
هفت صبح| چهارم شهریور ماه ۱۴۰۳ رسیدگی به مرگ مشکوک مرد جوان به نام محمدرضا 24 ساله در یکی از بیمارستانهای تهران در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. در تحقیقات ابتدایی مشخص شد که در خیابان سپهبدقرنی دو نفر به محمدرضا ضربهای زدند و رفتند. پس از آن او دچار حالت تهوع و سرگیجه شد و هر لحظه حالش رو به وخامت رفته و چند ساعت بعد فوت کرد.
رازگشایی از جنایت
به این ترتیب جسد با دستور بازپرس جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد و نتیجه سم شناسی آزمایشات پزشکی قانونی حکایت از مرگ محمدرضا به دلیل تزریق مایع سمی داشت.آزمایشات نشان میداد این سم روی کمر مقتول تزریق شده بود و به این ترتیب تلاش برای یافتن ردی از عامل جنایت دردستور کار جنایی قرار گرفت.در اولین قدم دوربینهای مداربسته مسیری که محمدرضا از آن عبور کرده بود بررسی شد و فیلم لحظه تزریق سم در یکی از آنها ضبط شده بود. در این فیلم دیده میشد که موتورسواری با دو سرنشین به محمد نزدیک شد و به شیوه فیلم پوست شیر سرنگ حاوی سم رقیق شده با آب مقطر را در چشم بر هم زدنی به کمر او تزریق کرده و از محل دور شد.
در حالی که تحقیقات تیم جنایی برای یافتن ردی از راکبان موتورسیکلت ادامه داشت پلیس شیراز به مرد موتورسواری که در یک خیابان پرسه میزد مظنون شده و او را بازداشت کردند. سپس در گوشی او پیامهایی مشاهده کردند که نشان میداد از سوی کسی برای قتل یک فرد شیرازی اجیر شده و در حال چیدن نقشهای برای قتل با سم مار بوده است.
در همین حین مشخص شد این فرد که یک آتشنشان اخراجی به نام سامان است، ترکنشین همان موتورسیکلتی است که چند روز قبل به محمدرضا سم تزریق کرده بود که این فرد شناسایی و دستگیر شد. متهم در برخورد ابتدایی با ماموران اقرار کرد که از سوی مردی به نام چنگیز برای قتل محمدرضا اجیر شده بود و او میخواست با همان روش یعنی تزریق کردن سم مار افعی پلنگی فرد دیگری را نیز در شیراز به قتل برساند اما پیش از آنکه موفق به ارتکاب قتلهای سریالی با شیوه مشابه شود توسط ماموران پلیس دستگیر شد.
شناسایی متهمان
با اعترافات متهم مشخص شد که چنگیز عموی محمدرضا است که سناریوی انتقام خونین از برادرزاده خود را به خاطر اختلاف ملکی چهل میلیاردی طراحی و اجرا کرده بود. چنگیز برای این کار از مباشر خود به نام کاوه نیز کمک گرفته بود و کاوه مرد آتشنشان یعنی سامان 23 ساله را به چنگیز معرفی کرده بود.آنها همچنین به یک نوازنده خیابانی یک گوشی آیفون داده بودند تا در ازای دریافت آن مقابل پاساژ محل کار محمد بنشیند و سنتور بنوازد و هر زمان محمدرضا رفت و آمد داشت آمار او را به آنها اعلام کند. روز حادثه هم با آمار آقای نوازنده خیابانی متوجه زمان خروج او از پاساژ شده و او را در خیابان تعقیب کرده و نقشهشان را عملی کردند.همچنین سامان اعتراف کرد که برای گرفتن سم مار و تزریق آن به بدن محمد دو هزار دلار از چنگیز پول دریافت کرده است.
اولین دادگاه
بعد از تکمیل تحقیقات متهمان پای میز محاکمه رفتند و پدر و مادر محمدرضا به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص متهم ردیف اول و اشد مجازات بقیه متهمان را کردند.در ادامه نوبت به سامان رسید که به عنوان متهم ردیف اول از خود دفاع کند و گفت:«مدتی قبل از حادثه در خانه یکی از دوستانم در همدان با کاوه آشنا شده بودم تا اینکه او با من تماس گرفت و گفت میخواهد کمکش کنم تا فردی را گوشمالی دهند. من به او گفتم پیشنهاد من این است که او را با سم مار مسموم کنیم و چند روز بعد حالش خوب میشود. برای همین یک مار افعی پلنگی خریدم و زهر آن را گرفتم و دو سه روزی در یخچال نگهداری کردم تا زمان اجرای نقشه برسد.
بعد قرار شد با کمک یکی از دوستانم سوار موتور شده و سم رقیق شده با آب نمک را با سوزن انسولین به محمدرضا تزریق کنیم. وقتی در چهارراه سم را به محمدرضا زدم گمان میکردم اصلا وارد بدنش نشده باشد چون سر سوزن کج شد و موفق هم نشدم کاملا تزریق کنم.روز بعد کاوه به من زنگ زد و گفت قرار بود فقط محمدرضا را مسموم کنیم اما او را کشتی!» سپس نوبت به کاوه رسید که از خود دفاع کند و گفت:«من ماسور هستم و مدتی قبل چنگیز به عنوان مشتری به من مراجعه کرد. او به من گفت به عنوان مباشر به فردی شبیه من نیاز دارد.از همان موقع با او همکار شدم و در کارهای صرافیاش کمکش میکردم. تا اینکه گفت میخواهد برادرزادهاش را گوشمالی دهد و من سامان را به او معرفی کردم.این اواخر سامان در مغازه میخوابید و مستقیما با خود چنگیز در ارتباط بود.من در جریان جزئیات نقشه آنها نبودم.»
سپس راکب موتورسیکلت از خود دفاع کرد و گفت:«عموی مقتول به من گفته بود که سامان را هر جایی میخواهد ببرم. من نمیدانستم سامان چه در سر دارد و از نقشه آنها بیاطلاع بودم.»سنتورزن خیابانی که با زاغ زنی محل تردد مقتول آمار او را به سامان داده بود هم در این جلسه محاکمه شد. او در دفاع گفت:«من در شهرهای مختلف سنتورزنی میکردم و قبل از حادثه به تهران آمدم.از قبل با سامان دوست بودم و او به من گفت در لالهزار نوازندگی کنم. بعد از من خواست اطلاعات تردد محمدرضا را به او بدهم و گفت با او اختلاف کاری دارد.من نمیدانستم آنها قصد قتل محمدرضا را دارند.»بالاخره نوبت به دفاع عموی محمدرضا رسید. مرد میانسال که با وثیقه ده میلیاردی آزاد است در دفاع از خود در جلسه رسیدگی گفت:«من اتهامم را قبول ندارم و اصلا نمیدانستم که همکاران من در دفترم چه کار میکنند.به هیچ کسی پولی ندادهام و از آنها کاری نخواستهام.»
آخرین محاکمه
در حالی که وکیل متهم ادعا کرده بود روی بدن مقتول آثار کبودی وجود داشته که ممکن است حکایت از درگیری بعد از تزریق داشته باشد، خواستار تعیین دقیق علت تامه فوت شدند.به این ترتیب پرونده با طرح رفع نقص برای رسیدگی به پزشکی قانونی ارجاع شد.کارشناسان پزشکی قانونی علت تامه فوت را تزریق ماده سمی اعلام کرده و عنوان داشتند با توجه به خاصیت سم، ممکن است اعضا و جوارح داخلی بدن بر اثر تزریق سم دچار انهدام شده باشد و کبودیهای وسیع در بدن مقتول نیز به همین دلیل باشد.
به این ترتیب متهمان بار دیگر پای میز محاکمه رفتند و دفاعیات قبلی خود را تکرار کردند.سامان در مقام آخرین دفاع ابراز داشت:«من هیچ ضربهای به محمدرضا وارد نکردم و سمی که به او تزریق کردم کشنده نبود.»
قضات دادگاه بعد از بررسی محتویات پرونده با در نظر گرفتن این موضوع که ادعای متهم و وکیلش بر احتمال وقوع درگیری بعد از تزریق صرفا در حد یک ادعا بوده است، سامان را به قصاص محکوم کردند.
همچنین عموی محمدرضا به تحمل 10 سال و یک ماه حبس، کاوه به تحمل ده سال و یک ماه حبس؛ راکب موتور و نوازنده خیابانی هر کدام به پرداخت جریمه نقدی جایگزین حبس محکوم شدند.






