
به گزارش هفت صبح، داستان فیلم نسبت به قسمت قبل سادهتر است و این سادگی به درک اثر توسط مخاطب کمک میکند. یکی از مشکلات موجود در روند کلی اثر، نامشخص بودن مسیر قصه است. داستان در هر بخش از دید یک فرد مشخص روایت میشود و برای اتصال به داستان موازی خود، ناتوان و بیبرنامه است. از دیگر ایرادات وارد بر آن، شیوه ارائه اطلاعات است. شاید بتوان گفت ارائه اطلاعات یکی از بزرگترین ضعفهای فیلمنامهی Five Night At Freddy’s 2 است. اطلاعاتی که از طریق دیالوگها میان کاراکترها رد و بدل میشوند، بهقدری تکبعدی و ساده به تصویر کشیده شدهاند که گویی افراد از منبعی نامعلوم تمام دادهها را دریافت کرده و صرفاً قصد اشتراکگذاری آنها را دارند. علاوه بر این، خردهداستانهای قرار گرفته در متن اصلی نیز بیمنطق و ضعیف هستند. بهعنوان نمونه، در Five Night At Freddy’s 2 ناگهان شخصیتی کلیدی وارد ماجرا میشود که در نسخه قبل حتی نام آن شنیده نشده بود، و مشخص است که به دلیل نقص فیلمنامه در گسترش اثر، بدون هیچ پیشزمینهای افزوده شده است. این اتفاق باعث سردرگمی مخاطب در پیگیری روند قصه میشود و او را دلسرد میکند. پایانبندی فیلم نیز مشکل دیگر فیلمنامه است. پایان اثر بهقدری قابل پیشبینی و بیمعنا بود که بهجای همراهی مخاطبان در سکانسهای درام، واکنش تمسخرآمیز آنها را به همراه داشت.
کارگردانی اما تامی در فیلم پیشرفت قابل توجهی داشته است. با این حال، همچنان از استانداردهای سینمایی فاصلهی زیادی دارد. تامی تلاش کرده تا با استفاده از تکنیکهای سینمایی بهتر از سری قبل عمل کند؛ اما به دلیل کاستیهای موجود در فیلمنامه، بازی بازیگران و سایر عوامل، در به ثمر رساندن آن ناکام مانده است. در کنار این ضعف، ترسهای لحظهای یا Jump scare ها نیز بسیار ابتدایی و ناتوان در ارائهی حس ترس هستند. در واقع برای برخی لحظات ترسناک هیچ پیشزمینهای وجود نداشته و بدون دلیل، صرفاً با تکیه بر فرمول همیشگی آن رفتار شده است.

از بازیگران Five Night At Freddy’s 2 میتوان به جاش هاچرسون، الیزابت لیل، فردی کارتر و متیو لیلارد اشاره کرد. بازی بازیگران اصلی همچنان در حد تیپ باقی مانده و پیشرفتی نسبت به سری قبل نداشتهاند. در میان آنها، ضعیفترین بازی متعلق به فردی کارتر بود. او که در قامت شخصیتی منفی این بار بهجای متیو لیلارد (بازیگر نقش ویلیام افتن) ایفای نقش کرده، در کنترل اکت، میمیک صورت و حتی بیان دیالوگها بهقدری مصنوعی عمل کرده است که مخاطب نمیتواند او را بهعنوان نقطهی مقابل شخصیتهای اصلی بپذیرد. در مقابل، پایپر روبیو، بازی قابلتوجهی در این اثر ارائه کرده است. او در ایفای نقش یک کودک، بهدرستی عمل کرده و نهتنها کاراکتر را باورپذیر ساخته، بلکه گاه در سکانسهای درام احساسات مخاطب را نیز درگیر میسازد.
موسیقی متن فیلم، ساختهی جان اندرو گروش و تیلور نیوتن استوارت، نسبت به فصل قبل فانتزیتر شده و کاهش جلوهی درام در آن بسیار مشهود است. موسیقی تیتراژ، برخلاف تم کلی اثر، موفق بود و توانست وامگیری فیلم از سری بازیهای Five Night at Freddy’s را با جلوههای صوتی و استفاده از افکتهای ویژهی رترو ارائه کند. بزرگترین مشکل موسیقی اندرو گروش، در لحظات دارای تعلیق نمایان میشود. موسیقی در آن لحظات با تکیهی بیش از حد بر کلیشههای ژانر ترسناک، نهتنها جلوهی قابلقبولی به فیلم نمیدهد، بلکه مخاطب را نیز سردرگم میکند و مدام نوید یک ترس جدید را به او میدهد. موسیقی متن در اختتامیه نیز بسیار ضعیف پیش میرود. برخلاف سری قبلی Five Night at Freddy’s، که در پایان یک ملودی متناسب عرضه کرده بود، در اینجا موسیقی حتی توان برانگیختن احساسات مخاطبان را ندارد و با توجه به ضعف کارگردانی، فیلمنامه و بازی بازیگران، این بخش نیز نمیتواند بار درام پایانی اثر را بر دوش بکشد. تنها نقطهی قوت موسیقی در طول فیلم، لحظات شاد اثر بود. موسیقی شاید در آن لحظات همچنان از کلیشهها بهره میبرد، اما انتخاب و ساخت هوشمندانهی برادران نیوتن محتوای قابلقبولی به مخاطب ارائه میکرد.
تصویربرداری فیلم، به سرپرستی لین مونکریف، مناسب و بجا است. قابها و حرکات دوربین تقریباً در کل فیلم حسابشده هستند و همراهی مخاطب را به دنبال دارند. بخش اعظمی از ضعف فیلمبرداری اثر، در افتتاحیه نمایان میشود. در سکانس نخست تصاویر بهقدری بیمنطق و سریع هستند که مخاطب از مشاهدهی برخی جزئیات صحنه بازمیماند. دیگر ایراد تصویربرداری، لحظهی ضبط در راهروها است. مونکریف بدون هیچ پیشزمینه یا علت روانی در اثر، تکنیک Dolly zoom* را به نمایش میگذارد. این رفتار شاید در مدیوم استاندارد خود، با تحسین مخاطبان همراه باشد و آنها را درگیر این نما کند؛ اما در این لحظه با توجه به نقص در داستان و محتوا، صرفاً اجرای این تکنیک تماشاگر را گیج میکند و نمیتواند احساسات او را برانگیزد. در مجموع میتوان گفت فیلمبرداری Five Night at Freddy’s 2 نسبت به سایر بخشها عملکرد بهتری داشته است.

از نقاط ضعف فیلم Five Night at Freddy’s 2 میتوان به تدوین آن اشاره کرد. تیم آلورسون و درک لارسن، تدوینگران اثر، تلاش کردهاند با کاتهای سریع و حرکت در زمانهای مختلف، جلوههای متفاوتی به فیلم بدهند؛ اما متأسفانه در اجرای این تصمیم بسیار ناشیانه عمل کردهاند. تصاویر گاه آنقدر سریع به نمای بعدی کات میخورند که مخاطب خط داستانی را از دست میدهد و منتظر میماند تا در ادامه بتواند آن را دریابد. علاوه بر این، فلاشبک و فلاشفورواردها، بیبرنامه هستند و با قرارگیری در میان روند فیلم، خط زمانی را مخدوش میسازند. تدوین در لحظات دارای تعلیق نیز ناتوان است. نماهای طولانی و دوربین روی دست، بدون مشخص شدن علت تنش موجود، و وجود کاتهای سریع بیدلیل، فیلم را از پویایی لازم بیبهره کرده و همراهی مخاطب را از آن سلب میکند. دیگر مشکل تدوین، پس از کاتهای اشتباه، دیر کاتزدن است. تدوین از کارگردانی و تصویربرداری، آنقدر عقبتر است که مخاطب، پس از مواجهه و تحلیل تعلیق به وجود آمده، تازه شاهد کات به موضوع عامل تشویش میشود. میتوان گفت اندرو وسمن و ویلیام پیلی، تدوینگران Five Night At Freddy’s 1، بسیار بهتر از تیم مونتاژ جدید عمل کرده و تدوین آنها از انسجام بالاتری برخوردار بود.
طراحی عروسکها در سری دوم Five Night at Freddy’s، با توجه به بودجهی بالاتر نسبت به قسمت نخست، به جذابیت اثر افزوده است. هرچند کلیت انیماترونیکها (عروسکهای فیلم) از جنسی شبیه به اسفنج خشک ساخته شدهاند، اما بازطراحی آنها در قالب پلاستیکی و شکنندهتر نسبت به سری قبل، رنگ و لعاب بیشتری به فیلم بخشیده و برای مخاطب خوشایند است. بازی بازیگران این شخصیتها نیز متناسب با رفتارهای مکانیکی یک ربات بوده و توانسته حس مصنوعی و ماشینی بودن آنها را بهدرستی منتقل کند. این هماهنگی میان طراحی و اجرا، به فیلم در ایجاد فضایی نزدیکتر به جهان بازی کمک کرده است.
با این حال، ضعفهایی نیز در این بخش دیده میشود. برخی جزئیات طراحی، بهویژه در حرکات مفاصل و چرخش سر عروسکها، بهطور کامل پرداخت نشده و در نتیجه، حس واقعگرایی در لحظات حساس کاهش مییابد. همچنین نورپردازی در برخی صحنهها بهجای تقویت جلوهی بصری عروسکها، باعث آشکار شدن مصنوعی بودن جنس آنها شده است. این مسئله نشان میدهد که تیم طراحی، هرچند در بازآفرینی ظاهر موفق بوده، اما در هماهنگی با بخشهای فنی دیگر، بهویژه فیلمبرداری و نور، دچار کاستی شده اند.

در پایان، شاید Five Night At Freddy’s 2 همچون سری نخست این مجموعه، با تکیه بر مخاطبان طرفدار سری بازیهای FNAF، در باکس آفیس از فروش بالایی برخوردار شود؛ اما ضعفهای فراوان آن قطعاً ضربهای سنگین برای کمپانی پخش فیلم یونیورسال خواهد بود. امید است نقدهای منفی این اثر، درس عبرتی جدی برای تولید یک فیلم اقتباسی موفق توسط یونیورسال باشد.






