روزنامه هفت صبح، علی غفوری | 17 سال قبل در چنین روزهایی (21اردیبهشت 1385) ایران یکی از بهترین خلبانان خود را از دست داد. آن سال‌ها هنوز نام‌های خلبانان فعال در جنگ در زمره اسامی طبقه‌بندی شده بود و به همین دلیل هنگامی که خبرگزاری‌های رسمی کشور اعلام کردند «سرتیپ محمد دانشپور معاون اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح درگذشت»

جامعه چندان واکنشی به این خبر نشان نداد. آن سال‌ها عموم مردم شناختی از عملکرد خلبانان موثر کشور در جنگ نداشتند و اصولا خلبانان یا شهید شده و خیابانی به نام‌شان بود و دیگر هیچ(!) یا اگر در قید حیات بودند کسی از نام واقعی آنها مطلع نبود‌ اما دانشپور که بود و آیا امروز هم که محدودیتی از نظر حفاظت برای معرفی او نیست، ‌جوانان شناختی از او دارند؟

محمد دانشپور متولد 1329 تهران‌، سال 1347وارد نیروی هوایی شد و خیلی زود به دلیل مهارت پروازی برای گذراندن دوره‌های پیشرفته پرواز به آمریکا اعزام و در نهایت به‌عنوان خلبان اف-5 انتخاب شد.پس از پیروزی انقلاب و تلاش نیروهای تندرو، تجزیه‌طلب و چپ‌گرا برای تضعیف ارتش، دانشپور از جمله خلبانان با سابقه ارتش بود که توانست در برابر تندروی‌ها بایستد.

دانشپور در آغاز جنگ با درجه سرگردی قوت قلبی برای خلبانان جوان‌تر بود و شب 31شهریور 1359 در حالی‌که خلبانان جوان تبریزی در بهت حمله عراق به پایگاه‌های شکاری ایران از جمله پایگاه تبریز بودند، او و 5 خلبان بزرگ دیگر از جمله 2خلبان از واحد منحل شده آکروجت تاج طلایی و سرگرد علی اقبالی از جت فالکون ستاد نیروی هوایی پیاده شده و مورد استقبال فرمانده پایگاه دوم، سرهنگ مرتضی فرزانه قرار گرفتند. ‌با خروج شاه از ایران و پیروزی انقلاب، چند اتفاق مهم رخ داد که ضربه‌ای جدی به گردان‌های شکاری کشور وارد کرد و توان عملیاتی این واحدهای بسیار مهم را به شدت کاهش داد و یکی از عوامل جسارت صدام در حمله به ایران شد.

خلبان‌های با سابقه بالا در سال 58 و نیمه اول 59 با دو مشکل جدی مواجه شدند.یکی تلاش جدی مقامات آمریکایی برای جذب آنها (نظیر اتفاقی که برای سرگرد براتپور، سرگرد اقبالی و سرگرد غفور جدی‌) در کنار وسوسه زندگی بهتر در اروپا و آمریکا و دیگری بدبینی برخی انقلابیون و بخشی از افسران جوان و درجه‌داران و همافران به خلبانان با سابقه و افسران ارشد. نتیجه این اتفاقات‌، تخلیه پایگاه‌ها و ستاد نیروی هوایی از نیروهای باسابقه شد.به همین دلیل هنگام حمله غافلگیرانه عراق به ایران هم مقامات سیاسی و نظامی و هم جوانترها ناگهان پی بردند چقدر‌ هنگام خطر به «استخوان خردکرده‌ها» نیاز است.

دانشپور که هم دارای سواد طراحی عملیات و هم تجربه لیدری پرواز بود، از همان روز یکم مهر نقش خود را نشان داد و کار به جایی رسید که خلبانان جوان مایل بودند در دسته‌ای که او پرواز می‌کند قرار بگیرند تا به سلامت به خانه برسند. دانشپور بسیار مقرراتی و دقیق و فراری از «‌قهرمان بازی» بود. در عملیات‌ها به خلبانان می‌گفت که هیچ حرکت اضافی نکنند و بدون دلیل حتی سرعت خود را اضافه نکنند. خلبانان جوان به‌خاطر دارند که او تا کل دسته را بعد از بمباران جمع نمی‌کرد به پایگاه باز نمی‌گشت .

در یک مورد‌، ستوان‌دوم شفیع حسین‌پور شماره دوی این استاد خلبان بزرگ نقل می‌کند که مامور بمباران یک هدف به‌شدت مراقبت شده در دره‌های پنجوین عراق ‌می‌شوند و حسین‌پور پس از دانشپور به داخل دره شیرجه زده و بمباران را انجام می‌دهد و آنگونه که خودش می‌گوید آنقدر صحنه مهیجی از این بمباران ایجاد شد که پس از انجام ماموریت به‌جای آنکه به شرق گردش کند یک بار دیگر منطقه بمباران شده را دور می‌زند و همین اتفاق سبب می‌شود که ضمن آنکه با پدافند خشمگین و بیدار شده دشمن روبه‌رو شود لیدر را نیز گم کند.سرانجام پس از 20 دقیقه بی‌خبری از لیدر به باند فرود پایگاه رسیده و هواپیما را پارک می‌کند.

آنجا با خبر شد که دانشپور منتظرش است.حسین‌پور در خاطراتش می‌گوید:دیدم کنار هواپیما ایستاده .با عینک آفتابی و کلاه … با خشم به من نگاه کرد و محکم به گوشم زد.چرا دیر کردی؟ چرا جواب نمی‌دادی، بعد در آغوشم گرفت و گفت: فکر کردم بچه‌هایت بی‌پدر شدند. فکر نمی‌کردم تو را دوباره ببینم .اینها را با گریه گفت.»

دانشپور و خلبانان با سابقه معتقد بودند که بخش بزرگی از 100 خلبان ایرانی که در 3 ماه اول جنگ شهید شدند، به دلایلی نظیر بی‌نظمی، بی‌تجربگی‌، اصابت توسط پدافند خودی ‌یا نترسی بی‌مورد از دست رفتند و می‌شد با اندکی آموزش بهتر آنها را از مرگ نجات داد.

23 آبان 1359 او لیدر یک دسته 4 فروندی برای حمله به مخازن سوخت موصل موسوم به لانه زنبور شد.این مخازن در کنار پایگاه شکاری موصل واقع شده و نقشی بزرگ در تامین سوخت نیروی هوایی و زمین دشمن داشت و به همین دلیل توسط انبوهی از موشک‌های سام 2/3 و 6 مراقبت می‌شد.همچنین صدها توپ پدافندی و رهگیرهای موصل نیز هرگونه تمرکزی را از خلبانان مهاجم می‌گرفتند و مردانی نظیر اقبالی‌‌ و بربری که جزو‌ برترین‌ها‌ بودند در راه نابودسازی این هدف شهید شدند.

اما دستور فرماندهی نیرو این بود که این مخازن باید از بین بروند.فرمانده پایگاه که می‌دانست دانشپور خودش یک برنامه‌ریز بزرگ است، از او خواست تا طراحی حمله را شخصا انجام دهد.دانش‌پور 3 خلبان را انتخاب کرد و قبلا به آنها توضیح داد که ماموریت بسیار سخت و با احتمال بازگشت کم است و آنها می‌توانند انصراف دهند.

هر 3 خلبان بدون آنکه حتی از محل ماموریت با خبر باشند آمادگی خود را به سرگرد اعلام کردند. آنها شجاع‌تر از آن بودند که از یک پرواز سخت انصراف بدهند.( شماره دو) ستوان ذبیحی، (شماره سه) سروان شریفی و (شماره چهار) ستوان اردستانی 3 ابر قهرمان هوایی. ‌

در روز موعود پرواز به‌خوبی انجام شد و خلبانان بمب‌های آتش‌زای خود را بر‌سر دشمن فرو ریختند اما در بازگشت دو اشتباه پشت سر هم سبب از دست رفتن ستوان یکم ذبیحی (که از خلبانان خوب نیرو بود) شد. ابتدا ‌ستوان ذبیحی به‌جای پرواز به شمال به سمت شرق بازگشت. اردستانی سکوت را شکست: کجا می‌ری‌. شمال برو. لیدر با صدایی آرام گفت سکوت رادیویی!

اما ذبیحی اشتباه دوم را مرتکب شد و وقت خود را چند ثانیه برای زدن یک پاسگاه مرزی هدر داد. اینجا بود که دو میگ 23 که اندکی از آنها عقب‌تر بودند خود را به آنها رساندند. دانش‌پور که می‌دانست بدون موشک و گلوله هیچ کاری از دست آنها ساخته نیست، به کل دسته دستور داد. با روشن کردن پس‌سوزها به ایران بازگردند. اردستانی مدام هشدار می‌داد شماره 2 پشت سرت هستند. ذبیحی که از خلبانان بسیار ورزیده بود، با یک کاهش ارتفاع سریع‌، موشک اول میگ‌ لیدر را رد کرد اما شماره 2 دشمن با رسیدن به ارتفاعی بسیار کم‌، موشک دوم را بارگذاری کرده و انتهای اف-5 ذبیحی را هدف قرار داد.ارتفاع بسیار پایین سبب شد تایگر کوچک با زمین برخورد کرده و در‌جا به همراه خلبان جوانش متلاشی شود.

دانش‌پور که از عقب دسته بی‌خبر بود تنها راه را حرکت در مرز ترکیه و در نهایت فرود در فرودگاه ارومیه دانست و هنگامی که با خبر شد ذبیحی از دست رفته است، با ناراحتی زمزمه کرد که «چرا؟» منظور این بود که چرا برای زدن یک هدف کم‌ارزش باید یک خلبان با ارزش از دست برود.

دانشپور و مردانی نظیر او معتقد بودند هواپیمای گران و مدرن تایگر (آن سال‌ها «اف-5 ای» جنگنده‌ای جدید و به‌روز درحال خدمت در ارتش‌های ده‌ها کشور جهان بود) و خلبان بسیار گرانترش نباید برای زدن نفرات پیاده‌ یا چند کامیون و پاسگاه و نظیر آنها از دست برود بلکه از یک جنگنده باید برای از کار انداختن نیروی هوایی و بخش انرژی عراق استفاده شود.

او در یک ماموریت سخت تک‌فروندی تا یک قدمی سقوط هم رفت اما در نهایت هواپیما را در انتهای باند نشاند. وی با هواپیمای سبک اف-5 ضمن چندین پیروزی هوایی، عملیات‌های غیر‌ممکن زیادی را به سرانجام رساند و ثابت کرد که تایگر در دستان خلبانان ایرانی دست کمی از جنگنده‌های بزرگ‌تر و جدیدتر ندارد.
‌‌
مرگ زود هنگام
داشنپور بعدها به گردان‌های اف-14 منتقل شد و همچنین پس از جنگ در مناصبی چون فرمانده پایگاه هشتم شکاری، معاونت اطلاعات و عملیات نیروی هوایی ارتش، معاونت هماهنگ‌کننده نهاجا و معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح قرار گرفت و خردادماه ۱۳۶۹ نشان درجه یک فتح دریافت کرد اما استرس و آثار پروازهای سال‌های جنگ و غم از دست دادن یاران از یکسو و سمت‌های پر دردسر و حساس نظامی از سوی دیگر سبب بروز مشکلات قلبی برای دانشپور شد و سرانجام 21 اردیبهشت 1385 درحالی که تنها 56 سال سن داشت دارفانی را وداع گفت.
‌‌‌

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - دانش و فناوریاینجا کلیک کنید.