سینمای ایران همیشه داستان‌گوی عاشقانه‌هایی منحصربه‌فرد بوده است. عشق در فیلم‌های ایرانی شکل‌های مختلفی دارد؛ گاهی در سکوت و نگاه‌های دزدکی پنهان است، گاهی در دل یک بحران اجتماعی تلخ شکوفا می‌شود و گاهی نیز بهانه‌ای برای شناخت بهتر خود و دیگری است.

این لیست سفری است به دنیای بهترین فیلم‌های عاشقانه ایرانی؛ از آثار کلاسیکی که با آن‌ها خاطره داریم تا فیلم‌های جدیدی که تصویری مدرن و واقع‌گرایانه‌تر از عشق را به نمایش می‌گذارند. 

 

۱۰. چند متر مکعب عشق

 

عبدالسلام مهاجری افغانستانی است و به‌همراه دخترش مرونا در یک کارگاه زندگی می‌کند. صابر پسری ساده است که کم‌کم وارد ماجرا می‌شود و عاشق مرونا می‌شود. این دو برای وصال ماجراهای زیادی را پشت‌سر می‌گذارند. درنهایت روزی که قرار است باهم دیداری عاشقانه داشته باشند، متوجه می‌شوند که جانشان در خطر است. ماجرا چیست؟ این را خودتان باید ببینید.

۹. طلا

 

این فیلم داستان چند جوان را روایت می‌کند که قصد دارند با سرمایه اندک خود یک رستوران راه بیندازند، اما با یک بحران مالی بزرگ روبرو می‌شوند. در مرکز این داستان، رابطه دو نفر از اعضای گروه، منصور و دریا (با بازی هومن سیدی و نگار جواهریان) قرار دارد. «طلا» به خوبی نشان می‌دهد که چگونه فشار خردکننده اقتصادی و استرس ناشی از آن می‌تواند یک رابطه عاشقانه را تحت تأثیر قرار داده و آدم‌ها را در برابر آزمون‌های اخلاقی سختی قرار دهد.

 

۸. دلشدگان

 

شاهکار مرحوم علی حاتمی، داستان گروهی از موسیقی‌دانان ایرانی در دوره قاجار است که برای ضبط اولین صفحه موسیقی ایرانی به پاریس سفر می‌کنند. در دل این داستان تاریخی و موزیکال، چندین روایت عاشقانه لطیف و شاعرانه به سبک منحصربه‌فرد و زبان فاخر علی حاتمی جریان دارد. عشق میان طاهرخان (امین تارخ) و شاهزاده ترک (لیلا حاتمی) یکی از این روایت‌هاست. «دلشدگان» یک فیلم چشم‌نواز و گوش‌نواز درباره عشق به موسیقی، عشق به ایران و عشق به انسان است.

۷. طلا و مس

 

در این فیلم ماجرای طلبه‌ای به‌نام سید رضا را دنبال می‌کنیم. او به تهران آمده است تا در کلاس‌های درس استادی قدیمی و مشهور به‌نام «اخلاقی» شرکت کند. همه‌چیز خوب پیش می‌رود تا اینکه زهرا، همسر سید رضا، به بیماری سختی مبتلا می‌شود. حالا سید رضا باید میان درس‌های استاد اخلاقی و تأمین معیشت خانواده یکی را انتخاب کند.

۶. سرخ‌پوست

 

زندانی قدیمی به‌دلیل مجاورت با فرودگاهی در حال توسعه باید تخلیه شود. سرگرد نعمت جاهد رئیس زندان است. او به‌همراه مأمورانش در حال انتقال زندانیان به زندان جدید است که سرهنگ مدبر، رئیس مجموعه، نزد او می‌آید و می‌گوید که جاهد ترفیع گرفته و قرار است جانشین سرهنگ شود. سرگرد جاهد از این خبر بسیار خوشحال می‌شود، اما در همین حین خبر می‌رسد که یکی از زندانیان ناپدید شده است.

 

۵. هامون

 

«هامون» داستان یک بحران است؛ بحران عشق، ایمان و روشنفکری. حمید هامون، مدیر یک شرکت وارداتی است که در حال نوشتن رساله‌ای درباره عشق و ایمان است. او در آستانه جدایی از همسرش مهشید قرار دارد که نقاش است. این بحران زناشویی، او را در یک سردرگمی فلسفی و روانی غرق کرده و به مرز جنون کشانده است. عشق او به مهشید با شک و تردیدهایش نسبت به همه چیز در هم آمیخته است.

 

۴. تی تی

 

«تی تی» یک فیلم عاشقانه غیرمتعارف و جادویی است که در فضایی میان واقعیت و خیال حرکت می‌کند. تی تی (الناز شاکردوست) زنی با قلبی پاک، ساده و تقریبا کودکانه است که به عنوان خدمتکار کار می‌کند و با اجاره دادن رحم خود به دیگران، زندگی می‌گذراند. او با فیزیکدانی به نام ابراهیم (پارسا پیروزفر) آشنا می‌شود که در حال کار روی نظریه‌ای درباره پایان جهان است.

 

۳. در دنیای تو ساعت چند است؟

 

این فیلم یک عاشقانه لطیف، شاعرانه و سرشار از حس نوستالژی است که از هیاهوی داستان‌های رایج فاصله می‌گیرد. گلی (لیلا حاتمی) پس از سال‌ها زندگی در فرانسه، به شهر زادگاهش رشت بازمی‌گردد. او در آنجا با فرهاد (علی مصفا) روبرو می‌شود؛ مردی که به نظر می‌رسد همه چیز را درباره گذشته فراموش‌شده گلی می‌داند و سال‌هاست به شکلی پنهانی و صبورانه عاشق او بوده است.

 

۲. سنتوری

 

«سنتوری» داستان تلخ و عاشقانه یک زوج هنرمند در تهران مدرن است. علی (بهرام رادان)، نوازنده چیره‌دست و محبوب سنتور، به همراه همسرش هانیه (گلشیفته فراهانی)، زندگی عاشقانه‌ای دارند که با هنر و موسیقی گره خورده است. اما سقوط علی در دام اعتیاد ویرانگر، این عشق را به تدریج مسموم کرده و نابود می‌کند. این فیلم یک تراژدی مدرن و هشداردهنده درباره سقوط یک هنرمند و تأثیر آن بر رابطه‌اش است.

 

۱. ملاقات خصوصی

«ملاقات خصوصی» یکی از پدیده‌های سال‌های اخیر سینمای ایران است که داستانی جسورانه و متفاوت را روایت می‌کند. پروانه (پریناز ایزدیار)، دختری از محله‌ای فقیرنشین است که مغازه عطاری پدرش را می‌گرداند. او برای کمک به پدر زندانی‌اش با مردی به نام فرهاد (هوتن شکیبا) در زندان آشنا می‌شود. این آشنایی که از طریق تلفن آغاز می‌شود، به تدریج به یک عشق عمیق و ممنوعه ختم می‌شود که تنها راه دیدارهایشان، ملاقات‌های هفتگی در زندان است.