در گام نخست باید گفت که داستان فیلم از پیچیدگی چندانی برخوردار نیست. راویچاندران تنها با اتکا به یک ایده کلی ساده، مسیر ساخت اثر را انتخاب کرده است. طرح کلی داستان در مجموع جذاب جلوه می‌کند: «ای‌کی، گانگستر قدیمی است که پس از سال‌ها کناره‌گیری از خشونت، ناچار می‌شود برای نجات پسرش بار دیگر به دنیای تاریک گذشته بازگردد…». مسیر روایت شفاف و قابل پیش‌بینی است. با این حال، فیلمنامه در بخش‌هایی دچار ضعف می‌شود و با ارائه ناقص برخی اطلاعات، مخاطب را از همراهی کامل با اثر بازمی‌دارد. در برخی لحظات نیز منطق روایی به‌درستی رعایت نشده است. به عنوان نمونه، در سکانسی یکی از شخصیت‌ها اطلاعاتی کاملاً محرمانه را در اختیار قهرمان داستان قرار می‌دهد، بی‌آنکه مشخص شود این داده‌ها از چه مسیری به او رسیده‌اند. با وجود این، کلیشه‌مندی خط روایی را می‌توان قابل چشم‌پوشی دانست، زیرا روایت اصلی برخلاف بسیاری از آثار هم‌ژانر، به حاشیه‌های احساسی یا لحظات رمانتیک تکراری سوق داده نمی‌شود.

در ادامه، کارگردانی فیلم، دقیق و هماهنگ با معیارهای سینمایی ارزیابی می‌شود. راویچاندران که تجربه ساخت آثاری چون Mark Antony و Trisha Illana Nayanthara را در کارنامه‌ی خود دارد، این‌بار با تمرکز بر بازیگردانی و چینش میزانسن‌ها، عملکردی قابل قبول از خود نشان داده است. پیشرفت او نسبت به Mark Antony در Good Bad Ugly کاملاً محسوس است. کارگردان کوشیده با افزودن فضایی کمیک به یک فیلم اکشن، حال‌وهوای فانتزی اثر را به مخاطب منتقل کند. این رویکرد، با استفاده از ترکیب رنگ‌های زرد و قرمز، جذابیت اثر را برای علاقه‌مندان به تم کمیک افزایش داده است. نقطه اوج کارگردانی در سکانس‌های اکشن نمود پیدا می‌کند؛ تصاویری هدفمند، دقت بالا به جزئیات هر سکانس نشان‌دهنده‌ی پختگی کارگردان در مواجهه با ژانر اکشن است.

آدیک راویچاندران و آجیت کومار در پشت صحنه فیلم خوب بد زشت

در کنار این موارد، موسیقی جی. وی. پراکاش کومار نیز سهم مهمی در موفقیت فیلم دارد. ریتم پرشتاب و بهره‌گیری از سازهای الکتریکی، مخاطب را به فضای اکشن اثر نزدیک‌تر می‌سازد. موسیقی در لحظات دراماتیک نیز کارکرد مناسبی دارد و تلاش می‌کند بدون اغراق یا کم‌رنگی، احساساتی چون غم و خشم را به بیننده منتقل کند. کومار در بخش ترانه‌ها نیز عملکرد قابل دفاعی ارائه داده است. افزون بر موسیقی، فیلمبرداری نیز در پیشبرد روایت نقش مؤثری ایفا می‌کند.

فیلمبرداری Good Bad Ugly بر عهده ابوناندان رامانوجام بوده است. حرکات دوربین، Dolly zoomها و استفاده از دوربین روی دست، حساب‌شده و هدفمند هستند. تنها نکته منفی در کار رامانوجام به ثبت سکانس‌های داخل خودرو مربوط می‌شود. فضای محدود خودروها تا حدی امکان خلق نماهای سینمایی را برای فیلمبردار دشوار کرده است. در مجموع می‌توان گفت عملکرد رامانوجام در میان عوامل فیلم برجسته‌تر جلوه می‌کند. این ویژگی در کنار بازی بازیگران Good Bad Ugly، ترکیبی مناسب برای یک فیلم اکشن شکل داده است.

در میان بازیگران فیلم، نام‌هایی چون آجیت کومار، تریشا کریشنان، آرجون داس و جکی شراف دیده می‌شود. آجیت کومار که پیش‌تر در آثاری مانند Vidaamuyarchi، Thunivu و Vivegam حضور داشته، این‌بار کوشیده اجرایی متفاوت ارائه دهد. تلفیق جدیت یک شخصیت مافیایی با دیالوگ‌های آرام و طنزآمیز، کاراکتر AK را از نقش‌های پیشین او متمایز می‌کند. آرجون داس نیز با ایفای هم‌زمان دو نقش، توانسته تمایز میان آن‌ها را به‌خوبی به مخاطب منتقل سازد. با این حال، اغلب بازی‌ها در سطح تیپ باقی می‌مانند. هیچ‌یک از کاراکترها به شخصیت‌هایی عمیق تبدیل نمی‌شوند و پیش‌زمینه رفتاری آن‌ها عمدتاً از طریق فلاش‌بک‌ها شکل می‌گیرد. در این میان، ضعیف‌ترین بازی به جکی شراف تعلق دارد. او که قبل‌تر در فیلم Dhoom 3 با تسلط بر دیالوگ، میمیک و حرکات بدنی عملکردی قابل توجه داشت، این‌بار نمایشی ناامیدکننده ارائه می‌دهد. رفتارهای آشفته و بیان شتاب‌زده دیالوگ‌ها نه‌تنها به نقش او عمق نمی‌بخشد، بلکه مخاطب را از همراهی با شخصیت و پیگیری روایت منصرف می‌کند.

آجیت کومار و آرجون داس در نمایی از فیلم خوب بد زشت

یکی دیگر از کاستی‌های Good Bad Ugly به تدوین آن بازمی‌گردد. ویجی ولوکتی که پیش‌تر در فیلم Thunivu با کومار همکاری داشته، این‌بار برخلاف آثار پیشین خود، عملکردی ناهماهنگ ارائه داده است. ایرادات تدوین، به‌ویژه در سکانس‌های اکشن، ضربه‌ای جدی به فیلم وارد می‌کند. کات‌های شتاب‌زده، کاهش و افزایش ناگهانی سرعت نماها و استفاده عجولانه از ترنزیشن‌ها برای جابه‌جایی میان تصاویر، از مهم‌ترین مشکلات تدوین ولوکتی هستند. علاوه بر این، مونتاژ فلاش‌بک‌ها نیز چندان کارآمد نیست. استفاده از نماهای انیمیشنی در میان تصاویر واقعی، برای القای گذر زمان ایده‌ای قابل توجه به نظر می‌رسد، اما جز این تصمیم، تدوین راهکار مشخصی برای تفکیک زمان حال و گذشته ارائه نمی‌دهد. در نهایت، تنها تغییر گریم بازیگران مخاطب را متوجه تفاوت زمانی می‌کند. ولوکتی می‌توانست با افزودن افکت‌های مناسب، تغییر فیلتر تصاویر و بهره‌گیری دقیق‌تر از ترنزیشن‌ها، نتیجه‌ای منسجم‌تر خلق کند.

بخشی از نارضایتی مخاطبان به جلوه‌های ویژه Good Bad Ugly مربوط می‌شود. جلوه‌های بصری دو‌بعدی، به‌ویژه در نمایش آتش و شلیک گلوله‌ها، قابل قبول هستند؛ اما جلوه‌های سه‌بعدی حالتی مصنوعی و کودکانه دارند. این جلوه‌ها نه‌تنها باورپذیر نیستند، بلکه برای حضورشان در برخی سکانس‌ها ضرورتی نیز احساس نمی‌شود. در مقابل البته، جلوه‌های ویژه میدانی از انسجام و کیفیت مناسبی برخوردارند.

نمونه هایی از جلوه های ویژه بصری فیلم خوب بد زشت

در میان نقاط قوت فیلم، طراحی صحنه و لباس جایگاه ویژه‌ای دارد. هماهنگی پوشش‌ها با لوکیشن‌ها و تناسب رنگ لباس‌ها با شخصیت‌ها و موقعیت‌های روایی، از امتیازات قابل توجه اثر به شمار می‌آید. همچنین نورپردازی و پایبندی به تم رنگی روشن، حتی در پیاده‌سازی گریم، در افزایش هیجان نقش مهمی ایفا کرده و از عناصر تحسین‌برانگیز طراحی صحنه Good Bad Ugly محسوب می‌شود. البته، در ارزیابی چهره‌پردازی فیلم، شاهد عملکردی نامطلوب در حوزه گریم بودیم. طراحی و پیرایش بصری شخصیت‌ها، به‌ویژه در سکانس اختتامیه، ماهیتی مصنوعی به خود گرفته و فاقد استانداردهای متعارف سینمایی است. با این وجود، در سایر بخش‌های اثر، جلوه‌های ویژه و طراحی گریم، در سطحی حداقلی و قابل پذیرش ارائه شده‌اند.

در پایان، اگرچه Good Bad Ugly از عمق روایی و شخصیت‌پردازی ماندگار بهره‌مند نیست، اما می‌کوشد با اتکا بر جلوه‌های ویژه، داستانی پرکشش و موسیقی متنی پرانرژی، اثری سرگرم‌کننده برای مخاطب ارائه دهد؛ بی‌آنکه ادعای محتوای فلسفی یا پیام‌های اخلاقی داشته باشد.