هفت صبح| ‌ کافه‌ها زمانی قرار بود پاتوق باشند؛ جایی برای نفس کشیدن در شهر، برای قرارهای دوستانه، برای کار با لپ‌تاپ، برای شروع روز با قهوه. اما حالا بازار کافه در تهران، بیش از هر چیز شبیه نمودار ضربان اقتصاد شده است. نموداری تند، نامنظم و پر از افت‌وخیز. کافی است چند خیابان از ولیعصر و انقلاب تا پاسداران، سعادت‌آباد، پونک و تجریش را در یک روز بگردی. بعضی کافه‌ها هنوز شلوغ‌اند، بعضی دیگر با چراغ روشن و صندلی‌های نیمه‌خالی، بیشتر شبیه ویترین یادآوری روزهای پررونق گذشته‌اند.

 

وقتی قهوه ارزان بود


تا همین یکی دو سال پیش، قیمت یک اسپرسو یا آمریکانو در بسیاری از کافه‌های شهر بین ۴۰ تا ۶۰ هزار تومان بود. لاته و کاپوچینو معمولا در محدوده ۵۵ تا ۷۰ هزار تومان فروخته می‌شد. چای سیاه، اگر در منو بود، قیمتی حوالی ۳۰ تا ۴۰ هزار تومان داشت و یک صبحانه ساده، مثل نیمرو یا املت، با کمتر از ۱۲۰هزار تومان هم قابل سفارش بود. صبحانه‌های مفصل‌تر، مثل انگلیسی یا ترکیبی، نهایتا به ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار تومان می‌رسید.

 

شوک منوها


اما حالا همان منو، در همان شهر، با همان نام نوشیدنی‌ها، چند برابر شده است. اسپرسو و آمریکانو که زمانی نوشیدنی «اقتصادی» کافه‌ها محسوب می‌شدند، حالا در بسیاری از نقاط شهر کمتر از 120 تا 180 هزار تومان پیدا نمی‌شوند. لاته و کاپوچینو در محله‌های متوسط شهر به 140 تا 280 هزار تومان رسیده‌اند و در مناطق شمالی‌تر، اعداد بالای 300 هزار تومان هم دیگر عجیب نیست. چای سیاه با تزیین دارچین و گل‌محمدی به همراه یک نبات چوبی که روزی ارزان‌ترین انتخاب منو بود، حالا در بعضی کافه‌ها با قیمت 120 تا 150 هزار تومان سرو می‌شود. قیمتی که باعث شده بسیاری از مشتری‌ها حتی برای سفارش آن هم مکث کنند.

 

صبحانه‌هایی که دیگر صبحانه نیستند


صبحانه‌ها جهش بیشتری را تجربه کرده‌اند. صبحانه‌ای که دو سال پیش ۱۵۰هزار تومان قیمت داشت، حالا در بسیاری از کافه‌ها بین ۳۰۰ تا ۴۵۰ هزار تومان فروخته می‌شود. در شمال شهر و کافه‌های اصطلاحا لوکس‌تر، قیمت صبحانه‌های مفصل حتی از ۵۰۰ هزار تومان هم عبور کرده است. این افزایش قیمت، فقط عدد روی منو نیست. نشانه‌ای است از این‌که کافه رفتن، آرام‌آرام از یک عادت شهری به یک انتخاب لوکس تبدیل شده است.

 

یک شهر، چند قیمت


البته این قیمت‌ها در همه جای شهر یکسان نیست. در مناطق مرکزی و جنوبی‌تر تهران، هنوز می‌شود کافه‌هایی پیدا کرد که اسپرسو را حدود ۸۰ تا ۹۰ هزار تومان می‌فروشند و قیمت صبحانه را زیر ۳۰۰ هزار تومان نگه داشته‌اند. اما همین کافه‌ها هم می‌گویند با حاشیه سود بسیار کم کار می‌کنند و هر افزایش قیمت مواد اولیه، آنها را یک قدم به تعطیلی نزدیک‌تر می‌کند. در مقابل، در محله‌هایی مثل زعفرانیه، الهیه، سعادت‌آباد یا نیاوران، قیمت‌ها بالاتر است و مشتری هم هنوز وجود دارد.

 

مشتری ندارند اما تعطیل هم نمی‌شوند


با این حال، پشت این ویترین‌ها، واقعیت دیگری هم جریان دارد. بسیاری از کسانی که در یکی دو سال اخیر با امید و سرمایه شخصی کافه راه انداخته‌اند، حالا با کمبود مشتری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. کافه‌هایی که در ساعات اوج، به‌جای همهمه، سکوت دارند. صاحبان این کافه‌ها می‌گویند موج اول مشتریان، همان دانشجوها و کارمندهایی بودند که حالا دیگر به کافه نمی‌آیند.

 

دانشجوها اولین گروهی بودند که رفتند


دانشجویان، تقریبا اولین گروهی بودند که از بازار کافه کنار کشیدند. برای آنها که با بودجه محدود زندگی می‌کنند، پرداخت ۱۵۰ یا ۲۰۰ هزار تومان برای یک نوشیدنی، دیگر قابل توجیه نیست. بسیاری از کارمندها هم در همین مسیر حرکت کرده‌اند. حقوق‌هایی که با تورم هماهنگ نشده، باعث شده کافه رفتن به‌راحتی از سبد هزینه بخش زیادی از مردم حذف شود.

 

چای سیاه، قهرمان جدید


همین تغییر رفتار باعث شده منوهای کافه‌ها هم آرام‌آرام تغییر کند. در بسیاری از کافه‌ها، فروش چای سیاه، دمنوش ساده یا یک نوشیدنی بدون خوراکی جانبی، بیشتر شده است. مشتری می‌آید، می‌نشیند، اما دیگر خبری از سفارش کیک، کروسان یا صبحانه مفصل نیست. بعضی کافه‌دارها صریح می‌گویند: «مشتری داریم، ولی فاکتور درآمدزا نداریم.»

 

کافه رفتن به‌مثابه انکار فقر


در این میان، یک تناقض جالب هم وجود دارد. بخشی از کافه‌روها، همچنان به کافه رفتن ادامه می‌دهند، نه به‌خاطر قهوه، بلکه به‌خاطر معنا. برای این گروه، کافه رفتن نوعی مقاومت است. مقاومتی در برابر اعتراف به این‌که وضع مالی‌شان خراب شده. وقتی سفر خارجی، ماشین و حتی خانه هر روز دورتر می‌شوند، کافه آخرین سنگر است.

 

کسانی که دیگر نمی‌آیند


در مقابل، گروه دیگری بدون تعارف، این اعتراف را پذیرفته‌اند و کنار کشیده‌اند. آنها کافه رفتن را حذف کرده‌اند و ترجیح می‌دهند هزینه‌اش را صرف اجاره، خوراک یا نیازهای ضروری‌تر کنند. این دوگانه، امروز به‌وضوح در بازار کافه دیده می‌شود. موج بزرگی که در تاسیس کافه راه افتاده بود، حالا فروکش کرده‌است. 

 

کافه‌های مراکز خرید بهتر نفس می‌کشند


حالا عادت کافه رفتن از نسل جوان که با پول توجیبی دانشجویی به سراغ آن می رفتند، تحویل نسلی از شاغلان شده که درآمدی بالاتر از متوسط جامعه دارند. همین مسئله باعث شده تا پاخور کافه‌ها هم دچار تحول اساسی شود. نکته مهم دیگر، تفاوت آشکار کافه‌های داخل مراکز خرید با کافه‌های خیابانی است. پارکینگ، دسترسی راحت و پیوند خوردن کافه با خرید و تفریح، باعث شده این کافه‌ها شلوغ‌تر بمانند. حتی وقتی کافه‌های مستقل چند خیابان آن‌طرف‌تر خالی‌اند.

 

بازار کافه؛ نه مرده، نه زنده


بازار کافه حالا در وضعیت خاکستری قرار دارد. نه آن‌قدر پررونق که به سرمایه‌گذاران خود امید قطعی بدهد و نه آن‌قدر مرده که چراغ‌ها خاموش شوند. کافه‌ها بیش از هر زمان دیگر، نشانه‌ای شده‌اند از فشار اقتصادی، تغییر سبک زندگی و تلاش آدم‌ها برای حفظ ظاهر زندگی عادی در شهری که عادی بودن، هر روز سخت‌تر می‌شود.