
هفت صبح| بامداد جمعه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ جنگ خاورمیانه وارد مرحله تازه و خطرناکی شد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در شبکه اجتماعی خود اعلام کرد که به دستور او، فرماندهی مرکزی ایالات متحده یکی از قدرتمندترین حملات بمباران در تاریخ خاورمیانه را علیه جزیره خارک، مهمترین مرکز صادرات نفت ایران، اجرا کرده است. به گفته مقامات ایرانی، این حملات بیش از ۱۵ انفجار در جزیره خارک به همراه داشت و تأسیسات نظامی از جمله پدافند هوایی، یک پایگاه نیروی دریایی و تأسیسات فرودگاهی را هدف قرار داد.
اما آنچه این حمله را از حملات پیشین متمایز میکند، پیامدهای منطقهای و جهانی آن است. ایران بلافاصله هشدار داد که هرگونه حمله به زیرساختهای نفتی، اقتصادی یا انرژیاش با پاسخ متقابل و تخریب تمام تأسیسات متناظر آمریکا در منطقه مواجه خواهد شد. این هشدار، عملاً تأسیسات نفتی متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس را به اهداف مشروعی برای ایران تبدیل کرد. این گزارش به تحلیل دلایل حمله به جزیره خارک، پیامدهای آن برای امنیت انرژی منطقه و جهان و تناقض منافع آمریکا در این معادله میپردازد.
قلب تپنده صادرات نفت ایران
جزیره خارک در ۲۴کیلومتری سواحل ایران قرار گرفته و نقشی حیاتی در اقتصاد و درآمدهای ارزی کشور ایفا میکند. زیرساختهای اولیه این جزیره در دهه ۱۹۶۰ ساخته شده بود و در حال حاضر مسئولیت حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد از کل صادرات نفت خام ایران را بر عهده دارد. بر اساس آمار سال گذشته، روزانه حدود ۱.۷ میلیون بشکه نفت از این جزیره راهی بازارهای جهانی میشد.
اهمیت استراتژیک جزیره خارک به حدی است که در تمام درگیریهای پیشین ایران و اسرائیل به عنوان خط قرمز محسوب میشد. در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، دو طرف با وجود درگیریهای گسترده، از حمله به این جزیره خودداری کردند. حتی در بحثهای داخلی دولت ترامپ، گزینه اعزام نیروی زمینی برای تصرف این جزیره مطرح شد، اما به دلیل پیامدهای شدید آن، هرگز اجرایی نشد.
بیتوجهی آمریکا به منافع متحدان و امنیت منطقهای
واکنش ایران به حمله خارک، متقابل است، تهران پیشتر اعلام کرده که هرگونه حمله به تأسیسات نفتی، اقتصادی یا انرژیاش، با تخریب تمام تأسیسات متناظر در منطقه پاسخ داده خواهد شد. این عبارت، تأسیسات نفتی متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس را به طور مستقیم در تیررس ایران قرار داد.
حملات ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه این موضوع را تأیید میکند. پس از حمله به جزیره خارک، دو پهپاد به سمت میدان نفتی شیبه در نزدیکی مرز امارات حرکت میکردند، همچنین کویت اعلام کرد که چندین پهپاد را رهگیری کرده است. بحرین از حمله به مخازن سوخت در استان محرق خبر داد و از ساکنان خواست در خانهها بمانند. یک کشتی کانتینری در نزدیکی امارات نیز با اصابت یک پرتابه ناشناس دچار آتشسوزی شد.
این حملات نشان داد که ایران عملاً امنیت تأسیسات نفتی کل منطقه را به تأسیسات خود گره زده است.
در چنین شرایطی، هرگونه حمله آمریکا به زیرساختهای نفتی ایران، به معنای شعلهور شدن آتش در سراسر خلیج فارس و به خطر افتادن تأسیساتی است که ستون فقرات اقتصاد کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را تشکیل میدهند. این موضوع به وضوح بیتوجهی واشنگتن به منافع متحدان منطقهای خود را نشان میدهد. آمریکا با هدفگیری جزیره خارک، عملاً متحدان عرب خود را در معرض خطر حملات تلافیجویانه ایران قرار داد و این رویکرد، پرسشهای جدی درباره اعتبار تعهدات امنیتی آمریکا ایجاد کرد.
سود کلان آمریکا از افزایش قیمت نفت
در حالی که متحدان منطقهای آمریکا با آتش جنگ و حملات موشکی دستوپنجه نرم میکنند و اروپا، ژاپن و کره جنوبی از شوک قیمتی انرژی به خود میپیچند، مسئولان اقتصاد آمریکا نتوانستند از گرانی نفت خوشحالی خود را پنهان کنند. جاناتان لوین، تحلیلگر بلومبرگ، در گزارشی با عنوان این شوک نفتی برای آمریکا متفاوت است به نکته مهمی اشاره کرد.
در حالی که در دهه ۱۹۷۰ و حتی بحران ۲۰۲۲، افزایش قیمت نفت مستقیماً به تورم دامن میزد، این بار شرایط متفاوت است. تنها حدود ۱۵ درصد از سبد مصرفکننده (CPI) با نرخ بالای ۴ درصد در حال تورم است، در حالی که در زمان حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، این رقم ۶۲ درصد بود.
اما مهمتر از تورم، موضوع رشد اقتصادی و سودآوری است. رئیس فدرال رزرو آمریکا به روشنی اعلام کرد که این کشور از افزایش قیمت نفت سود کلانی میبرد. چرا آمریکا از این افزایش قیمت سود میبرد؟ نخستین دلیل به تولیدکننده بودن آمریکا برمیگردد. برخلاف اروپا و آسیا که واردکننده انرژی هستند، آمریکا به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز جهان تبدیل شده است. افزایش قیمت نفت، درآمد شرکتهای نفتی آمریکا را افزایش میدهد و سود سرشاری نصیب این صنعت میکند. دومین دلیل به تأثیر بر سیاست پولی مربوط میشود.
فدرال رزرو امروز بیشتر نگران تأثیر جنگ بر کاهش رشد اقتصادی است تا افزایش تورم فشار بر مردم جهان و آمریکا! بازار کار ضعیفتر با نرخ بیکاری بالاتر و رشد دستمزد ۳.۸ درصدی برای آنها مهمتر است. در مقابل ۶.۸ درصد در ۲۰۲۲، به این معناست که کارگران قدرت چانهزنی برای جبران افزایش قیمتها را ندارند. در این شرایط، بانک مرکزی ممکن است برای حمایت از رشد، نرخ بهره را کاهش دهد که خود به نفع بازارهای مالی و اقتصاد آمریکا خواهد بود. سومین دلیل به تفاوت در ساختار اقتصادی مربوط میشود. اقتصاد آمریکا امروز بسیار کمتر از گذشته به صنعت وابسته است و بخش خدمات که سهم عظیمی از اقتصاد را تشکیل میدهد، به مراتب کمتر از صنعت از افزایش قیمت نفت آسیب میبیند.
در یک کلام، افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ خاورمیانه، یک شمشیر دو لبه است. برای مصرفکنندگان آمریکایی هزینه دارد، اما برای صنعت نفت این کشور سود کلانی به همراه میآورد و ممکن است با کاهش نرخ بهره توسط فدرال رزرو همراه شود. این تضاد منافع، تردیدها درباره انگیزه واقعی رئیسجمهور آمریکا برای پایان دادن به جنگ را افزایش میدهد.
واکنش بازارها و سناریوهای پیش رو
صندوق بینالمللی پول (IMF) مدل مشخصی برای تأثیر قیمت نفت بر اقتصاد جهانی دارد. بر اساس این مدل، هر ۱۰ درصد افزایش قیمت نفت، تورم جهانی را ۰.۴ درصد بالا میبرد. با افزایش بیش از ۴۰ درصدی نفت از ابتدای جنگ، تورم جهانی میتواند ۱.۵ تا ۲ درصد بیشتر از پیشبینیهای قبلی شود.
بازارهای سهام جهان واکنش فوری نشان دادند. نیکی ۲۲۵ ژاپن بیش از ۷ درصد سقوط کرد، کره جنوبی با افت ۶ درصدی مواجه شد و شاخصهای اروپایی بین ۱.۷ تا ۳.۲ درصد کاهش یافتند. والاستریت نیز با کاهش ۲.۱ درصدی S&P و ۲.۵ درصدی نزدک مواجه شد. این ارقام نشان میدهد که ترس از رکود تورمی، اقتصاد جهان را فرا گرفته است.
اما سناریوی پیش رو به شدت به تحولات میدانی وابسته است. آژانس بینالمللی انرژی (IEA) مجبور شد بزرگترین آزادسازی هماهنگ تاریخ خود یعنی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک را اجرا کند. با این حال، این اقدام هم نتوانست از عبور قیمت از مرز ۱۰۰ دلار جلوگیری کند. در این میان، کشورهای در حال توسعه مانند نپال که به نیمسیلندر گاز برای پختوپز قناعت کردهاند، یا کشورهای آفریقایی که با ذخایر ۱۵ روزه سوخت دستوپنجه نرم میکنند، نشان میدهند که بحران انرژی فقط مشکل کشورهای ثروتمند نیست. فقیرترین کشورها با شدیدترین ضربهها مواجه خواهند شد.
بنابراین حمله آمریکا به جزیره خارک، نقطه بحرانی در جنگ جاری خاورمیانه به حساب میآید. این حمله نه تنها زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار داد، بلکه با فعال کردن مکانیسم تلافیجویانه تهران، عملاً تمام تأسیسات نفتی منطقه را به میدان جنگ تبدیل کرد. آنچه این ماجرا را پیچیدهتر میکند، تناقض منافع درون خود آمریکا است. در حالی که کشورهای صنعتی اروپا و آسیا از شوک قیمتی انرژی فلج شدهاند و متحدان عرب آمریکا در خط مقدم حملات ایران قرار گرفتهاند، اقتصاد آمریکا به لطف تولیدکننده بودن و سیاستهای پولی مستقل، نه تنها آسیب کمتری میبیند، بلکه از افزایش قیمت نفت سود هم میبرد.
این واقعیت، نگاهها به نقش آمریکا در تداوم یا پایان جنگ را تغییر میدهد. تا زمانی که منافع اقتصادی واشنگتن در تداوم تنشها تعریف شود، امید چندانی به کاهش آتش جنگ و بازگشت ثبات به منطقه وجود نخواهد داشت. خلیج فارس که روزگاری قلب تپنده امنیت انرژی جهان بود، اکنون به میدان آزمایشی برای معادلات پیچیده ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. قربانیان اصلی این معادلات، کشورهای منطقه و مصرفکنندگان انرژی در سراسر جهان هستند.






