
هفت صبح، ایمان برین| زادروز سیروس الوند فرصتی است برای مرور کارنامه فیلمسازی که سالها با حوصله، دقت و شناخت تماشاگر، در سینمای ایران قصه گفته است؛ کارگردانی که مسیرش را با هیاهو تعریف نکرد، با استمرار ساخت. نام او برای خیلی از مخاطبان یادآور فیلمهایی است که در دل زندگی شهری میگذرند؛ داستانهایی پرتعلیق، عاطفی و نزدیک به واقعیت روزمره. الوند از آن فیلمسازهایی است که بیشتر از آنکه به دنبال نمایش بیرونی فرم باشد، به درام و شخصیت وفادار مانده. در سینمای او، آدمها مرکز جهاناند؛ با ضعفها، تردیدها، عشقها و اشتباههایشان.
قصهگو با رگ و ریشه مطبوعاتی
سیروس الوند پیش از کارگردانی، سالها در فضای نوشتن و مطبوعات نفس کشیده و همین سابقه، به روایتهایش نظمی دقیق داده است. او خوب بلد است چگونه اطلاعات را قطرهچکانی به تماشاگر بدهد، کجا گره ایجاد کند و چه وقت راز را رو کند. نتیجه، فیلمهایی است که مخاطب را تا لحظه آخر با خود میکشد. در آثاری مثل «دستهای آلوده» یا «مزاحم» این مهارت در طراحی تعلیق بهخوبی دیده میشود؛
داستانهایی که از یک موقعیت نسبتاً ساده شروع میشوند و قدمبهقدم به بحرانهای پیچیده عاطفی و اخلاقی میرسند. الوند در این فیلمها نشان میدهد که چطور میتوان بدون تکیه به حادثههای اغراقآمیز، از دل روابط انسانی تعلیق ساخت. او در هدایت بازیگران نیز دقیق عمل میکند. شخصیتها در فیلمهایش معمولاً خاکستریاند. قضاوت قطعی درباره آنها آسان نیست. تماشاگر مدام میان همدلی و تردید در نوسان میماند؛ وضعیتی که در درامهای موفق جهان هم یک امتیاز مهم به شمار میرود.
ملودرامهای شهری با زخمهای اجتماعی
بخش مهمی از سینمای الوند در فضای شهر و میان خانوادههای طبقه متوسط میگذرد، جایی که قضاوت، سوءظن و فشار اجتماعی میتوانند زندگی آدمها را از مسیر خارج کنند. در فیلم «زن دوم» او سراغ رابطهای پیچیده میرود که گذشته و حال را به هم گره میزند و مفهوم اعتماد را به چالش میکشد.در «رستگاری در هشت و بیست دقیقه» اما فضا تیرهتر و اجتماعیتر میشود. داستان در محلهای سنتی در جنوب تهران میگذرد؛ جایی که ورود یک زن تنها به خانهای قدیمی، موجی از شایعه و بدگمانی راه میاندازد. یک گروه تندرو مذهبی به رهبری مردی متعصب، خود را مأمور اجرای «حکم» میدانند و زن را نماد فساد تصور میکنند.
در این میان، جوانی سادهدل تحت تأثیر این جریان قرار میگیرد و قدمبهقدم وارد مسیری میشود که مرز میان دینداری، خشونت و قضاوت را مخدوش میکند. الوند در این فیلم، تعصب کور و خطر قضاوتهای شتابزده را به محور درام تبدیل میکند. در همین مسیر، «برگ برنده» هم جایگاه مهمی در کارنامه او دارد؛ فیلمی بر اساس فیلمنامهای از زندهیاد خشایار الوند که با حالوهوای بحران مالی و وسوسه رفتن از کشور شکل میگیرد. داستان از جایی شروع میشود که یک کلاهبرداری بزرگ مالی، مردی را به فکر خروج میاندازد، اما یک تصادف ناگهانی همهچیز را تغییر میدهد. ورود دختری با گذشتهای مبهم، ماجرا را از یک بحران مالی ساده به درامی عاطفی و اخلاقی تبدیل میکند؛ مسیری که امضای آشنای الوند در پیوند تعلیق و احساس را نشان میدهد.
فیلمسازی که راه خودش را رفت
سیروس الوند هیچوقت خود را در قالب جریانهای پر سر و صدا تعریف نکرد. نه به موجهای زودگذر دل بست، نه تلاش کرد با تغییر ناگهانی سبک، توجه لحظهای جلب کند. او مسیر تدریجی خودش را ادامه داد؛ فیلم به فیلم، قصه به قصه. در دورههایی که سینمای ایران گاهی به سمت تجربههای بسیار خاص رفت و گاهی به سمت کمدیهای مصرفی چرخید، الوند اغلب در میانه ایستاد؛ جایی که هم میشد تماشاگر عام را با داستان درگیر کرد، هم میشد دغدغههای جدیتری را در بستر درام مطرح کرد.
همین تعادل، دلیل ماندگاری بخشی از آثار اوست. زادروز این کارگردان یادآور نسلی از سینماگران است که بیهیاهو کار کردند و بیادعا تأثیر گذاشتند. فیلمهای سیروس الوند شاید پرزرقوبرق به نظر نرسند، اما در حافظه بسیاری از تماشاگران جا دارند؛ چون درباره خودشان حرف میزنند، درباره انتخابهایی که زندگی را میسازند یا از هم میپاشند. او هنوز برای خیلیها همان قصهگوی حرفهای است؛ فیلمسازی که به درام وفادار ماند و نشان داد سینما، پیش از هر چیز، هنر روایت آدمهاست.

