمای آمریکا، با فیلم‌های کریسمسی درجه یک زیادی سروکار داشته‌ایم.

 

از «زندگی شگفت‌انگیزی است» فرانک کاپرا گرفته تا مجموعه «تنها در خانه» و کمدی-رمانتیک‌های دوست داشتنی همچون «در واقع عشق» (ریچارد کرتیس) و «تعطیلات» (نانسی میرز). فیلم «معجزه در خیابان سی‌وچهارم» از جرج سیتون، یکی از نمونه‌های کلاسیک این‌گونه فیلم‌هاست که هرچه از عمرش می‌گذرد، عشق و احترام بیشتری از جانب فیلم‌بین‌ها پیدا می‌کند. 

 

دو: داستان فیلم درباره‌ بابانوئل (با بازی ادموند گوِن) است که هنگام کریسمس به شهر نیویورک می‌رود تا احساسات مردم در این ایام را از نزدیک تجربه کند. او به شکلی اتفاقی و با کمک دوریس (مورین اُهارا) که در بخش اسباب‌بازی فروشی فروشگاه بزرگ میسی کار می‌کند، بابانوئل فروشگاه می‌شود.

 

مسلما کسی باور نمی‌کند که او بابانوئل واقعی است، به همین دلیل خیلی‌ها او را دیوانه می‌پندارند. کار به جایی می‌رسد که بابانوئل برای اثبات هویت خود دادگاهی می‌شود. فرد گیلی که دلباخته دوریس هم هست، در این پرونده جنجالی وکالت بابانوئل را برعهده می‌گیرد. 

 

سه: بابانوئل در سینما معمولا در یکی از این دو حالت نشان داده می‌شود: یا یک بابانوئل واقعی در جهانی کاملا فانتزی است یا شخصی نقش او را بازی می‌کند و همه از این موضوع باخبر هستند. هوشمندی فیلم «معجزه در خیابان سی‌وچهارم» در این است که یک حالت سوم را برگزیده است.

 

فیلم بابانوئل واقعی را وارد دنیای واقعی اطراف خودمان کرده است؛ بین مردمی خسته از زندگی واقعی که به سختی می‌توان متقاعدشان کرد بابانوئل واقعا وجود دارد! همین تلفیق واقعیت و فانتزی باعث شده است که فیلم به یکی از آثار کلاسیک و به‌یاد ماندنی تاریخ سینما تبدیل شود. 

 

چهار: فیلم به شکلی زیرکانه هیچگاه پاسخ قطعی به مخاطب نمی‌دهد که با بابانوئل واقعی طرف هستیم یا یک پیرمرد خوشبین و خیالباف. به جز مهربانی و خوشبینی، هیچ نشانه فراواقعی دیگری در وجود این پیرمرد نمی‌توان پیدا کرد.

 

تمام آرزوهایی که برآورده می‌کند هم ریشه در واقعیت و رویدادهای تصادفی دارند. در واقع ما همچون کودکان فیلم راهی نداریم جز این‌که با خوش‌خیالی صحبت‌های بابانوئل فیلم را بپذیریم و قبول کنیم که او واقعی است!

 

پنج: فیلم همچنین از یک جنبه دیگر هم هوشمندانه عمل می‌کند. «معجزه در خیابان سی وچهارم» به خوبی نشان می‌دهد که اعتقادات چه کارکردی در جامعه دارند و چرا باید به وجود آن‌ها احترام گذاشت. فصل دادگاه یکی از مهم‌ترین بخش‌های فیلم است؛ جایی که وکیل و دادستان و قاضی در حضور صدها شاهد بر سر این بحث می‌کنند که آیا بابانوئل واقعا وجود دارد یا خیر.

 

دوریس هم یکی از این شاهدان است. او در ابتدای فیلم اعتقادی به این موارد ندارد و ترجیح می‌دهد دخترش (با بازی ناتالی وود مشهور) را به‌دور از این فانتزی‌ها بزرگ کند تا هنگام مواجهه با واقعیت زندگی دچار سرگشتگی نشود. اما دوریس هم در پایان به این نتیجه می‌رسد که باید حضور بابانوئل را در دنیای خود بپذیرد. 

 

شش: بابانوئل وقتی حضور دارد محیط اطراف خود را غرق در شادی می‌کند، بچه‌ها را به آرزوهایشان می‌رساند و مشکلات بقیه را حل می‌کند و وقتی دادگاهی می‌شود تمام این خوشی‌ها رخت برمی‌بندند. سوالی که دوریس با آن مواجه می‌شود این است که چرا باید تمام این لذت‌های دوست‌داشتنی را کنار بگذاریم؟

 

حتی اگر یک اعتقاد ماوراءالطبیعه باعث برقراری چنین خوشبختی و آرامشی می‌شود، چرا باید جلوی آن را بگیریم؟ مردم باستان سرشار از این اعتقادات بودند و برای هر چیزی که خارج از درکشان بود، داستانی خلق می‌کردند. حال ما انسان‌های قرن بیست‌ویک تمام این آیین‌ها را کنار گذاشته‌ایم و با واقعیت محض پیش می‌رویم. باید پذیرفت که حجم بار واقعیت سنگین‌تر از چیزی است که بتوانیم تاب بیاوریم ولی متاسفانه امکان بازگشت به تفکرات پیشین هم وجود ندارد. 

 

هفت: یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها هنگام فیلمبرداری رخ داد. عوامل فیلم تصمیم گرفتند که افتتاحیه داستان را لابه‌لای جشن خیابانی روز شکرگزاری سال 1946 برگزار کنند، میان آن همه مردم واقعی که برای جشن آمده بودند. جای هیچ اشتباهی وجود نداشت و هر برداشت تنها یک ‌بار باید ضبط می‌شد. آرتور جیکوبسن، دستیار فیلمبردار، فصل جشن را با 9 دوربین به صورت هم‌زمان فیلمبرداری کرد.

 

نتیجه کار هم بسیار خوب از آب در آمد و با واقع‌گرایی فوق‌العاده خود، جانی تازه به فیلم بخشید. مورین اُهارا می‌ترسید در صحنه‌های فروشگاه جمعیت متوجه او شوند و صحنه‌ فیلمبرداری را به‌هم بزنند. اما آرتور جیکوبسن به او اطمینان داد که مردم نیویورک را می‌شناسد و مطمئن است آن‌ها هیچ توجهی به او نمی‌کنند و واقعا همین‌طور شد! اُهارا بدون گریم غیرعادی در این صحنه حضور پیدا کرد و هیچ‌کس کاری با او نداشت. 

 

هشت: فیلم از همان زمان اکران خود تا به‌حال همیشه مورد تحسین قرار گرفته است. فیلم در فهرست صد فیلم الهام‌بخش برتر تاریخ سینما قرار دارد. در همان سال اکران هم برنده سه جایزه اسکار، از جمله بهترین بازیگر مرد نقش مکمل برای ادموند گون شد. گون در سخنرانی هنگام دریافت جایزه گفت: «الان دیگر فهمیدم که بابانوئل واقعا وجود دارد!»

 

برای پیگیری اخبارفرهنگیاینجا کلیک کنید.