هفت صبح، فاطمه برزویی| در روزگاری که سیطره الگوریتم‌ها و کلان‌داده‌ها، مجالی برای تخیل باقی نگذاشته و «واقعیت» با تمام خشونت عریانش از دریچه تلفن‌های هوشمند بر سر مخاطب آوار می‌شود، سخن‌گفتن از تکه‌ای اسفنج و پارچه که قرار است «جان» داشته باشد، شاید کمی رمانتیک و دور از دسترس و ذهن به نظر برسد اما حقیقت این است که هنوز هم در همین عصر پرشتاب، میلیون‌ها نفر پای تلویزیون یا صفحات مجازی میخکوب می‌شوند تا ببینند یک عروسک بنفش جنوبی چه می‌خواند یا یک عروسک دست‌کج جیب‌بر، چه فلسفه‌ای برای زندگی دارد.  

 

عروسک‌ها، این موجودات میان‌مایه که نه انسان‌اند و نه شیء، قدرتی جادویی در عبور از فیلترهای ذهنی ما دارند. آنها راست‌گوترین دروغگویان جهان‌اند. اما پشت این صورت‌های پارچه‌ای و صداهای تغییریافته، چه کسانی ایستاده‌اند؟ فرآیند تبدیل یک «دغدغه» به یک «کاراکتر» چگونه طی می‌شود؟ و چرا در حافظه جمعی ما، عروسک همچنان در حصار «برنامه کودک» زندانی مانده است؟  برای واکاوی این جهان فانتزی اما به‌شدت جدی، به سراغ «محمد لقمانیان» رفتیم؛ هنرمندی که با عروسک‌گردانی کاراکترهایی چون «فامیل دور» در مجموعه کلاه‌قرمزی و خلق پدیده اینستاگرامی «لقمه»، مرزهای سنتی این هنر را جابه‌جا کرده است.

 

لقمانیان در این گفت‌وگوی مفصل، با نگاهی آسیب‌شناسانه به وضعیت هنر عروسکی در ایران، از ظرفیت‌های مغفول‌مانده این هنر برای مخاطب بزرگسال و لزوم تغییر نگاه مدیران فرهنگی سخن گفته است. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است از جهان‌بینی مردی که معتقد است عروسک، سلاحی فرهنگی برای لرزاندن دل‌هاست.

 

 آناتومی خلقت یک عروسک


 گفت‌وگو را از نقطه صفر آفرینش آغاز می‌کنیم؛ از آن لحظه کیمیاگرانه‌ای که یک ایده انتزاعی قرار است به موجودی ملموس تبدیل شود. شاید برای مخاطب عام، عروسک‌گردانی صرفا تکان دادن دست در زیر یک میز باشد، اما لقمانیان تصویر پیچیده‌تری از این فرایند ارائه می‌دهد و معتقد است که همه چیز، مطلقا همه چیز، از یک «دغدغه» آغاز می‌شود.


 لقمانیان با تاکید بر اینکه هنر بدونِ رنج و مسئله متولد نمی‌شود، می‌گوید: «روند تولید، اگرچه ممکن است در ظاهر خطی و ساده به نظر برسد، اما ریشه در اندیشه دارد. در هر کار هنری، تا آرتیست از چیزی اذیت نشود تا دغدغه‌ای ذهنش را خراش ندهد، اثری خلق نمی‌شود. نویسنده یا کارگردان ابتدا با یک موضوع درگیر می‌شود؛ می‌خواهد آن ذهنیت و فکر خود را روی صحنه بیاورد. این نقطه شروع است.»


 این عروسک‌گردان مسیر تولد یک اثر عروسکی را شبیه یک کارگروهی منسجم توصیف می‌کند که در آن، متن، نقش نقشه راه را بازی می‌کند. به گفته او، پس از اینکه ایده اولیه شکل گرفت، اگر خود صاحب ایده نویسنده باشد، آن را می‌نویسد و اگر نه به نویسنده سفارش می‌دهد اما نکته ظریف اینجاست که متن باید «برای عروسک» نوشته شود، نه انسان: «کارگردان متناسب با متن، فضایی فانتزی را ترسیم می‌کند. تعداد کاراکترها مشخص می‌شود، با طراح و سازنده عروسک گفت‌وگو می‌شود و هم‌زمان، تیم حیاتی «صداپیشگان» و «عروسک‌گردانان» انتخاب می‌شوند.»


 او با تشبیهی جالب، گروه اجرایی را به مسافران یک اتوبوس تشبیه می‌کند که باید هم مسیر و همدل باشند: «کارگردان بر اساس شناختی که از توانایی‌های افراد دارد، تیم را می‌چیند. تمرینات شروع می‌شود و اینجاست که جادو اتفاق می‌افتد؛ تمرین‌های مکرر و دیالوگ‌های پینگ‌پنگی باعث می‌شود آن اسفنج و پارچه، کم‌کم صاحب هویت شود. شاید از بیرون ساده به نظر برسد، اما رسیدن به آن هماهنگی طلایی میان دست عروسک‌گردان و حنجره صداپیشه، نیازمند درکی عمیق و تمرینی طاقت‌فرساست.»

 

عروسک؛ تریبونی صادق برای جامعه‌ای خسته


 یکی از محورهای اصلی بحث با لقمانیان، واکاوی کارکرد اجتماعی عروسک‌ها در ایران امروز بود. چرا وقتی «جناب‌خان» از گرانی، گردوخاک خوزستان یا مشکلات معیشتی می‌گوید، مردم با جان‌ودل می‌پذیرند و بازنشر می‌کنند، اما اگر همان حرف‌ها را یک مجری یا مسئول با کت‌وشلوار بزند، پس‌زده می‌شود؟


خالق «لقمه» پاسخ این معما را در «صداقت ذاتی» عروسک‌ها و ارتباط آنها با «کودک درون» انسان‌ها می‌داند. او می‌گوید: «متاسفانه هنوز برنامه‎سازان و مدیران ما قدرت حیرت‌انگیز ارتباط عروسک با بزرگسال را درک نکرده‌اند. عروسک فقط یک ابزار سرگرمی نیست؛ یک مدیوم ارتباطی است. این موجودات چون به دنیای کودکی و معصومیت وصل هستند، «گارد» مخاطب را پایین می‌آورند.»


 لقمانیان در تحلیل روان‌شناختی این ماجرا توضیح می‌دهد: «عروسک صاف‌وصادق است. ریاکاری ندارد. وقتی یک عروسک مثل جناب‌خان می‌آید و از درد مردم می‌گوید، مخاطب احساس نمی‌کند که او دارد شعار می‌دهد یا نفعی می‌برد. اما وقتی یک آدم واقعی همان حرف‌ها را می‌زند، هزار پیش‌فرض سیاسی و جناحی در ذهن مخاطب فعال می‌شود. عروسک‌ها بی‌خطر به نظر می‌رسند، اما تاثیرگذارترین نقدها را مطرح می‌کنند.»


 او معتقد است که کلید موفقیت کارهای عروسکی برای بزرگسالان، عبور از کلیشه‌های پند و اندرز است. این عروسک‌گردان تاکید می‌کند: «اگر عروسک بیاید و فقط شعر بخواند و بگوید «بچه‌ها مسواک بزنید»، خب معلوم است که مخاطب بزرگسال کانال را عوض می‌کند. اما اگر موضوعات، دغدغه‌های عمومی جامعه باشد، اگر طنزِدرست و نیش‌دار به کار برود، آن‌وقت می‌بینید که پدر و مادرها زودتر از بچه‌ها پای تلویزیون می‌نشینند. اینجاست که مرز میان کار کودک و بزرگسال برداشته می‌شود.»

 

‌ سوءتفاهمی به نام «عروسک‌گردانی» و رویای ژانر جنایی


 در بخشی از گفت‌وگو، وقتی از اصطلاح رایج «عروسک‌گردانی» استفاده کردیم، لقمانیان با جدیت، به اصلاحِ این واژگان پرداخت و معتقد است که تقلیل این حرفه به‌صرف «گرداندن عروسک»، جفایی بزرگ به ماهیت هنری آن است:  «شما و خیلی‌های دیگر اشتباه می‌گیرید؛ بحث فقط «عروسک‌گردانی» نیست، ما درباره «هنرنمایش عروسکی» حرف می‌زنیم. مشکل اینجاست که در فرهنگ ما، به‌محض اینکه اسم عروسک می‌آید، همه یاد یک موجود «گوگولی» می‌افتند که باید برای بچه‌ها ادا دربیاورد. این نگاه تقلیل‌گرایانه باعث شده که ظرفیت‌های عظیم این هنر دیده نشود.»


 این هنرمند حوزه نمایش عروسکی با اشاره به نمونه‌های موفقی چون «کلاه‌قرمزی»، «مهمونی» و «کارناوال»، استدلال می‌کند که هرگاه عروسک‌ها جدی گرفته شده‌اند و حرف بزرگ‌سالانه زده‌اند، جامعه استقبال کرده است. اما آرزوی لقمانیان فراتر از برنامه‌های تاک‌شو یا طنز است. او رویای روزی را در سر می‌پروراند که سینمای ایران جرأت تجربه‌کردن ژانرهای متفاوت با عروسک را داشته باشد: 


 «چرا ما نباید یک فیلم سینمایی عروسکی «جنایی» داشته باشیم؟ چرا فکر می‌کنیم عروسک نمی‌تواند قاتل باشد، کارآگاه باشد یا درگیر یک درام سنگین شود؟ اگر تهیه‌کنندگان و کارگردانان ما جرأت کنند و مثلا یک کار نوآر یا جدی با عروسک بسازند، مطمئن باشید مخاطب شگفت‌زده خواهد شد. مردم خواهند گفت: «چه جالب! عروسک دارد نقش جدی بازی می‌کند.» این همان حلقه مفقوده‌ای است که می‌تواند صنعت سرگرمی ما را تکان دهد، اما متاسفانه همه دنبال این هستند که یک عروسک بامزه بسازند تا سریع از آن پول در بیاورند و همین نگاه تجاری صرف، پاشنه آشیل ماست.»

 

از «فامیل دور» تا گربه‌ای به نام «افتو»


 نمی‌توان با محمد لقمانیان گفت‌وگو کرد و سراغی از کاراکترهای محبوبی که او به آنها جان بخشیده، نگرفت. وقتی از او پرسیدیم که کدام‌یک از عروسک‌هایش به ایده‌آل‌هایش نزدیک‌تر بوده، بدون تردید از «فامیل دور» و «لقمه» نام برد. این هنرمند درباره راز ماندگاری این کاراکترها می‌گوید: «فامیل دور برای من یک کلاس درس بود و هنوز هم دوست‌داشتنی‌ترین است. اما «لقمه» حکایت دیگری دارد؛ عروسکی که در فضای مجازی متولد شد و گرفت. چرا؟ چون همه اجزا درست کنار هم قرار گرفتند. صداپیشه، متن، کارگردانی و زمان‌شناسی درست بود.»


 لقمانیان همچنین به تجربه خلق کاراکتر «افتو» (گربه) اشاره می‌کند؛ روایتی که او از پشت‌صحنه انتخاب این حیوان ارائه می‌دهد، نشان‌دهنده هوشمندی تیم سازنده در مواجهه با محدودیت‌ها و واقعیت‌های جامعه است: «در برنامه‌سازی، وقتی کارگردانی مثل رامبد جوان یا تیمی مثل آقای طهماسب می‌خواهند کاراکتر جدیدی خلق کنند، به مولفه‌های اجتماعی دقت می‌کنند. ببینید، الان بسیاری از مردم ایران حیوان خانگی دارند. این یک واقعیت است.

 

آوردن سگ به دلیل مسائل ممیزی و اعتقادی در تلویزیون ممکن نیست، اما گربه هم محبوب است و هم این موانع را ندارد. پس تیم نویسندگان تصمیم می‌گیرند یک گربه را بیاورند، اما نه یک گربه معمولی. برایش شناسنامه می‌سازند؛ او یک «دزد دریایی» بوده است! اینجاست که خلاقیت متن به کمک می‌آید و به یک عروسک ساده، عمق و تاریخچه می‌بخشد.»

 

دانشگاهی به وسعت آقای مجری


 بخش پایانی گفت‌وگوی ما به همکاری‌های لقمانیان با زوج افسانه‌ایِ تلویزیون ایران، «ایرج طهماسب و حمید جبلی» اختصاص داشت. لقمانیان که سال‌ها در کنار این اساتید کارکرده، رابطه‌اش با آنها را فراتر از همکاری حرفه‌ای می‌داند.و وقتی از او خواستیم خاطره‌ای تعریف کند، از واژه «دانشگاه» استفاده کرد: «کارکردن با آقای طهماسب و جبلی، خودش خاطره است. لحظه‌لحظه‌اش یادگیری است. فضای کاری آنها شبیه یک دانشگاه عملی است که شما در هر پلان، نکته‌ای تازه درباره طنز، ریتم، احترام به مخاطب و روان‌شناسی عروسک یاد می‌گیرید. آنها به ما یاد دادند که عروسک را دست‌کم نگیریم و برای شعور مخاطب ارزش قائل باشیم.»

 

فرهنگ؛ برندی برای صلح


 پرسش آخر ما از محمد لقمانیان درباره آینده هنر عروسکی در ایران بود. پاسخ او شبیه یک مانیفست فرهنگی بود؛ چرا که عروسک را نه یک اسباب‌بازی که «سلاحی برای صلح» می‌داند: «من همیشه گفته‌ام؛ هنر عروسکی و کلا فرهنگ، حکم یک سلاح را دارد. اما نه سلاحی که ویران کند؛ سلاحی محبت‌آمیز که می‌تواند کل دنیا و دل‌هایشان را بلرزاند. اگر دولتمردان و حکومت‌ها به‌اندازه هزینه‌های دیگر، خرج فرهنگ و هنر کنند، می‌توانند کشورشان را به یک «برند» محبوب در دنیا تبدیل کنند. عروسک‌ها سفرای خاموش اما پرقدرتی هستند که می‌توانند تصویر یک ملت را در ذهن جهانیان بازسازی کنند؛ اگر جدی گرفته شوند.»