
هفت صبح| چهارمین روز از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران تبعات اقتصادی برای جهان دارد اما آمریکا در پشت پرده منافعی دارد. آسمان خاورمیانه از انفجار موشکها میلرزد تا آمریکا سود ببرد. در اتاقهای فکر واشنگتن، پرسش در حال چرخش است؛ آیا این جنگ میتواند آمریکا را از باتلاق بدهی ۳۴ تریلیون دلاری نجات دهد؟
تاریخ پرونده روشنی دارد؛ جنگها برای آمریکا همیشه سودآور بودهاند. از رونقهای اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم تا سودهای نجومی شرکتهای بزرگ در دوران بحران شاهدی بر این وقایع است. اما این بار، قصه فرق میکند. سودهایی که جنگ برای آمریکا به همراه داشته شاید دیگر تکرار نشود زیرا شکنندگی این بار در کمینش نشسته است.
اگر به تاریخ اقتصاد آمریکا نگاه کنیم، سه مورد از چهار دوره جنگ، طولانیترین رشد اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم برای آمریکا به همراه داشته است، هرچند سه دوره افزایش هزینههای نظامی رخ داده است اما این دوره منافع بیشتری داشته است. در دورههای جنگ رشد که با کسری بودجه کلان تأمین میشدند، نرخ بیکاری را به نصف کاهش دادند و درآمد سرانه را به طور متوسط ۲۲ درصد افزایش دادند. در جنگ جهانی دوم، سود شرکتهای آمریکایی به بالاترین حد تاریخ رسید. بر اساس برآورد وزارت بازرگانی آمریکا، سود تمام شرکتها پس از کسر مالیات از ۸.۵ میلیارد دلار در ۱۹۴۱ به ۹.۹ میلیارد دلار در ۱۹۴۴ رسید که بیش از دو برابر سال ۱۹۳۹ بود.
شرکتهای فولاد و خودروسازی سودهای نجومی بردند و سود شرکتهای راهآهن از ۹۳ میلیون دلار در ۱۹۳۹ به ۹۰۲ میلیون دلار در ۱۹۴۲ جهش کرد. راز این سودآوری در یک کلمه خلاصه میشود قدرت مالی جهانی آمریکا بعد از جنگ ادامه مییابد. موقعیت دلار به عنوان ارز ذخیره جهان، تقاضای پایدار برای داراییهای دلاری ایجاد میکند و به آمریکا اجازه میدهد با نرخ بهره پایین، سرمایههای کلان از سراسر جهان جذب کند. در نتیجه، کسری بودجه ناشی از هزینههای نظامی، سرمایهگذاری خصوصی را تضعیف نمیکند.
هزینههای مستقیم نظامی عملیات علیه ایران
اما این بار، معادله فرق کرده. بر اساس برآوردهای مرکز بودجه پن وارتون، هزینههای مستقیم نظامی عملیات علیه ایران میتواند بین ۴۰ تا ۹۵ میلیارد دلار باشد و محتملترین رقم، ۶۵ میلیارد دلار است که مستقیماً بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی سنگینی میکند. اما این فقط نوک کوه یخ است. تأثیر اقتصادی کلان این جنگ، از جمله اختلال در تجارت، بازارهای انرژی و سایر پیامدهای مالی، میتواند بین ۵۰ تا ۲۱۰ میلیارد دلار دیگر به اقتصاد آمریکا آسیب بزند.
مجموع این دو رقم به چیزی حدود ۲۷۵ میلیارد دلار میرسد. رقمی که حتی پیش از آغاز جنگ، پنتاگون ۶۳۰ میلیون دلار برای جابهجایی نیروها و تجهیزات هزینه کرده بود. اگر جنگ بیش از دو ماه طول بکشد، این اعداد به شدت افزایش خواهند یافت. این یعنی جنگی که قرار بود آمریکا را از بحران بدهی نجات دهد، خود به بحرانی تازه تبدیل میشود.
در میان این آشوب، طلا یک بار دیگر قدرت سنتی خود را به رخ کشید. قیمت هر اونس طلا که از ابتدای سال ۲۰۲۶ حدود ۲۵ درصد رشد داشته، در روزهای اخیر از مرز ۵۴۰۰ دلار عبور کرد. اما این رشد فقط ناشی از جنگ نیست. دسمنت لاکمن، معاون سابق صندوق بینالمللی پول، معتقد است که ترامپ با تشدید جنگهای اقتصادی و سیاستهای نامتعارف، به بازار طلا «هدیه» داده است. سلاحسازی مالی آمریکا، از مسدود کردن داراییهای کشورهایی مانند روسیه و ایران تا اعمال تعرفههای تنبیهی خودسرانه، آمریکا را به یک شریک اقتصادی غیرقابل اعتماد تبدیل کرده است.
این بیاعتمادی، بانکهای مرکزی جهان را به سمت طلا سوق داده است. سهم طلا در ذخایر بانکهای مرکزی جهان اکنون به ۲۰ درصد رسیده که با سهم یورو برابری میکند. در چین، تحلیلگران معتقدند افزایش بیسابقه قیمت طلا در سال ۲۰۲۵، نشانه یک نقطه عطف در چرخه جهانی دلار است. اگر فدرال رزرو برای مدیریت بدهی عظیم آمریکا مجبور به کاهش نرخ بهره شود، دلار تضعیف خواهد شد و این به معنای رشد بیشتر قیمت طلاست. واشنگتن ممکن است از این مسیر برای کاهش ارزش واقعی بدهیهای خود استفاده کند. به عبارت دیگر، آمریکا میتواند تورم را به جهان صادر کند تا از زیر بار قرضهایش فرار کند.
افزایش نرخ تورم آمریکا
اما این بار، اقتصاد آمریکا در موقعیت متفاوتی قرار دارد. نرخ تورم که به ۲.۷ درصد رسیده، بالاتر از هدف ۲درصدی فدرال رزرو است. اگر قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار برسد و قیمت بنزین در آمریکا به ۳.۵ دلار در هر گالن افزایش یابد، تورم تشدید خواهد شد و رشد اقتصادی کند میشود. بانک مرکزی اروپا پیشبینی کرده که اگر قیمت نفت ۱۰ درصد افزایش یابد، رشد اقتصادی منطقه یورو ۰.۲ درصد کاهش مییابد. اگر این جنگ طولانی شود، تورم در اروپا میتواند تا ۴ درصد افزایش یابد.
عدم قطعیت ناشی از جنگ نیز میتواند اعتماد کسبوکارها را تضعیف کند و سرمایهگذاری و استخدام را کاهش دهد. کتی بوسجانسیک، اقتصاددان ارشد، میگوید: «وقتی عدم قطعیت جدیدی به محیط کسبوکار تزریق میشود، این ضربهای به اعتماد است.» در این میان، بزرگترین ریسک برای ترامپ، نارضایتی عمومی از وضعیت اقتصادی است. نظرسنجیها نشان میدهد که آمریکاییها به دلیل تورم بالا، چشمانداز تاریکی نسبت به اقتصاد دارند. یک جنگ طولانی که قیمت بنزین را افزایش دهد، این نارضایتی را تشدید خواهد کرد.
آمریکا در تلهای استراتژیک گرفتار شده است
چهارمین روز جنگ ایران و آمریکا، تصویری از آیندهای را ترسیم میکند که در آن آمریکا در تلهای استراتژیک گرفتار شده است. از یک سو، تاریخ نشان داده که جنگها میتوانند برای این کشور سودآور باشند و رشد اقتصادی را تحریک کنند. از سوی دیگر، بدهی ۳۴ تریلیون دلاری، تورم بالا و آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر شوکهای نفتی، این بار معادله را تغییر داده است.
برآورد ۲۷۵ میلیارد دلاری هزینههای اقتصادی این جنگ، رقمی است که میتواند کسری بودجه آمریکا را تشدید کند و فشار بر فدرال رزرو برای کاهش نرخ بهره را افزایش دهد. در این میان، طلا به عنوان پناهگاه امن، هم برای سرمایهگذاران جهانی و هم برای بانکهای مرکزی که به دنبال کاهش وابستگی به دلار هستند، میدرخشد. شاید تلخترین بخش این معادله این باشد که در پایان این جنگ، همه بازندهاند. آمریکا با بدهی بیشتر، ایران با ویرانی بیشتر و مردم عادی در سراسر جهان با سفرههای کوچکتر. تنها برنده این بازی، طلاست؛ فلزی که در طول تاریخ، همیشه در روزهای تاریک درخشیده است.
کسری بودجه سال ۲۰۲۶ به ۱.۹ تریلیون دلار میرسد
آتش جنگ در خاورمیانه هر روز شعلهورتر میشود و درست در همین روزها، دفتر بودجه کنگره آمریکا گزارشی منتشر کرده که تصویری تکاندهنده از آینده مالی این کشور را نشان میدهد. کسری بودجه سال ۲۰۲۶ به ۱.۹ تریلیون دلار میرسد؛ یعنی ۵.۸ درصد از کل آنچه آمریکا تولید میکند. تا ده سال دیگر، این رقم به ۳.۱ تریلیون دلار میرسد. اما آنچه واقعاً نفسگیر است، بدهی عمومی آمریکاست که از ۱۰۱ درصد تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۲۵ به ۱۲۰ درصد تا ۲۰۳۶ خواهد رسید. رقمی که حتی از رکورد ۱۰۶ درصدی پس از جنگ جهانی دوم هم بالاتر میرود.
این اعداد وقتی کنار هم چیده میشوند، بمبی را میسازند که قرار است در سفره مردم عادی آمریکا منفجر شود. هزینه استقراض دولت بالا میرود، نرخ بهره اوراق قرضه افزایش مییابد و وضعیت مالی آمریکا بدتر میشود. این فقط اول راه است.
وقتی دولت برای پر کردن حفره بودجه مجبور میشود بیشتر قرض کند، پول کمتری برای خرج کردن در جادهها، مدارس و بیمارستانها باقی میماند. این یعنی رشد اقتصادی کمتر و آینده تاریکتر برای بچههایی که حالا در مدرسه درس میخوانند. صندوق بینالمللی پول هم هشدار داده که کسری بودجه فدرال به یک «ریسک رو به رشد برای ثبات» تبدیل شده است.
جنگ جیب مردم آمریکا را نشانه گرفته
اما آنچه مردم آمریکا در فروشگاهها و پمپبنزینها حس میکنند، از این حرفها مهمتر است. تعرفههای بالاتر شاید بخشی از کسری را جبران کند، اما قیمت کالاها را بالا میبرد. تورم تا سال ۲۰۳۰ به هدف دو درصدی نمیرسد. یعنی مردم باید سالها با گرانی دست و پنجه نرم کنند. گرانی که سه سرچشمه دارد: جنگ پرهزینه، بدهی انباشته و تعرفههایی که خودشان آتش تورم را شعلهورتر میکنند.
مایکل پترسون، کسی که سالهاست در مورد بدهی آمریکا تحقیق میکند، میگوید این گزارش یک هشدار فوری به رهبران آمریکاست. او معتقد است مردم به خوبی میفهمند که افزایش بدهی با زندگی روزمرهشان چه میکند و بازارهای مالی هم تماشا میکنند. در شرایطی که جنگ خاورمیانه پول بیشتری میخواهد و کسری بودجه از قبل سر به فلک کشیده، دولت آمریکا دو راه بیشتر ندارد. یا مالیاتها را بالا میبرد، که یعنی فشار مستقیم بر جیب مردم؛ یا پول چاپ میکند، که یعنی تورم بیشتر و پسانداز بیارزشتر. هر دو راه، به یک جا ختم میشود: جیب مردم.
جاناتان برکس از مرکز سیاست دوحزبی میگوید کسریهای بزرگ در زمان صلح و برای یک اقتصاد رو به رشد، بیسابقه است. اما این بار، نه صلحی در کار است و نه رشدی که بتواند این بدهیها را جبران کند. این بار، جنگ و کسری بودجه و تورم مزمن دست به دست هم دادهاند تا ترکیب مرگباری بسازند به نام «رکود تورمی». همان کابوسی که قرار است در ماههای آینده، سفرهها را کوچکتر و کوچکتر کند.






