هفت صبح| فیلم سینمایی «خیابان جمهوری» از آثار بحث‌برانگیز اخیر است که توجه منتقدان و اهالی رسانه را به خود جلب کرده است. فیلمی کاملاً شهری با مختصات سینمای اجتماعی که صدا و موسیقی در آن نقشی کلیدی اما پنهان ایفا می‌کنند. به بهانه اکران و دیده شدن این اثر در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، با «امیرحسین سمیعی» آهنگساز این فیلم ‌گفت‌وگویی کردیم. سمیعی که پیش‌ازاین توانایی خود را در فضاسازی‌های موسیقایی اثبات کرده، در این ‌گفت‌وگو از چالش‌های ساخت موسیقی در دل سر و صدای شهر و بازگشت موسیقی به بدنه سینمای اجتماعی می‌گوید. در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

  به عنوان شروع بحث، مواجهه نخست شما با «خیابان جمهوری» چگونه بود؟ معمولا در سینمای اجتماعی ایران، موسیقی کارکردی متفاوت نسبت به سایر ژانرها دارد. شما پس از خواندن فیلمنامه و دیدن راف‌کات‌های اولیه چه فضایی را برای موسیقی فیلم متصور شدید؟
ببینید، فیلم «خیابان جمهوری» همان‌طور که اشاره کردید، یک فیلم کاملا اجتماعی با نگاهی عمیق به آسیب‌های اجتماعی است. قاعده کلی این است که در فیلم‌های اجتماعی، موسیقی کارکردی همسان و هم‌تراز با سایر بخش‌های فیلم دارد. ما اینجا با یک فیلم تریلر یا اکشن مواجه نیستیم که موسیقی پر جنب‌وجوش باشد و بار اصلی هیجان فیلم را به دوش بکشد. در این ژانر، از نظر حرفه‌ای بسیار مهم است که موسیقی دقیقا کجا جاری می‌شود و کجا پا روی صحنه می‌گذارد.


در سینمای اجتماعی، معمولا باید یک گره دراماتیک یا یک اتفاق خیلی عمیق رخ بدهد تا موسیقی وارد شود. در واقع موسیقی حکم جمع‌بندی‌کننده و نتیجه‌گیری‌کننده را دارد. وقتی برای اولین بار فیلم را به همراه آقای منوچهر هادی کارگردان و آقای علیرضا علویان به‌عنوان صداگذار دیدم، بسیار به فکر فرو رفتم. فیلم از نظر کارگردانی بسیار محکم است و فیلمنامه منسجمی دارد.

 

اما چیزی که بیش از همه من را درگیر کرد، بازی درخشان خانم «ملک» در نقش اصلی بود. وقتی مشغول ساخت شدم، احساس کردم یک استرس و فشار روانی عجیبی در اتمسفر فیلم و در بازی بازیگر اصلی وجود دارد. تمام تلاشم این بود که این فشار درونی را به زبان موسیقی ترجمه کنم و موسیقی درست در جایی که باید، نقش خود را ایفا کند. خوشبختانه بازخوردهایی که در پردیس ملت و از اهالی رسانه گرفتیم، نشان داد که این رویکرد رضایت‌بخش بوده است.

 

یکی از نقدهایی که همواره به سینمای اجتماعی وارد می‌شود، مسئله سیاه‌نمایی است. موسیقی شما چقدر تحت تاثیر این فضا بود؟ آیا موسیقی هم به سمت تیرگی رفت یا سعی کرد روزنه‌ای از امید باشد؟
من فکر می‌کنم این فیلم جایگاه ویژه‌ای دارد و فرصت تازه‌ای را در سینمای اجتماعی باز می‌کند. «خیابان جمهوری» سیاه‌نمایی محض از شرایط موجود نیست؛ راهکار استقامت و ایستادگی دارد. این ایستادگی آن هم برای شخصیتی مثل یک زن در جامعه کنونی ما، بسیار حائز اهمیت است. بنابراین من این فیلم را سیاه‌نمایی نمی‌دانم. زیرساخت‌های شرافت، انسانیت و زنانگی در فیلم جاری است و شخصیت اصلی با اتکا به مفاهیم انسانی، بار نقش را به دوش می‌کشد. موسیقی هم سعی کرده همین مسیر را طی کند؛ یعنی فقط بازتاب‌دهنده تاریکی نباشد و آن شرافت و ایستادگی را هم نمایندگی کند.

 

 عنوان فیلم «خیابان جمهوری» است و طبیعتا لوکیشن‌های شهری و بیرونی زیادی دارد. سر و صدای شهر، خیابان، اتوبوس و هیاهوی تهران چقدر روی ریتم آهنگسازی شما و نحوه جایگذاری موسیقی تاثیر گذاشت؟
این یکی از نکاتی بود که کار را بسیار سخت می‌کرد. می‌دانید که فیلم کاملا «بیرونی» است؛ دائم در خیابان جمهوری، در اتوبوس‌های شلوغ و در گذرگاه‌ها هستیم. سر و صدای محیطی بسیار زیاد است. چون محیط، یک محیط کاملا شهری است و کارگردان هم از این مسئله نترسیده و آن را عریان به تصویر کشیده است. صدای هواپیما می‌آید، صدای اتوبوس، همهمه مردم و… من احساس کردم در چنین فضایی، اگر موسیقی بیاید و بخواهد خودنمایی کند، فقط یک بار اضافی به فیلم تحمیل می‌کند. موسیقی در چنین اتمسفری نباید صرفا یک جمع‌بندی عاطفی گل‌درشت باشد. موسیقی سعی کرده در جاهای کوچکی وارد شود و مکمل آن فضای صوتی شلوغ باشد، نه اینکه با آن رقابت کند.
 

با توجه به این حجم از صداهای محیطی و جنس رئالیستی فیلم، آیا صحنه خاصی بود که برای شما به عنوان آهنگساز چالش‌برانگیز باشد؟ جایی که ندانید دقیقا باید چه حجمی از موسیقی را وارد کنید؟
بله، یک صحنه‌ای در فصل پایانی فیلم وجود دارد که گره داستان باز می‌شود. جایی که همسر خانم نقش اصلی را در زندان می‌بینیم. آنجا چالش اصلی من بود. احساس کردم موسیقی باید همسو با آن اتفاق درونی باشد و به بیننده تلنگر بزند که «ببین! گره دارد باز می‌شود و تو هم باید متوجه این بازشدگی بشوی». ایجاد این حس که هم‌زمان با تصویر پیش برود و جلوتر یا عقب‌تر از درک مخاطب نباشد، چالش اصلی من در پروسه ساخت بود.

 

 اگر بخواهیم کمی کلی‌تر به ماجرا نگاه کنیم، وضعیت موسیقی فیلم را در سینمای امروز ایران چطور ارزیابی می‌کنید؟ به نظر می‌رسد در دوره‌ای موسیقی از سینمای اجتماعی ما حذف شده بود.
تحلیل درستی است. از اواسط دهه ۸۰ و بخشی از دهه ۹۰، یک موج نو در سینمای ایران به وجود آمد که اساسا موسیقی را برای فیلم بد می‌دانستند! خیلی از فیلمسازها به این سمت رفتند که فیلمشان اصلا موسیقی نداشته باشد. اما بعد از گذشت چند سال، سینما به این نتیجه رسید که با حذف موسیقی، داریم یک عنصر بسیار کارآمد و بافایده را از دست می‌دهیم. خوشبختانه به باور من، این جریان دوباره برگشته است.

 

سینمای اجتماعی همان فصلی از سینما بود که موسیقی را کنار گذاشته بود و کارگردان‌ها می‌گفتند: «ما فقط چند تا کُد صوتی برای آخر فیلم می‌خواهیم که به تماشاگر بگوییم بیدار شو، فیلم تمام شد!» هنوز هم در سینمای اجتماعی معتقدند موسیقی باید خیلی درونی باشد، اما این روند اصلاح شده است. حاصلش می‌شود فیلمی مثل «خیابان جمهوری» که با وجود سر و صدای قهری محیط، موسیقی دارد و موسیقی‌اش هم شنیده می‌شود. البته در سینمای تریلر، معمایی و جاسوسی وضعیت فرق می‌کند و موسیقی خیلی پیشرفت کرده و پرچمدار است، اما در سینمای اجتماعی کار آهنگساز سخت‌تر است چون باید با کارگردانی بجنگد که دوست دارد صدای محیط غالب باشد.

 

 پس با این اوصاف، شما چقدر موسیقی فیلم را مستقل از خود اثر می‌دانید؟ آیا موسیقی «خیابان جمهوری» بیرون از فیلم هم هویت مستقلی دارد یا کاملا در خدمت تصویر است؟
این موضوع واقعا ژانر به ژانر فرق می‌کند. در فیلم اجتماعی، موسیقی نمی‌تواند عنصر جدایی باشد. اگرچه در ژانر معمایی یا پلیسی، موسیقی فرصت دارد که به یک «کاراکتر» تبدیل شود. در مورد «خیابان جمهوری»، من حس کردم یک خفگی و تنش عجیب در شخصیت اصلی وجود دارد. سعی کردم این حس را با «صدای سُربی» در سازها پیدا کنم. یعنی صداها را با یک حالت خفگی و گرفتگی ضبط کردم. در این حد موسیقی می‌تواند در فیلم اجتماعی کاراکتر داشته باشد؛ یعنی بازتاب‌دهنده درون متلاطم شخصیت باشد. اما طبیعتا مثل یک کار تریلر نیست که موسیقی بیرون بزند و خودش را به رخ بکشد. در اینجا موسیقی در ساختار فیلم حل می‌شود و اگر خوب حل شود، یعنی کارش را درست انجام داده است.

 

 و کلام آخر؟
به عنوان نکته پایانی باید بگویم من در سینمای اجتماعی معمولا سیاه‌نمایی‌های زیادی دیده‌ام. اما این فیلم، بسیار منطقی است. اگرچه سیاهی‌ها را می‌بیند، اما متکی به ریشه و ساختار شخصیت زن ایرانی است؛ چیزی که نباید به سادگی از آن رد شد. تیم سازنده، نویسنده و بازیگران همگی عالی بودند و تمام تلاش من هم این بود که در کنار این تیم، موسیقی چیزی بیرون از ساختار نباشد و تمام‌قد در خدمت روایت فیلم قرار بگیرد.