
هفت صبح| گاهی حرفها و رفتارهای دونالد ترامپ طوری بهنظر میرسد که انگار با یک سیاستمدار معمولی طرف نیستیم، بلکه با کسی روبهرو هستیم که شیفتگی به قدرت در او از حد طبیعی گذشته و به نوعی بیتعادلی در تصمیمگیری رسیده است. تکرار تهدیدهایی مثل زدن نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی، این حس را ایجاد میکند که او شاید درک دقیقی از پیامدهای واقعی چنین تصمیمهایی ندارد. اینکه پشت هر نیروگاه، زندگی میلیونها انسان جریان دارد، نه فقط یک هدف روی نقشه. سیاستمداری چون ترامپ طوری از ویران کردن حرف میزند، انگار هنوز مرزی میان تصمیم سیاسی و واکنش دور از منطق و اخلاق برایش باقی نمانده است.
بعضی وقتها لحن و رفتار او شبیه کودکی لوس است که در اوج عصبانیت تصمیم میگیرد؛ بدون اینکه توقف کند، فکر کند و بسنجد. در سخنان و تصمیمگیریهایش، نوعی بیمسئولیتی هم دیده میشود. قدرت بی حد و حصر بهجای اینکه او را محتاطتر کند، برعکس باعث شده راحتتر از همیشه از گزینههای خطرناک حرف بزند. باید از حرفها و سخنان او به شکل جدی نگران باشیم. چون بدون اینکه به تبعات کارهایش فکر کند، تصمیم میگیرد. در سالهای اخیر، ظهور و کنشهای سیاسی دونالد ترامپ به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات در عرصه سیاست جهانی تبدیل شده است.
او نهتنها بهعنوان یک رئیسجمهور، بلکه بهعنوان نمادی از نوعی تغییر در سبک رهبری سیاسی، توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده است. آیا ترامپ صرفاً یک استثناء در سیاست آمریکاست، یا نشانهای از تحولی عمیقتر در ساختار قدرت جهانی؟ یکی از برجستهترین ویژگیهای رفتار سیاسی ترامپ، استفاده مکرر از ادبیات تند، تهدیدآمیز و گاه خارج از عرف دیپلماتیک است. تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها و پلها که در روزهای گذشته به کرات از سوی او دنبال شده است یک نوع تغییر در زبان سیاست بهشمار میرود. در سیاست جهانی، لحن و کلمات در بسیاری از موارد به عنوان ابزاری برای آرامکردن فضا یا مهار بحران به کار میروند.
معمولاً کشورها حتی زمانی که اختلاف جدی دارند، سعی میکنند حرفهایشان را در قالبی بزنند که راه مذاکره را نبندد. اما وقتی این زبان به سمت تهدید مستقیم و حرف از زدن زیرساختهای حیاتی مثل برق و پل میرود، دیگر از آن کارکرد قبلی خبری نیست. اینجا فضا به سمت تنش و درگیری هل داده میشود. در فضایی که ترامپ ساخته است، خط بین «فشار سیاسی» و «دعوت به درگیری» عملاً از بین میرود. حرفهای این رئیس جمهور عجیب و پرحاشیه آمریکا بحران زا است. از منظر حقوق بینالملل، زیرساختهای حیاتی-از جمله شبکههای انرژی، آب و حملونقل-در زمره اهدافی هستند که باید از حملات نظامی مصون بمانند، چرا که مستقیماً با زندگی غیرنظامیان در ارتباطاند. هرگونه تهدید علیه این زیرساختها، میتواند با اصول بنیادین حقوق جنگ و کنوانسیونهای ژنو در تعارض قرار گیرد.
دوگانگی شخصیت ترامپ
یکی از مهمترین ابعاد تحلیل شخصیت ترامپ، دوگانگی در رفتار اوست. از یک سو، او یک تاجر و بازیگر اقتصادی است که تصمیمگیری را بر اساس محاسبه سود و زیان انجام میدهد. از سوی دیگر، در بسیاری از موارد، واکنشهای او رنگ و بوی هیجانی، شخصی و گاه غیرقابل پیشبینی دارد. این دوگانگی باعث شده است که رفتار سیاسی او در بسیاری از بحرانها، نوسانی و غیرقابل پیشبینی باشد. گاه تهدیدهای شدید مطرح میکند و در ادامه، مسیر مذاکره را در پیش میگیرد. این الگو، نهتنها متحدان را دچار سردرگمی میکند، بلکه رقبای بینالمللی را نیز در ارزیابی نیت واقعی او با مشکل مواجه میسازد.
سیاست خارجی یا نمایش قدرت؟
یکی دیگر از ویژگیهای دوران ترامپ، تلفیق سیاست خارجی با نمایش رسانهای قدرت است. در بسیاری از موارد، مواضع تند و اظهارات جنجالی او را نمیتوان در چارچوب یک راهبرد بلندمدت قابل تحلیل کرد. به نظر میرسد این مدل رفتار او بیشتر بخشی از یک استراتژی برای جلب توجه، اعمال فشار روانی و شکلدهی به افکار عمومی باشند. این رویکرد، اگرچه ممکن است در ظاهر برخی اهداف تاکتیکی ترامپ را محقق کند، اما در حقیقت عامل بیثباتی و مشکلات دامنهدار و سناریوهای پرریسک خواهد شد.
به خصوص در شرایط بحران مانند جنگ که تصمیمگیری نیازمند ثبات، پیشبینیپذیری و ارزیابی دقیق پیامدهاست. با این حال، در سبک رهبری ترامپ، نشانههایی از تصمیمگیریهای مبتنی بر فشار لحظهای و واکنش به شرایط دیده میشود. در چنین وضعیتی، معمولاً چند سناریو توسط ترامپ قابل تصور است که میتوان از اجرای تهدیدها برای نمایش جدیت، عقبنشینی تاکتیکی و طرح مهلتهای جدید و حرکت به سمت مذاکرات برای مدیریت بحران نام برد. این نوسان میان گزینهها، خود به عاملی برای افزایش نااطمینانی در سطح منطقهای و جهانی تبدیل میشود.
ترامپ و تضعیف هنجارهای دیپلماتیک
دیپلماسی مدرن بر پایه مجموعهای از هنجارها، زبان مشترک و قواعد نانوشته شکل گرفته است. خروج از این چارچوبها میتواند به تدریج کل نظام ارتباطات بینالمللی را دچار اختلال کند.
سبک گفتاری ترامپ-که شامل استفاده از واژگان تند، تهدید مستقیم و گاه بیپروایی در بیان است-نمونهای از فاصله گرفتن از این هنجارهاست. این روند در صورت تداوم میتواند به عادیسازی رفتارهای پرخطر در سطح رهبری سیاسی منجر شود.
تغییر پارادایم جهانی
تحلیل رفتار ترامپ را میتوان در چارچوبی گستردهتر نیز بررسی کرد که گذار از نظم مدرن به نوعی بیثباتی پسامدرن است. در این چارچوب، عقلانیت کلاسیک و قواعد تثبیتشده جای خود را به رقابت شدید، نمایش قدرت و «اراده برای برتری» میدهند. برخی تحلیلگران معتقدند که ظهور چهرههایی مانند ترامپ، نشانهای از فرسایش نظم لیبرال پس از جنگ جهانی دوم است. نظمی که بر پایه نهادهای بینالمللی، همکاری چندجانبه و قواعد مشترک بنا شده بود. در این شرایط، سیاست جهانی بهسمت وضعیتی حرکت میکند که در آن، مرز میان نظم و بینظمی کمرنگتر میشود و نقش شخصیتها در شکلدهی به تحولات، پررنگتر از گذشته خواهد بود.
پیامدهای منطقهای و جهانی
اظهارات و تصمیمات سیاسی در سطح رهبری قدرتهای بزرگ، همواره پیامدهایی فراتر از مرزهای ملی دارند. در منطقهای مانند خاورمیانه که بهطور تاریخی مستعد تنش و بحران است، هرگونه افزایش تنش میتواند به واکنشهای زنجیرهای منجر شود. تهدیدهای علنی، احتمال درگیری مستقیم را افزایش میدهند و میتوانند بازیگران دیگر را نیز وارد معادله کنند و دامنه بحران را گسترش دهند. طبیعی است که در چنین شرایطی، مدیریت بحران بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. درعین حال شخصیت و عملکرد دونالد ترامپ را نمیتوان صرفاً در قالب یک فرد یا یک دوره سیاسی محدود تحلیل کرد.
او نماینده نوعی تغییر در سبک سیاستورزی است. تغییری که در آن، مرز میان سیاست، رسانه، قدرت و نمایش بهشدت درهمتنیده شده است. استفاده از ادبیات تهدید، نوسان در تصمیمگیری، فاصله گرفتن از هنجارهای دیپلماتیک و تأکید بر نمایش قدرت، همگی نشانههایی از این تغییر هستند. این ویژگیها در کنار تحولات ساختاری در نظام بینالملل، میتوانند به شکلگیری نظمی متفاوت از گذشته منجر شوند-نظمی که بیش از آنکه بر همکاری استوار باشد، بر رقابت، فشار و عدم قطعیت تکیه دارد. درشرایطی که جنگ ممکن است ابعاد گستردهتری پیدا کند، گفتوگو، عقلانیت و ثبات نیاز مهم این شرایط حساس و پیچیده است. سیاست و مدیریت ترامپ اما به عاملی برای سیاستهای پرریسک و بحرانهای بیشتر تبدیل شده است.






