
هفت صبح| محمدجواد ظریف، دانشیار مطالعات جهانی در دانشگاه تهران و بنیانگذار و رئیس مؤسسه پایاب که در سه دهه گذشته بهعنوان معاون رئیسجمهور، وزیر امور خارجه و نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد خدمت کرده است در مقالهای در مجله « فارین افرز» نوشته که ایران چطور باید جنگ را تمام کند؟ محمدجواد ظریف در این مقاله نکات مختلفی را مطرح کرده و تأکید میکند ایران باید از «برتری» برای پایان جنگ استفاده کند، نه ادامه آن. او معتقد است ایران در وضعیت میدانی دست بالا را دارد، اما این برتری باید سیاسی تبدیل شود و ادامه جنگ را «روانی و احساسی» اما پرهزینه و فرسایشی میداند. ظریف از «باتلاق راهبردی» برای آمریکا و اسرائیل سخن میگوید و بیاعتمادی عمیق ایرانیان به آمریکا را مانع اصلی مذاکره معرفی میکند.
وزیر امور خارجه پیشین کشورمان هشدار میدهد جنگ میتواند به بحران منطقهای و حتی جهانی تبدیل شود و برهمین اساس آتشبس را ناکافی و شکننده میداند و بر «توافق جامع صلح» تأکید دارد. ظریف اما پیشنهاد معاملهای مشخص دارد که شامل رفع تحریمها در برابر محدودیتهای هستهای است. او همچنین دراین مقاله مفصل بر ضرورت «پیمان عدم تجاوز» و همکاری اقتصادی ایران و آمریکا تأکید کرده و نقش مردم و «مقاومت اجتماعی» را مهمترین عامل موفقیت ایران معرفی میکند. ظریف در این مقاله یک چرخش مهم را پیشنهاد میدهد: «برد نظامی» بدون «برد سیاسی» بیمعناست.
این یعنی پایان جنگ باید هدف باشد، نه ادامه آن. این نگاه، کلاسیکترین منطق دیپلماسی است؛ تبدیل قدرت سخت به دستاورد نرم. ظریف بهصورت ظریف اما مهم، یک شکاف داخلی را نشان میدهد. این که یک جریان خواهان ادامه جنگ است اما یک نگاه عقلانی که به پایان فکر میکند. او بدون تقابل مستقیم، این هیجان را «روانی» توصیف میکند و هزینههایش را برجسته میسازد. متن محمدجواد ظریف در واقع یک «مانیفست پایان جنگ» است که سه لایه را همزمان پیش میبرد. یکی توصیف وضعیت حال حاضر است که در آن ایران دست بالا را دارد و آمریکا در بنبست است.
دیگری این هشدار که ادامه جنگ هزینهزا و خطرناک است. و در نهایت این راه حل که تبدیل پیروزی به توافق پایدار است. در سیاست، لحظاتی وجود دارد که ادامه مسیر، آسانتر از تغییر آن است. اما دقیقاً همانجا، انتخاب دشوارتر، تصمیم درستتر است. اکنون در میانه یک درگیری فرسایشی، استدلالی که محمدجواد ظریف در مقاله خود مطرح کرده بر همین نقطه حساس دست میگذارد. زمان پایان جنگ، دقیقاً زمانی است که احساس میکنی در حال پیروزی هستی.
حمله تند حدادیان به ظریف
اما این مقاله با حمله شدید بسیاری از تندروها مواجه شده است. یکی از آنها سعیدحدادیان است. مداحی اهل سیاست که با سخنانی دور از ادب که قاعدتا باید از مداحان سراغ داشت به مقاله ظریف تاخته و با جایگزین کردن «اتهام» بهجای «استدلال» به تخریب شخصیت روی آورده است. حدادیان در واکنش به مقاله محمدجواد ظریف درباره توافقی جامع با آمریکا و بهبود روابط دو کشور ، وزیرخارجه پیشین ایران را «جاسوس» خواند و گفت: «شما غلط میکنی برای جمهوری اسلامی نسخه میپیچی... برخی افراد او را جاسوس میدانند... آیا نهادهای امنیتی منتظر هستند ظریف روی پیشانیاش بنویسد خودفروخته آمریکا است؟» حدادیان هشدار داد ظریف سه روز فرصت دارد اعلام کند «غلط کردم»: «اگر ظریف تا سه شب آینده عذرخواهی نکند، شب چهارم کاروان میشویم و میرویم در خانهاش».
عجیب است که در این شرایط جنگی و خطرناک، سعید حدادیان بلوا و آشوب ایجاد میکند و با تهدید و ارعاب اجازه نمیدهد کسی که سال های طولانی مقام و مسئولیت دیپلماتیک داشته در باره یک موضوع تخصصی اظهار نظر کند.مسئله این نیست که با دیدگاه ظریف موافق باشیم یا مخالف. اتفاقاً سیاست زنده، بدون اختلاف نظر معنا ندارد. مسئله آنجاست که یک «پیشنهاد سیاستی»- هرچقدر هم محل مناقشه- بهجای پاسخ تحلیلی با سنگینترین برچسبها و تهدیدهای علنی مواجه میشود. وقتی واژهای مانند «جاسوس» بهسادگی و بدون ارائه سند به کار میرود، دیگر بحثی در کار نیست. منطق و مدل سعید حدادیان، اعلام پایان گفتوگوست.
حدادیان با ایجاد فضای رعب و ترس تلاش میکند که طرف مقابل را از دایره مشروعیت خارج کند. این روش تندروها در مقابل با نظرات کارشناسی، علاوه بر حذف رقیب، میدان تحلیل را خالی میکند. مسئله خطرناکتر، عادیسازی ادبیات تهدید است. حدادیان در فضای عمومی از «رفتن به خانه» یک مقام سابق سخن گفته است. خب این تهدید حدادیان که فقط یک اظهار نظر تند نیست. اینجا با فشارهای خارج از چارچوب قانون روبهرو هستیم. خب اگر هر دیدگاه متفاوتی با چنین واکنشهای بسیار تند و غیرقانونی روبهرو شود، چه کسی حاضر خواهد بود در مسائل کلان کشور نظر بدهد؟ طبیعی است که در فضایی که امثال حدادیانها به وجود میآورند، کسانی که میتوانند دلسوزانه نظرشان را بگویند تصمیم به خاموشی میگیرند.
جنگ تا ابد نمیمانند
به هر حال این جنگ که تا ابد نمیتواند ادامه داشته باشد. لذا در این میان، تناقضی آشکار نیز وجود دارد. کسانی که نگران منافع ملیاند، چگونه میپذیرند که یکی از مهمترین مباحث-یعنی نحوه پایان دادن به یک درگیری پرهزینه- بهجای تحلیل، با برچسبزنی پاسخ داده شود؟ اگر نقدی وجود دارد، باید دقیق، مستند و مبتنی بر واقعیت باشد. اگر جایگزینی وجود دارد، باید ارائه شود. در غیر این صورت، مخالفت صرف چیزی جز هیاهو نیست. امروز، مسئله اصلی این است که آیا هنوز میتوان درباره مهمترین موضوعات کشور، بدون ترس از برچسب و تهدید، حرف زد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، آنچه از دست میرود، امکان اصلاح و تصمیمگیری عقلانی است.
آنچه در تحلیل ظریف برجسته است، تفکیک میان «پیروزی نظامی» و «پیروزی راهبردی» است. اولی میتواند در میدان رخ دهد، اما دومی تنها زمانی محقق میشود که دستاوردهای میدان به توافق، ثبات و منافع ملموس برای جامعه تبدیل شود. به بیان دیگر، اگر جنگ ادامه یابد اما تغییری در وضعیت کلی ایجاد نکند، پیروزی بهتدریج به فرسایش بدل میشود.در این چارچوب، ادامه جنگ اگر از منظر روانی رضایتبخش باشد- میتواند هزینههایی بهمراتب سنگینتر از منافع آن ایجاد کند. افزایش تلفات غیرنظامی، تخریب زیرساختها و مهمتر از همه، خطر گسترش درگیری بهسطح منطقهای یا جهانی، عواملی هستند که هرگونه محاسبه صرف نظامی را ناکافی میسازند.
نتانیاهو و بازی پیچیده توقف صلح
بهنظر میرسد نتانیاهو از طریق سه گروه مانع پایان جنگ شده است. گروه اول در آمریکا فعالیت میکند؛ با هدف تخریب و تهدید جیدی ونس (معاون رئیسجمهور و کاندیدای احتمالی دوره بعد جمهوریخواهان) که ترامپ مسئولیت مذاکره را به او سپرده است. همچنین از طریق رسانهها با بالا بردن سطح انتظارات افکار عمومی آمریکا برای اعلام پیروزی ترامپ، فضا را پیچیدهتر کردهاند. گروه دوم شامل نیروهای نفوذی اسرائیل در ایران است که یا در ردههای بالای مسئولیتی حضور دارند یا بهعنوان مشاوران عالی فعالیت میکنند. علاوه بر این، برخی مشاوران جریانهای تندرو بههمراه تعدادی از فعالان رسانهای با طرح انتظارات غیرمنطقی درباره پایان جنگ و مذاکرات و نیز با مطرح کردن درخواستهایی که طرفین را از توافق دور میکند، در این روند اخلال ایجاد میکنند.
گروه سوم شامل نیروهای نفوذی اسرائیل در برخی جریانهای اصلاحطلب و بهاصطلاح روشنفکری است که با طرح حداقلیِ مطالبات برای پایان دادن به جنگ، زمینهساز بدبینی در میان مردم شده و این تصور را ایجاد میکنند که تیم مذاکرهکننده در حال عقبنشینی یا سازش نامطلوب است. در این مقطع، بهترین رویکرد، اعتماد به رهبری و تیم تصمیمگیر و پذیرش تصمیماتی است که با تأیید ایشان اتخاذ میشود. همچنین ضروری است نخبگان و چهرههای تأثیرگذار، افکار عمومی را برای پذیرش این تصمیمات آماده کنند.


