روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دلایلی درباره اینکه مسعود کیمیایی فیلمساز بزرگی است و خون‌ شد فیلمی‌ شکست‌ خورده .‌بگذارید درباره کیمیایی حرف بزنیم. درباره فیلم‌های بزرگی که برای ما به یادگار گذاشته. قیصر، رضا موتوری،‌ سرب و دندان مار. باز هم هستند:‌ گوزنها،‌ ردپای گرگ، ضیافت، سلطان و اعتراض. کسی که موج نو را اختراع کرد. کسی که هیجان و دردمندی و تلف شدگی را به سینمای ایران هدیه کرد.

برخی از بهترین سکانس‌های تاریخ سینمای ایران مال اوست؛ کتک خوردن رضا جلوی پرده سینما و دست خونینش بر پرده سفید، ‌نگاه عاشقانه قیصر به دختر محبوبش که آتش چرخان را در تاریکی گرگ و میش شب می‌چرخاند، نوری فیلم سرب وقتی در اتاقش نشسته و منتظر فرستاده موتلفه‌ای‌هاست، صدای رعد و برق می‌آید و او قبل از ورود مرد سیاسی‌،‌ قاب عکس زنش را همان زنی که خود او کشته است به روی میز بر می‌گرداند‌،‌ یا آن زد و خورد نفسگیر روی اسکله دریا در غروب خونین خورشید در همین سرب‌،‌ رضا دختر جنوبی را به خانه پناه داده‌.

چراغ اتاق را می‌چرخاند و روی صورت هراسان دختر جوان روشنش می‌کند‌، نگاه خیره طلعت روی پرده‌ای که برادرش ازآن به داخل آمد و محبوبش نیامد در فصل نهایی دندان مار‌،‌ مکالمه عاشقانه سلطان و دختر در حیاط خانه اربابی‌،‌ نمایش انقلاب در انعکاس خشونت در ویترین کافه ماطاووس‌،‌ ملاقات پولاد و حامد در حیاط زندان در میان بادهای تند خاک‌آلود و… در هرفیلم کیمیایی مهمان این تصاویر بکر و درخشان می‌شدیم‌. سپاسگزار او هستیم. او بزرگ بی‌همتای سینمای ماست. یکی از آن قله‌ها.

خون شد یک شکست کامل است‌. مسئله ارجاعات کیمیایی به سینمای وسترن نیست. صدای مدام قطار‌،‌ پوستر ماجرای نیمروز (وسترن کلاسیک فرد زینه‌مان )،‌ مرد شروری که در حال هیزم شکستن با تبر است و…. این ارجاعات نوستالژیک و بانمک هستند. با غیظ و خشم و پلشتی انباشته شده در تصویر هم کاری نداریم. اما خون شد شکست است و مرتجعانه چون کیمیایی مجموعه‌ای از زنان را در الگوهای تکراری فیلمفارسی به تصویر می‌کشد.

ضعیف،‌ آسیب پذیر‌،‌ معتاد‌،‌ فاسد‌،‌ نیازمند‌،‌ معلول‌،‌ تباه شده که برای بیرون آمدن از شرایط سیاه خود چشم به راه دو برادر خود هستند‌. برادرهایی با چاقوهای آخته هرچند یکی ازآنها شاملو و احمد محمود هم می‌خواند. این نگاه به زن‌ها خیلی قدیمی است. خط روایت مدت‌هاست که تغییر کرده است‌.

این همه زن ضعیف کتک خورده فلج معتاد و فاسد، این همه زن محتاج به تکیه به مردان چرا این‌گونه سینمای کیمیایی را تسخیر کرده‌اند؟‌ سینمایی بدون عشق‌، ‌بدون عاطفه و آکنده از تیغه‌های خون‌آلود چاقو. داستانی که نمی‌دانیم چرا روایت می‌شود. چرا این‌گونه قدیمی است‌،‌ چرا این‌گونه رو به عقب است‌.

و حیرت از بازی درخشان سعید آقاخانی‌. مردی که نقشش را همچو آب روان ایفا می‌کند. نرم و راحت‌. مونولوگ‌های طولانی بر زبان او همچون متن‌هایی ساده و راحت به نظر می‌آیند. یک بازیگر بزرگ که سینمای ما باید برای استفاده از توانایی‌هایش زودتر بجنبد. او حتی به شعاری‌ترین و سست‌ترین تک‌گویی‌های فیلم، ‌اعتبار و اهمیت می‌بخشید.

سال پیش بازی زیبایش در قسم دیده نشد و حالا شرایط سیاسی امکان دارد موجب نادیده گرفتن بازی او در خون شد شود. او شایسته حضور در فهرست نامزدهای سیمرغ هست و آزاده زارعی که در این ۱۰ سال گذشته به آنچه استحقاقش را داشته نرسیده است. او که ظاهرو رفتاری مثل هدیه تهرانی را تداعی می‌کند از عدم جاه‌طلبی خود ضربه خورده است.

خون شد را دوست نداشتم. سال‌هاست که نمی‌توانم فیلم‌های سینماگر محبوب خودم را ببینم. دوست ندارم برای لذت بردن از فیلم‌هایش مدام مجبور شوم سلایق خودم را تقلیل دهم. کیمیایی برای من هنوز با دندان مار و قیصر و سرب و رضا موتوری معنا می‌شود. وقتی که او پیشروترین فیلمساز ایران بود.

برای پیگیری اخبارفرهنگیاینجا کلیک کنید.