هفت صبح، ایمان برین| گاهی سرنوشت یک هنرمند از مسیرهای پیش‌بینی‌نشده عبور می‌کند؛ مسیرهایی که در نگاه نخست اتفاقی به نظر می‌رسند اما در ادامه زندگی هنری او را شکل می‌دهند. داستان زندگی لوون هفتوان نیز شبیه همین مسیرهای غیرمنتظره است؛ بازیگری که با چهره‌ای متفاوت و مسیری پرپیچ‌وخم، به یکی از صداهای خاص سینمای ایران تبدیل شد. امروز، در سالگرد درگذشت او، یاد هنرمندی زنده می‌شود که بیش از هر چیز به جهان درونی شخصیت‌هایش وفادار بود.


لوون خانکلدیان هفتوان در ششم فروردین ۱۳۴۵ در محله حشمتیه تهران، در خانواده‌ای ارمنی به دنیا آمد. سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش در مدارس ارمنی تهران گذشت و علاقه به هنر نمایش از همان دوران در او شکل گرفت. ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته بازیگری و کارگردانی تئاتر، آغاز مسیری بود که بعدها به صحنه‌های تئاتر جهان و پرده سینما رسید.


او در دوران دانشجویی با اجرای نمایش «اسب» نوشته محمد چرمشیر از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و نخستین تجربه سینمایی‌اش را با نقشی کوتاه در فیلم «در کوچه‌های عشق» به کارگردانی خسرو سینایی به دست آورد؛ تجربه‌ای که هرچند آغاز حضورش در سینما بود، اما روح او همچنان در فضای زنده و نفس‌گیر تئاتر زندگی می‌کرد.
 

سفری که قرار بود کوتاه باشد


سال ۱۳۷۰، هفتوان برای شرکت در جشنواره‌ای تئاتری به ارمنستان رفت؛ سفری که قرار بود چند هفته بیشتر طول نکشد. گم شدن گذرنامه‌اش در آن سفر، زندگی او را وارد مسیری تازه کرد. برای حل مشکل بازگشت، راهی مسکو شد و همان توقف کوتاه به اقامتی طولانی تبدیل شد. در مسکو تحصیل در آکادمی هنرهای نمایشی روسیه را آغاز کرد و موفق شد مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر را دریافت کند.


چند سال بعد راهی کانادا شد و در تورنتو فعالیت‌های هنری خود را گسترش داد. او با تأسیس کمپانی هنری «لماز» و تشکیل گروه تئاتری «ریرا»، نمایشنامه‌هایی از نویسندگان مهمی چون ویلیام سارویان، هارولد پینتر، آنتوان چخوف و لوئیجی پیراندلو را روی صحنه برد. در این سال‌ها هفتوان هم به عنوان بازیگر و هم به عنوان کارگردان و مدرس تئاتر نیز شناخته شد.


زندگی در مهاجرت برای او ساده نبود. سال‌هایی از فراز و نشیب‌های شخصی و مالی را پشت سر گذاشت، اما همین تجربه‌ها بعدها در عمق بازی‌هایش دیده می‌شد. شخصیت‌هایی که او روی صحنه یا مقابل دوربین جان می‌بخشید، اغلب حامل تنهایی، اضطراب و جست‌وجوی معنا بودند؛ احساساتی که هفتوان آنها را با صداقت اجرا می‌کرد.

 

بازگشت پس از 19سال


تابستان ۱۳۸۹ نقطه عطف دیگری در زندگی او بود. پس از نزدیک به دو دهه دوری، به ایران بازگشت؛ بازگشتی که قرار نبود موقتی باشد. حضور در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به عنوان کارشناس و داور، آغاز فصل تازه‌ای در فعالیت‌های هنری‌اش شد.اندکی بعد پیشنهادهای سینمایی به سراغش آمدند. نخست در فیلم «لرزاننده چربی» به کارگردانی محمد شیروانی بازی کرد؛ فیلمی که در جشنواره‌های بین‌المللی مورد توجه قرار گرفت. اما نقطه‌ای که نام او را به شکل جدی در سینمای ایران مطرح کرد، بازی در فیلم «پرویز» ساخته مجید برزگر بود.

 

هفتوان در نقش مردی منزوی و خاموش، تصویری متفاوت از یک شخصیت سینمایی ارائه داد. بازی او در این فیلم به شدت مورد توجه منتقدان قرار گرفت و جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره بین‌المللی فیلم داکا را برایش به ارمغان آورد. بسیاری از منتقدان، بازی او در «پرویز» را یکی از نمونه‌های درخشان بازیگری مینیمالیستی در سینمای ایران می‌دانند.


پس از آن در فیلم‌های متنوعی حضور پیدا کرد؛ از آثار تجربی مانند «هجوم» ساخته شهرام مکری تا فیلم‌هایی با فضای متفاوت مانند «دراکولا»، «اژدر»، «غیرمجاز» و «کار کثیف». او حتی در اوج شناخته شدن نیز از تجربه‌های تازه فاصله نگرفت و همواره از نقش‌هایی استقبال می‌کرد که امکان کشف و چالش داشته باشند.


در میان این آثار، فیلم «کوپال» ساخته کاظم ملایی جایگاه ویژه‌ای در کارنامه او دارد. هفتوان در این فیلم تقریباً به تنهایی بار روایت را بر دوش می‌کشد و با بازی‌ای پرجزئیات، شخصیت مردی گرفتار در تنهایی و وسواس را به تصویر می‌کشد. این نقش نیز برایش چندین جایزه بین‌المللی به همراه داشت.

 

هنرمندی که مسیر خودش را داشت


آنچه لوون هفتوان را از بسیاری بازیگران هم‌دوره‌اش متمایز می‌کرد، نگاه شخصی‌اش به هنر بود. او چندان درگیر شهرت و هیاهوی بیرونی نمی‌شد و بیشتر به جست‌وجوی آرامش در کار هنری علاقه داشت. در گفت‌وگوهایش بارها اشاره کرده بود که برایش مهم نیست چند نفر او را می‌شناسند؛ مهم این است که بتواند به صدای درونی خود وفادار بماند.


شاید به همین دلیل بود که حتی در نقش‌های کوتاه نیز حضوری ماندگار داشت. او معتقد بود اهمیت یک شخصیت در سینما به مدت حضورش در قاب وابسته نیست، به تأثیری که بر روایت می‌گذارد مربوط می‌شود.۱۹ اسفند ۱۳۹۶، هنگامی که روی صحنه فیلم‌برداری مجموعه تلویزیونی «بوی باران» حضور داشت، دچار عارضه قلبی شد. انتقال سریع به بیمارستان نیز نتوانست مانع پایان ناگهانی زندگی او شود. لوون هفتوان در ۵۱ سالگی چشم از جهان فرو بست و در گورستان ارامنه تهران به خاک سپرده شد.


امروز سال‌ها از آن روز می‌گذرد، اما چهره و صدای او همچنان در حافظه سینمای ایران باقی مانده است؛ هنرمندی که از دل سفرها، مهاجرت‌ها و تجربه‌های شخصی، بازیگری منحصربه‌فرد ساخت. شاید بهترین توصیف برای او همان چیزی باشد که در زندگی‌اش به آن پایبند بود: وفاداری به هنر، حتی در مسیری که کمتر کسی جرئت رفتنش را داشت.