هفت صبح| تئاتر ایران در این روزهای سرد زمستانی، میزبان گرمای برخاسته از جنوب است. نمایشی که حاصل دو دهه زیست آزمایشگاهی و پژوهشی روی آیین‌های نمایشی ایران است. به بهانه اجرای نمایش «چهل‌گیس» به کارگردانی سیروس کهوری نژاد که این شب‌ها چراغ تئاتر را روشن نگه داشته، روبه‌روی مردی نشستیم که چهره‌اش برای مخاطب ایرانی، یادآور خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است. از صلابت نقش‌های تاریخی تا صمیمیت کاراکترهای بومی. فراتر رفت و به کلاس درسی درباره «فلسفه زبان»، «جامعه‌شناسی آیین‌ها» و «چالش‌های گذار از سنت به مدرنیته» تبدل شد. آنچه در ادامه می‌خوانید، شرح این صحبت‌‌ها و کنکاش در ذهن کارگردانی است که دغدغه‌اش فراتر از فروش گیشه، ایجاد شگفتی و احیای تفکر در ذهن مخاطب است.

‌از شرجی بندر تا صحنه‌های پایتخت


پیش از آنکه به جهان پیچیده و لایه لایه «چهل‌گیس» وارد شویم، لازم است نگاهی دوباره به کارنامه مردی بیندازیم که سال‌هاست در عرصه هنر این سرزمین نفس می‌کشد. سیروس کهوری‌نژاد، فرزند گرمای مرداد ماه است. او در دومین روز از ماه میانی تابستان سال ۱۳۴۲ در بندرعباس دیده به جهان گشود. شهری که شرجی‌اش با خون مردمانش عجین است و صبوری را به آنها می‌آموزد.
تحصیلات آکادمیک کهوری‌نژاد، پشتوانه محکمی برای فعالیت‌های هنری اوست. او دارای مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشگاه تربیت مدرس تهران است و این یعنی او تئاتر را با متدهای علمی و دانشگاهی می‌شناسد. ورود حرفه‌ای او به دنیای هنر با نمایش «متوری» به کارگردانی شهره لرستانی در دانشکده هنرهای زیبای تهران کلید خورد. 


حافظه ایرانیان، سیروس کهوری‌نژاد را با نقش‌های ماندگار به یاد می‌آورد. حضور در آثار فاخر و عظیمی همچون «روز واقعه» و «ولایت عشق»، توانایی او را در بازآفرینی شخصیت‌های تاریخی به اثبات رساند. اما شاید محبوبیت عمومی او با نقش متفاوت و شیرین «کریم سوسکه» در فیلم «اخراجی‌ها» به اوج رسید؛ نقشی که نشان داد او در کمدی نیز حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. با این حال، شاه‌نقش‌های تلویزیونی او جایگاه ویژه‌ای دارند؛ بازی در نقش «ممیسابو»، دوست صمیمی و وفادار حضرت یوسف در سریال «یوسف پیامبر» و همچنین ایفای نقش دشوار و منفی «غلام حرمله» در سریال «مختارنامه»، او را به چهره‌ای فراموش‌نشدنی در سریال‌های تاریخی - مذهبی تبدل کرده است.

 

«چهل‌گیس»؛ محصول ۲۰ سال کیمیاگری در آزمایشگاه تئاتر


اولین سوال ما از کهوری‌نژاد، درباره خاستگاه این نمایش بود. اینکه ایده «چهل‌گیس» از کجا آمد و چرا این متن انتخاب شد؟  کهوری‌نژاد توضیح می‌دهد که این نمایش، میوه یک درخت 20ساله است. او می‌گوید: «من و محمد چرم‌شیر، یک کار طولانی، کارگاهی و تجربی را در رابطه با نمایش‌های ایرانی آغاز کردیم. این پروسه از دهه ۷۰ و ۸۰ شروع شد و ما تقریباً ۲۰ سال با هم کار کردیم. حاصل این ممارست، حدود ۱۰ تا ۱۲ نمایش شد که در سیر آنها، نشانه‌های آیینی را تجربه کردیم و یک تئاتر تجربی دقیق را پایه گذاشتیم.» به گفته این کارگردان، آنها تمامی این تجربیات را مکتوب می‌کردند و قدم به قدم جلو می‌آمدند تا جایی که به یک شکل اجرایی منسجم رسیدند. شکلی که تکنیک‌های خاص خودش را داشت اما آنها به همین هم بسنده نکردند.

سعی کردند دوباره مطالعه کنند، کیفیت‌ها را بسنجند و اشکالات را «هرس» کنند تا به یک تکنیک نمایش ایرانی ناب و خالص برسند. کهوری‌نژاد در ادامه صحبت‌هایش به نکته مهمی اشاره می‌کند؛ گریز از تکرار. او معتقد است اتفاقاتی که در جهان تئاتر ایران می‌افتاد دچار تکرار شده بود و آنها به دنبال یک «فرم نمایشی جدید» بودند: «ما به دنبال شکلی بودیم که بتوانیم در عین حال که به صورت تجربی فکر می‌کنیم، تفکر و تولید فکر را در تماشاگر ایجاد کنیم. در این بین می‌خواستیم تماشاگر را به «کهن‌الگوهای» خودش ارجاع دهیم.

 

نوعی بازگشت به فرهنگ اصیل و آن کهن‌های مشترک بشریت تا تماشاگر بتواند از آنها تغذیه کند و دوباره یک بازسازی و پالایش درونی انجام دهد.» این گروه تلاش کرده تا آیین‌های مختلف را به تئاتر بیاورد، دراماتیزه کند و آنها را در قالب یک ایدئولوژی و تکنیک جدید به مخاطب عرضه نماید. از کارهایی درباره تهران قدیم و دوران قاجار گرفته تا تمرکز بر آیین‌های جنوب کشور و حتی اقتباس‌هایی مثل «سفر دور و دراز سلطان»، همه پله‌هایی بودند برای رسیدن به پختگی «چهل‌گیس». آنها حتی در مقاطعی تلاش کردند نمایش‌های خارجی را اقتباس کنند اما همواره نیم‌نگاهی به ریشه‌های بومی داشته‌اند.


‌ تماشاگرخودش نویسنده نمایش است


بخش میانی گفت‌و‌گوی ما به مباحث تئوریک و فلسفی کشیده شد. کهوری‌نژاد درباره «فلسفه چرخش زبانی» صحبت می‌کند و معتقد است که نمایش آنها بیشتر نمایش است تا دیالوگ و در توضیح این رویکرد می‌گوید: «فلسفه زبانی می‌گوید تصویری که در ذهن شخص شکل می‌گیرد، وقتی می‌خواهد از طریق زبان و واژه‌ها منتقل شود، دچار نقصان می‌شود. واژه‌ها واقعا نمی‌توانند حجم آن تصویر، حجم آن خاطره و آن چیزی را که شخص دیده، به طور کامل منتقل کنند. بر همین اساس ما آمدیم و به تصویری که خود شخص دارد پرداختیم.»


در «چهل‌گیس»، از تکنیک آشنایی‌زدایی استفاده شده است. چیزی به جای چیز دیگر استفاده می‌شود و اینجاست که به تعبیر کهوری‌نژاد، «جادوی تخیل» شکل می‌گیرد. او معتقد است که در این شیوه اجرایی، ذهن تماشاگر فعال می‌شود و شروع به ساختن می‌کند: «خیال تماشاگر از هر کدام از عناصری که نمایش داده می‌شود، چیزی به ذهنش متبادر می‌شود. با توجه به آن چیزی که در ذهن خودش دارد، داستان خودش را از کل این نمایش می‌سازد.

 

در واقع ما در پی این هستیم که هر بیننده و هر مخاطبی که می‌آید و نمایش ما را می‌بیند، داستان خودش و نمایشنامه خودش را بسازد.» این جمله کهوری‌نژاد، شاید مانیفست گروه اجرایی باشد: «تماشاگر در عین حال که دارد می‌بیند، خودش نویسنده نمایش است.» او توضیح می‌دهد که آنها به تعداد مخاطبانی که دارند، نمایشنامه نوشته‌اند؛ چراکه هر ذهن، برداشتی منحصر به فرد از تصاویر روی صحنه دارد. این کارگردان ادامه می‌دهد که نمی‌تواند ادعای موفقیت صددرصدی کند، اما بازخوردهای مخاطبان نشان داده که داستان‌های شخصی در ذهن‌شان شکل گرفته و این تعامل ذهنی اتفاق افتاده است.

 

‌فقر ایده و تلاش برای بقا


بخش پایانی قسمت صحبت‌های سیروس کهوری‌نژاد، نقدی دلسوزانه بر وضعیت کنونی تئاتر کشور بود. وقتی از او پرسیدیم که آیا تئاتر ایران دچار فقر ایده شده، او بدون مکث و با قاطعیت تایید کرد: «شک ندارم که تئاتر امروز ما اگرچه ایده دارد اما «ایده‌ساز» نیست. تئاتر بیشتر دارد برای بقا تلاش می‌کند مگر موارد استثنایی. تماشاگر باید دچار شگفتی شود. جای تئاتر، جای شگفتی است.» او معتقد است که ایده هنری باید آنقدر ناب و پرورش‌یافته باشد که مثل یک موسیقی ماندگار، بارها شنیده و ذخیره شود و توضیح می‌دهد: «شما هر نقاشی را نمی‌خرید، موسیقی زیاد است اما یک دفعه می‌بینید یک موسیقی را ذخیره می‌کنید و بارها گوش می‌دهید. معلوم است که هنرمند فکر کرده، یک چیز ناب پیدا کرده و آن را تبدیل به اثر کرده است. هنری که بتواند نسل‌های متمادی را تغذیه کند، هنر واقعی است.»


کهوری‌نژاد با انتقاد از جریان‌هایی که سطح سلیقه اجتماعی را پایین می‌آورند، می‌گوید: «مبارزه فرهنگی ما این است که جلوی این‌ها بایستیم. متاسفانه حضور فرهنگی و مدیران فرهنگی در مقابل این ماجرا گاهی افسارگسیخته شده و فقط بحث مالی و پول مطرح است. تاییدکننده و صورت‌کننده نباید همه کاره باشند.» با این حال، سیاه نمایی نمی‌کند و هنوز کورسوهای امید را می‌بیند. او کارهای فرهیخته‌ای را می‌بیند که در همین شرایط سخت اجرا می‌شوند و تلاش می‌کنند لحظات شگفتی‌ساز خلق کنند و درباره کار خودش می‌گوید: «من کار خودم ممکن است دو لحظه یا چهار لحظه شگفتی داشته باشد، ولی واقعاً برایش سال‌ها زحمت کشیده شده تا این تکنیک به دست بیاید.»

 

دعوتی برای سفر رایگان به جنوب


سیروس کهوری‌نژاد در پایان، «چهل‌گیس» را یک دعوت همگانی توصیف کرد. دعوتی به سفری به جنوب ایران، بدون هزینه بلیت هواپیما و هتل: «من از فرهنگ خودم، از جنوب دارم می‌گویم. چیزی که بلد هستم را می‌گویم و سعی می‌کنم با ایجاد شگفتی و غریب‌سازی، تماشاگر را با این فرهنگ آشنا کنم. می‌خواهم مخاطب بدون هیچ هزینه‌ای، یک سفر خیالی به جنوب داشته باشد و دوباره برگردد. نمی‌دانم این گروه تا چه حد موفق بوده، ولی ۶۰-۷۰ درصد مخاطبان با اعتقاد راسخ می‌گویند که موفق بودیم و این اتفاق برای‌شان افتاده است.»


و در آخر به عنوان حسن‌ختام بحث می‌گوید: «امیدوارم که جامعه تئاتری از این پراکندگی نجات پیدا کند. هنرمندان برای زنده ماندن تئاتر خیلی زحمت می‌کشند. این تماشاگر واقعاً قابل احترام است که در یک فقر فرهنگی، باز هم می‌آید. ماها که ادعای فرهنگ و هنر می‌کنیم باید نابغه‌هایی باشیم که برای آنها شگفتی بسازیم تا فردا حال‌شان بهتر باشد، بتوانند بروند سر کار و این نمایش را برای دیگران تعریف کنند.»