
هفت صبح| داوود فتحعلیبیگی از آن بازیگرانی است که حضورش پیش از دیالوگ گفتن هم معنا تولید میکند. سالها زیستن در تئاتر، نفس کشیدن با نمایشهای ایرانی و خو گرفتن با صحنه، از او بازیگری ساخته که هر نقش را پیش از اجرا، زندگی میکند. حالا در سریال شبکه نمایش خانگی «مو به مو» بار دیگر مقابل دوربین رفته؛ نقشی که در ظاهر آرام است، اما زیر پوستش تاریخچهای از تجربه، ظرافت و فهم موقعیت جریان دارد. گفتوگوی پیش رو بیش از آنکه یک مصاحبه ساده باشد، مرور جهانبینی بازیگری است که به هنر به چشم «زیست» نگاه میکند، نه شغل.

از یک همکاری قدیمی تا رسیدن به «مو به مو»
فتحعلیبیگی درباره پیوستنش به این پروژه، سرنخ را به همکاری قبلیاش در فیلم «جنگل پرتقال» میرساند. آشنایی حرفهای با یکی از عوامل همان فیلم باعث شد نام او برای نقشی در «مو به مو» مطرح شود؛ پیشنهادی که کارگردان نیز با شناختی که از کارهای پیشین او داشت، با اشتیاق پذیرفت.او با لحنی آرام توضیح میدهد:«وقتی کارگردان بازیگر را میشناسد، نصف راه طی شده است. دیگر قرار نیست مدام ثابت کنی چه کار میتوانی انجام بدهی. شرایط طوری فراهم میشود که بازیگر راحت باشد و در فضای نقش نفس بکشد.»در همین چند جمله، یکی از کلیدهای اصلی مسیر حرفهای فتحعلیبیگی روشن میشود: اعتماد. اعتمادی دوطرفه که به باور او، مهمترین سرمایه هر پروژه نمایشی است.
کارگردانانی که راه را باز میکنند، کارگردانانی که راه را میبندند
او با صراحت از تجربههای متفاوتش با کارگردانها میگوید. از آنهایی که مسیر خلاقیت را هموار میکنند تا آنهایی که بازیگر را در چارچوبهای سخت حبس میکنند. «کارگردانی که سینما را بشناسد و بازیگرش را هم بشناسد، فضا را جوری تنظیم میکند که بازیگر بتواند بهترین خودش باشد. اما بعضیها مدام میگویند تکان نخور، همین را بگو که من میگویم. نتیجهاش این میشود که بازیگر تبدیل به یک شئ بیجان روی صحنه میشود.»او این نگاه را در تضاد کامل با ماهیت بازیگری میداند. به اعتقاد فتحعلیبیگی، وقتی کارگردان سراغ یک بازیگر باتجربه میرود، در واقع به دنبال خلاقیت اوست؛ پس باید اجازه بدهد آن تجربه در اجرا جریان پیدا کند.«هر بازیگر ویژگیهای خودش را دارد. همین نقش اگر به بازیگر دیگری با سن و سال من سپرده میشد، نتیجه شکل دیگری پیدا میکرد. این تفاوتها نقطه قوت کار است، نه مشکل.»
سختگیری یا دقت؟ تفاوتی ظریف
او تاکید میکند که در «مو به مو» با وجود دقت بالا در بعضی صحنهها، فضای کار به معنای واقعی کلمه سختگیرانه نبوده. نمونهای را هم به یاد میآورد:
صحنهای که چند بار تمرین شده تا به شکل مطلوب کارگردان برسد. از نگاه او، این روند اسمش سختگیری نیست؛ اسمش رسیدن به کیفیت است.
«وقتی چند بار تمرین میکنیم تا یک لحظه درست دربیاید، این یعنی همه دنبال نتیجه بهتر هستیم. فرق دارد با حالتی که بازیگر را بیحرکت بنشانند و اجازه ندهند از تواناییاش استفاده کند.»
او در ادامه به تجربهای ناموفق اشاره میکند؛ جایی که کارگردان چنان بازیگر را محدود کرده که به گفته تهیهکننده همان پروژه، از یک بازیگر توانا، اجرایی چوبی ساخته شده. این مثال برای فتحعلیبیگی، نمونهای از کارگردانی است که به جای هدایت، سد ایجاد میکند.
بازی کردن یا زندگی کردن؟
وقتی بحث به همبازیهای جوانتر در «مو به مو» میرسد، چهرهاش روشنتر میشود. از همکاری دوباره با سعید (میرسعید مولویان) با رضایت یاد میکند و به نکتهای کلیدی در بازیگری اشاره دارد:
«بعضیها نقش را زندگی میکنند، بعضیها نقش را بازی میکنند. این دو زمین تا آسمان فرق دارند.» از نگاه او، بازیگری که در موقعیت شخصیت حل میشود، رفتاری طبیعیتر و روانتر دارد. در مقابل، کسی که صرفا در حال اجرای تکنیک است، ناخواسته فاصلهای میان خود و نقش ایجاد میکند.«زمانیکه بازیگر نقش را زندگی میکند، تماشاگر هم راحتتر باور میکند. اما زمانیکه بازیگر مشغول نمایش دادنِ بازی است، این فاصله حس میشود.»او درباره همکاران جوانش از اخلاق حرفهای، احترام و همراهیشان نیز با تحسین یاد میکند؛ مولفههایی که به باورش فضای صحنه را سالم و خلاق نگه میدارد.
مخاطب امروز چه میخواهد؟
فتحعلیبیگی نگاه سادهانگارانه به سلیقه مخاطب را رد میکند. از دید او، تماشاگر امروز در پی سرگرمی است، اما همین تماشاگر در لایهای عمیقتر، دنبال معنا، همذاتپنداری و ارتباط با زندگی روزمرهاش نیز هست.«اثر نمایشی باید پیوسته به زمانه مخاطب وصل باشد؛ چه قصهای قدیمی تعریف کند، چه داستانی معاصر. تماشاگر باید حس کند این اثر ربطی به زندگی او دارد.»
او معتقد است هنرمند قرار نیست کورکورانه دنبال سلیقه بازار بدود، اما باید زمانهاش را بشناسد و بداند چه چیزی برای ذهن و دل مخاطب امروز اهمیت دارد؛ چه در حوزه اجتماعی، چه اخلاقی و چه عاطفی.
تئاتر؛ عشقی که آسان نان نمیدهد
صحبت که به تئاتر میرسد، لحن فتحعلیبیگی جدیتر میشود. از علاقه عمیقش به نمایشهای ایرانی و صحنه تئاتر میگوید، اما وضعیت اقتصادی این حوزه را نگرانکننده توصیف میکند.
«خیلی از کارهای جدی دخل و خرجشان با هم جور درنمیآید. با اینکه هنرمندان توانمند و علاقهمندان زیادی داریم، تئاتر با زحمت راه میرود.» او یکی از مشکلات را در تعداد بالای دانشجویان و هنرجویان این رشته میداند؛ جمعیتی که بازار کار پاسخگویشان نیست. به باور او، بسیاری از جوانها با رویای شهرت وارد این مسیر میشوند، بیآنکه سختیها و فرسایشهای آن را بشناسند.
«این راه صبوری زیادی میخواهد. خیلیها با استعدادند، تلاش هم میکنند، اما فرصت دیده شدن برای همه فراهم نمیشود.»
اضطراب بعد از نیمقرن تجربه
با بیش از پنج دهه فعالیت، هنوز هم اضطراب پیش از اجرای بعضی نقشها سراغش میآید. یکی از این تجربهها مربوط به فیلمی تاریخی است که در آن قرار بوده نقش باغبانی از قرنها پیش را بازی کند.«یک روز قبل از رفتن به صحنه ناگهان ترس وجودم را گرفت؛ اینکه قرار است آدمی از هزار و چهارصد سال پیش باشم. چطور باید به این شخصیت نزدیک شوم؟» او با صداقتی دلنشین میگوید برای آرام شدن، به باورهای درونیاش پناه برده و با تمرکز و توکل، وارد نقش شده؛ اجرایی که به گفته خودش مورد رضایت کارگردان قرار گرفته، هرچند فیلم مجال نمایش گسترده پیدا نکرده است.
این بخش از صحبتهایش نشان میدهد تجربه، اضطراب را حذف نمیکند؛ آن را مدیریتپذیرتر میکند.
اگر دوباره از نو شروع میکردم
پرسش پایانی، او را به گذشته میبرد: اگر میتوانست به ده یا بیست سال قبل برگردد، چه توصیهای به خودش میکرد؟
پاسخش کوتاه است و روشن:«همین مسیر را برو.»






