هفت صبح | راستش را بخواهید، بهار برای ما ایرانی‌ها همیشه با بوی شکوفه‌های گیلاس، اسکناس‌های تا نخورده لای قرآن و یک امید مبهم به روزهای بهتر گره خورده است. اما امسال، همه‌چیز رنگ و بوی دیگری داشت. تقویم‌ها که روی روزهای اول سال ورق خوردند، جای صدای ساز و دهل و آوازهای شاد نوروزی، صدای مهیب و دلهره‌آور انفجار توی گوشمان پیچید. امروز که در تاریخ 17 فروردین دقیقاً 36 روز از شروع روزهای پرالتهاب و تلخی می‌گذرد که نامش را «جنگ رمضان» گذاشته‌اند.


در این 36 روز، جامعه ایران یکی از عجیب‌ترین و در عین حال همبسته‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر خود را تجربه کرد. در میان تمام اقشار، خواننده‌ها و اهالی موسیقی که همیشه نبض احساسات مردم را در دست دارند و حال و هوای دل جامعه را کوک می‌کنند، نتوانستند در حاشیه امن استودیوهای تاریک و آکوستیک خود بمانند. انگار تمام سازها در این یک ماه تعطیل شد و فضای مجازی، تبدیل به یک استیج بزرگ و بی‌نهایت شد برای حرف زدن از دردهای مشترک، دفاع از مرزهای خاکی و هویتی و البته دعوت مردم به یکی شدن در برابر توفان. گزارش پیش رو، با فاصله گرفتن از لحن‌های خشک و رسمی خبری، به بررسی دقیق و جامع این پدیده فرهنگی می‌پردازد.

 

آستین‌های بالا زده و خشت‌هایی که دوباره چیده می‌شوند

وقتی بحران از راه می‌رسد، خیلی‌ها به انتشار یک عکس سیاه یا یک متن پر سوز و گداز بسنده می‌کنند. اما بیایید روراست باشیم؛ در روزهایی که سقف خانه‌ها روی سر مردم آوار شده و آوارگی، کابوس شب و روز بخش‌هایی از کشور شده است، کلمات به تنهایی نمی‌توانند دردی از اقتصاد ویران و جیب‌های خالی دوا کنند. اینجاست که عیار دغدغه‌مندی اجتماعی مشخص می‌شود.
فرزاد فرزین، خواننده محبوب موسیقی پاپ که همیشه نشان داده پای کار اتفاقات اجتماعی است، در این روزها منتظر نماند تا دیگران کاری کنند. او با درک شرایط وحشتناک اقتصادی و هزینه‌های سرسام‌آور مصالح و بازسازی، تصمیم گرفت از اعتبار هنری‌اش استفاده کرده و یک پویش کاملاً عملیاتی راه بیندازد.

 

فرزین در صفحه شخصی‌اش این متن را به صورت کامل منتشر کرد: «در این شرایط مهم‌ترین کاری که از دست ما بر می‌آید، کمک به هموطنانی است که در این جنگ خانه‌هایشان آسیب دیده است. از آنجایی که شاید برخی از کمک‌های دولتی کفاف هزینه‌های ساخت این منازل را ندهد با چند تن از دوستان خیّر، در حال آماده کردن لیستی از خانه‌های آسیب‌دیده در مناطق محروم استان‌های مختلف هستیم تا برای ساخت وبازسازی آنها در حد توان شخصی‌مان اقدام کنیم.این حرکت کاملاً غیردولتی است و قرار نیست از طرف مردم کمکی جمع‌آوری بشود و ترجیح بر این بود که خیرین و هنرمندان پای کار ساختن این خانه‌ها باشند. از باقی هنرمندان و چهره‌ها هم دعوت می‌کنم که در ساخت این خانه‌ها به کمک ما بیایند.»

 

شرجی، غیرت و خروش بی‌امان بچه‌های جنوب

جنوب... کلمه‌ای که برای ما ایرانی‌ها همیشه مترادف بوده است با خون‌گرمی، نخلستان‌های ایستاده، شرجی دریا و البته مقاومت‌های جانانه. مردم جنوب ایران در طول تاریخ، از زمان حمله استعمارگران تا 8 سال دفاع مقدس، همیشه سینه خود را سپر بلای این خاک کرده‌اند. در این 35 روز نیز، با مطرح شدن تهدیداتی علیه جزایر و سواحل جنوبی، خون هنرمندان این خطه به جوش آمد.
محسن شریفیان، پژوهشگر و نوازنده چیره‌دست نی‌انبان که سال‌هاست به عنوان سفیر فرهنگی و صدای رسای بوشهر در جهان شناخته می‌شود، وقتی زمزمه‌هایی درباره تهدید جزیره استراتژیک خارک  شنید یادداشتی به شرح زیر منتشر کرد:


«خارک ! نامی که لرزه بر اندام دشمنان می‌اندازد و در دل یلان ایران‌زمین، شکوهی ابدی را تداعی می‌کند. این جزیره، فراتر از خاکی محصور در آب، نمادی است از صلابت ملتی که هرگز در برابر هیچ بیگانه‌ای سر فرود نیاورده است. خارک، قلعه‌ای است بنا شده بر دستان پرتوان و اراده پولادین مردانی که هرگز پشت به میهن نکردند.در روزگاران کهن، آن زمان که سایه شوم کشتی‌های پرتغالی، هلندی و بریتانیایی بر آب‌های نیلگون جنوب سنگینی می‌کرد، خارک  تنها یک لنگرگاه تجاری نبود؛ بلکه قلب تپنده مقاومت بود. روحی حماسی در رگ‌هایش جاری بود؛ روحی که در اوج توفان استعمار، در وجود «میرمهنای دلیر» شعله‌ور شد. او با عزمی راسخ و صدایی که کوه را به لرزه درمی‌آورد، ایستادگی کرد و نگذاشت این امانت گران‌بها در چنگال بیگانگان گرفتار آید.


این روحیه حماسی، نسل به نسل در رگ‌های مردان جنوب جوشید. سال‌ها بعد، در سینه «رئیس‌علی دلواری»، شعله‌ورتر گشت. آنجا که امواج دریا، شاهد دلاوری مردانی بود که با دستانی خالی اما قلبی لبریز از غیرت و ایمان، برابر هجوم وحشیانه دشمنان ایستادند و این حماسه، در جان فرماندهان دریادل و پهلوانان نامداری چون «نادر مهدوی»، «بیژن گرد» و «علیرضا تنگسیری» ادامه یافت؛ مردانی که خلیج فارس برایشان نه فقط آب، که خانه‌ای بود که با تمام وجود از آن پاسداری می‌کردند.امروز نیز، داستان خارک روایتی است از پایداری بی‌بدیل. جزیره‌ای که تاریخ گواه است، دست‌های طمع‌کاری که از دور برای تصاحب آن دراز شده‌اند، هیچ‌گاه بر این خاک مقدس نرسیده و دوامی نیاورده‌اند. آری، مردمان جنوب به خونگرمی و بخشندگی شهره‌اند، اما بدانند آنان که چشم طمع به آب و خاک این سرزمین دوخته‌اند، باید بدانند که بهای آن، «جان شیرین» است! این پاسداری، همیشگی است.»


رضا صادقی هم که نیازی به معرفی ندارد. خواننده دوست‌داشتنی پاپ که با همان لهجه شیرین و غیرت جنوبی‌اش همیشه در دل مردم جا داشته است؛ گفت: «می‌مونیم درستش می‌کنیم … خون ندادیم، جون نکندیم که اجنبی بیاد بگه راست برو یا چپ؟! خدا مادر وطن … من جنوبم آقایون تهدید کن؛ بسم الله، بچه هشت سال جنگ حقیقی و از حرف مفت مجازی ترسی نیست، آره خودمون می‌سازیمش، اگر چه با خشت جان خویش.»

 

داغ سنگین میناب و نت‌هایی که بوی خون گرفتند

از عمل‌گرایی که بگذریم، می‌رسیم به زخم‌هایی که به این زودی‌ها التیام پیدا نمی‌کنند. جنگ همیشه بی‌رحم است، اما وقتی پای کودکان به میان می‌آید، چهره‌اش به غایت هیولاوار و غیرقابل تحمل می‌شود. فاجعه‌ بمباران و شهادت دانش‌آموزان بی‌گناه در مدرسه شجره طیبه شهر میناب، بغض سنگینی بود که گلوی تمام ایران را فشرد.در دنیای موسیقی کلاسیک و ارکسترال، سازها معمولاً برای بیان عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین احساسات بشری به صدا در می‌آیند. امین غفاری، نوازنده چیره‌دست و رهبر ارکستر خلیج فارس، وقتی با داغ میناب روبه‌رو شد، کلماتی را کنار هم چید که خودش دست کمی از یک سمفونی باشکوه، سوگوارانه و به شدت حماسی نداشت:


«وطنم، این روزها، آسمانت نه با آواز چکاوک‌های بهاری، که با مرثیه‌ای حماسی لبریز شده است. امروز موسیقی ما، طنین با شکوه ایستادگی است. اگرچه چشمان تاریخ از ضجه‌های جانسوز مادران میناب خون می‌گرید، اما همین ناله‌ها امروز به نغمه‌ای بدل شده که الهام بخش هزاران سمفونی و مرثیه است. در این سال، سفره‌ ما بوی غیرت گرفته، غیرتی که از گلوی استوار کوه‌های البرز و زاگرس فریاد می‌شود.


در روزهایی که تجاوز دشمن، پنجه بر چهره خورشیدی ایران کشیده، ما از خاکستر خویش دگربار برمی‌خیزیم، تا ثابت کنیم ایران سرزمین باربدها و آرش‌هاست. سرزمینی که هر نغمه آن رویشی بی‌پایان است. ایران من! ای زخمی نبردهای نابرابر، سربلند بمان که فرزندانت اجازه نخواهند داد وجبی از این خاک اهورایی، زیر قدم‌های بیگانگان برود. بر بلندای عالم نامت را فریاد خواهند زد و از قداست فرهنگ متعالی و ابدی‌ات نواها خواهند نواخت.»در همین حال و هوا، سینا حجازی هم سکوتش را شکست. ما همیشه او را با آن آهنگ‌های ریتمیک، لحن سرخوشانه می‌شناختیم. اما داغ میناب چیزی نبود که بشود با آن کنار آمد و برای آن طفل‌های معصوم نوشت:«سهم هیچ‌ کودکی این‌گونه مردن نبود و نیست و بمیرم برای تمام مادرانی که فرزندان خود را این‌گونه به همراه خویش به خاک سپردند.»

 

فریاد بی‌پرده پاپ؛ از ارتش 90 میلیونی تا کنایه‌های تلخ

گرشا رضایی، وقتی ادعاهای عجیب و غریب ترامپ را مبنی بر حمله زمینی را شنید، اصلاً نتوانست مصلحت‌اندیشی کند و نوشت: «میگن آمریکا قراره جزایر ما رو بگیره در این صورت بدونین با ۹۰ میلیون سرباز ایرانی طرفید. سکوت این روزها خیانته.»اما جنگ همیشه یک روی سکه‌ ویرانگر دارد که تر و خشک را با هم می‌سوزاند. وقتی خبر رسید که خانه ترانه مکرم، ترانه‌سرای شناخته شده در پی حملات آسیب دیده است، رضا شیری به سراغ آنهایی رفت که در شبکه‌های اجتماعی برای شروع جنگ هورا می‌کشیدند و نوشت: «تعریف جنگ رو از ایشون بپرسید طرفداران جنگ!»

 

زیر یک آسمان؛ نوای اتحاد از زاگرس تا آذربایجان

یکی از زیباترین جلوه‌های این روزها، پدیدار شدن دوباره‌ مفهوم «وحدت اقوام» بود. ایران کشوری است با تنوع بی‌نظیر قومیتی و قدرت حقیقی این جغرافیا، دقیقاً در همین کثرت و وحدت پنهان است.محمد ملک‌مسعودی، صدای ماندگار و اصیل ایل بختیاری در یادداشتی، جنگ را صرفاً معطوف به جبهه‌ها ندانست و به جوانان یادآوری کرد که امروز تفرقه‌افکنی، خطرناک‌تر از هر موشکی است:


«میهن، فقط یک نقشه جغرافیایی یا مجموعه‌ای از شهرها و کوه‌ها نیست. میهن یعنی مردمی که با همه تفاوت‌ها، در کنار هم زیر یک آسمان نفس می‌کشند و سرنوشتی مشترک دارند. دفاع از میهن، فقط در میدان جنگ و با اسلحه نیست؛ هرچند آن دفاع مقدس‌ترین دفاع است. دفاع از میهن یعنی پاسداری از فرهنگ و حفظ میراث‌مان، تلاش برای آبادانی آن و مهم‌تر از همه، حفظ وحدت و همبستگی ملی.
پس مهم‌ترین پیام من به جوانان داشتن وحدت است.

 

ایران متعلق به همه ما است؛ از هر قوم و قبیله‌ای که باشیم، اختلافات را کنار بگذارید و به نقاط اشتراکتان بیندیشید. قدرت ما در یگانگی و وحدت ما است. درگذشته شاید تهدیدها ملموس‌تر و فیزیکی‌تر بودند، اما امروز ابعاد جنگ نرم، تهاجم فرهنگی و تلاش برای تفرقه‌افکنی، بسیار ظریف‌تر و در عین حال خطرناک‌تر شده است. در چنین شرایطی، انسجام درونی جامعه، باور به ارزش‌های مشترک و احساس تعلق عمیق به یکدیگر و به وطن، قوی‌ترین سپر دفاعی ما است.»


از سوی دیگر، سامان علوی، پژوهشگر و هنرمند خطه غیور آذربایجان، مشاهدات خودش را از روزهای جنگ رمضان به اشتراک گذاشت:«آنچه طی این روزهای اخیر در ایام جنگ رمضان مشاهده کردم ایستادگی و شجاعت مردم شریف و دلیر ایران عزیز در دفاع از میهن بود. مردمی که از همه اقشار مختلف نشان دادند نام نامی «ایران» و پرچم مقدس آن خط قرمز است و به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهند ذره‌ای از این خاک به دست دشمن برسد.»

 

ایران، حریفی به وسعت یک تاریخ 500 ساله

موسیقی اصیل ایرانی همواره ریشه در خاک، تاریخ و ادبیات این مرز و بوم داشته است. هنرمندانی که در این عرصه نفس می‌کشند، معمولاً نگاهی کلان‌تر و تاریخی‌تر به وقایع روزمره دارند. آنها می‌دانند کشوری که هزاران سال از زیر تیغ حوادث مختلف جان سالم به در برده، بیدی نیست که با این بادها بلرزد.محمد معتمدی، خواننده صاحب‌سبک و خوش‌صدای موسیقی ایرانی، با همین زاویه دید به میدان آمد و روی کلیدواژه‌هایی مثل تمامیت هویتی و تمدنی دست گذاشت. معتمدی معتقد است که ما در یک پیچ تاریخی بسیار سرنوشت‌ساز قرار داریم که شاید در 500 سال گذشته بی‌نظیر باشد و در این باره نوشت:


«آنچه امروز در معرض تجاوز قرار گرفته، نه تنها تمامیت ارضی، بلکه تمامیت تمدنی، تمامیت فرهنگی و تمامیت وجودی و هویتی ایران است. در تمام مدت عمر همه ما و حتی شاید در ۵۰۰ سال اخیر، روزها و هفته‌هایی مهم‌تر و سرنوشت سازتر از این روزها برای ایران وجود نداشته است. نترسیم، چرا که ایران محکم‌تر و استوارتر از آن است که با نسیمی بلرزد و خدا هم فرمان داده که لا تخافو و لا تحزنو. فقط محکم و شفاف، کنار وطنمان بایستیم. این صفحه از کتاب تاریخ ایران، به تک تک ما چشم دوخته. نامش را بلند صدا بزنیم و از متجاوز و حامیانش تبری بجوییم.»
در تایید همین نگاه عمیق، علی صمدپور، از آهنگسازان باسابقه کشورمان نیز گفت: «ایران حریفی ساده نیست، تمدنی چندلایه و پیچیده است.»

 

آرامش، توکل و آغوش گرم مام میهن

محمد اصفهانی که سال‌هاست با آثار و صدایش در خاطرات ما ایرانی‌ها جا دارد، متنی با عنوان «خداوند حافظ ماست…» منتشر کرد و نوشت: «با سلام و بزرگداشت یاد شهیدان مسیر حقیقت و سعادت و تبریک سال نو؛ به‌عنوان زاده و بالیده ایران، تجاوز و زیاده‌خواهی دشمنان این آب و خاک را نسبت به تمامیت ارضی و قدرت دفاعی بازدارنده آن، غیرمنطقی و محکوم می‌دانم. مردم هوشمند، شجاع و بی‌نظیر ما شایسته بهترین‌ها هستند و خداوند، حافظ ماست.»پرواز همای نیز که موسیقی‌اش همیشه پیوندی ناگسستنی با اشعار کلاسیک و لحن‌های حماسی دارد، در یک جمله کوتاه، آغوش میهن را به مادر تشبیه کرد و نوشت:

 

نقطه سر خط؛ هنرمندی که حالا یک سرباز است

در آخر شاید هیچ حرفی کامل‌تر و رساتر از نوشته‌ امیرحسین سمیعی نباشد. در علم جامعه‌شناسی، از مفهومی به نام «سرمایه اجتماعی» یاد می‌شود؛ اعتباری که چهره‌های شناخته شده در طول سال‌ها از مردم می‌گیرند. سمیعی در نوشته‌ خود به زیبایی توضیح داد که حالا وقت آن است که این سرمایه اجتماعی خرج خود مردم شود. او رسالت هنرمند را محدود به ساختن ملودی و ترانه ندانست نوشت:


«هنرمند میهن‌پرست در کنار میهن خود ایستاده است؛ مثل همه عزیزانی که در این چند روز می‌بینید اتحادی مثال زدنی ایجاد کرده‌اند. اگر لزوماً تولید اثر هنری موضوع نباشد، سرمایه اجتماعی هنرمند کنار سرزمین‌اش می‌ایستد کنار مردم‌اش. ما تا جایی که وظیفه حکم کند هر چه در توان داریم انجام خواهیم داد, مثل یک سرباز، مثل یک هم میهن، مثل یک ایرانی.» این 35 روز پر التهاب و اضطراب در فروردین 1405 با تمام دردهایش یک خروجی روشن داشت. به همه ما ثابت کرد که وقت سختی، هنرمندان ما خوب بلدند چطور میکروفن‌ها و سازهایشان را زمین بگذارند و شانه به شانه مردم، برای ایران به خط شوند. 

«ایران برای ایرانیان است در هر کجای جهان که باشند و هر ایرانی می‌داند هیچ دایه‌ای مهربان‌تر از مادر نیست.»