هفت صبح، زهرا مهدور | ترامپ اخیرا اعلام کرده هر کشوری با ایران تجارت کند مشمول تعرفه 25 درصدی خواهد شد. این موضوع باعث شده تا کشوری مانند هند که در چابهار سرمایه‌گذاری کرده و فعالیت تجاری داشت از ادامه همکاری در این منطقه خودداری کند. برخی رسانه‌های هندی تاکید کرده‌اند این کشور به دنبال جلب حمایت آمریکا برای توسعه همکاری اقتصادی با هند است. این سیاست به طور کلی اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار می‌دهد، هرچند راه‌های دور زدن تحریم‌ها منجر شده که واشنگتن نتواند اقتصاد ایران را فلج کند اما اثر آن تاحدودی بر اقتصاد ایران نمایان است.
ترامپ از نخستین روزهای حضورش در کاخ سفید سیاست فشار حداکثری را با هدف «به صفر رساندن فروش نفت ایران» علیه ایران فعال کرد و در ۸ ماه ابتدایی، دولت او ۱۲ بسته تحریمی علیه شبکه فروش نفت ایران اعمال کرد و تمرکزش را روی خریداران نفت ایران یعنی پالایشگاه‌های کوچک چینی، ترمینال‌های نفتی چین و نفتکش‌های بزرگ حامل نفت ایران قرار داد.


صادرات نفت ایران درحال حاضر در مقایسه با مدت مشابه سال قبل، طبق ادعای وزارت نفت کاهش چشمگیری نداشته است. اما بازگشت ارز نفت صادراتی با چالش‌هایی روبه‌رو شده که اثرات آن امسال در بازار کالاها نمایان شد. درواقع ایران برای حفظ بازار نفت خود تخفیف‌هایی ارائه می‌کند تا مسیر صادرات همچنان فعال بماند. این سیاست تا حدودی نقش سیاست‌های ترامپ در اقتصاد ایران را کمرنگ کرده. با این حال ایران مجبور شده هرچند وقت یک‌بار کانال‌های تازه‌ای برای فروش نفت ایجاد کند. این مسئله نشان می‌دهد ساختار فروش نفت ایران نسبت به گذشته پیچیده‌تر شده هرچند ناکارآمدی‌هایی دارد.


در آمریکا، مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی‌؛ دلایل ناکامی تحریم‌های آمریکا را انعطاف‌پذیری شبکه تجاری ایران می‌داند. به همین دلیل اعمال تعرفه 25 درصدی علیه تجارت ایران نیز می‌تواند از همین طریق  شکست بخورد. سیاست فشار حداکثری به این دلیل تاکنون نتوانسته اثرگذار شود که چین به خرید نفت از ایران نیاز دارد و در مقابل جریان تجاری با این کشور فعال شده است.
اگر وزارت نفت ایران تغییراتی در شبکه فروش نفت ایجاد کند و بتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد و با بازطراحی مسیرهای انتقال و فروش، تحریم‌ها را خنثی کند، اعمال تعرفه یا افزایش دامنه تحریم‌ها نمی‌تواند خللی در تجارت ایران با کشورهای هم‌پیمان ایجاد کند. 

 

جنگ تجاری و تعرفه‌ای


از طرف دیگر همزمان با اعمال تعرفه علیه شرکای تجاری ایران، واشنگتن و پکن درگیر جنگ تجاری و تعرفه‌ای جدید شده‌اند و فضای بی‌اعتمادی میان دو کشور افزایش یافته است. در چنین وضعی، چین دیگر تمایلی به همراهی با سیاست‌های تجاری آمریکا ندارد و خرید نفت از ایران را ادامه می‌دهد. به این ترتیب، سیاست تجاری ترامپ، علیه ایران کارساز نیست. مجموعه این تحولات نشان‌دهنده آن است که سیاست فشار حداکثری نتوانسته ایران را از درآمدهای نفتی محروم کند.


درواقع تحریم‌ها تاکنون نتوانسته به کاهش قابل توجه حجم فروش نفت ایران منجر شود، تنها هزینه‌های تجارت از این مسیر برای ایران افزایش یافته که در نهایت اثر تورمی بر جامعه داشته است. افزایش میزان تخفیف‌ها توسط تراستی‌های ایرانی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، بیمه و ... اثر دور زدن تحریم‌ها بوده که در مجموع بخشی از درآمد نفتی کشور را کاهش داده است. در کنار این مسئله، تحولات جدید در بازار جهانی انرژی نیز تهدیدات تازه‌ای برای صادرات نفت ایران ایجاد کرده که اثر آن می‌تواند کسری بودجه و تورم باشد. در بخش تجاری نیز افزایش تعرفه‌ها احتمالا به افزایش هزینه‌های واردات منجر می‌شود که اثر آن روی مصرف کنندگان یعنی مردم خواهد بود. از این رو می‌توان ادعا کرد سیاست‌های ترامپ بیش از آنکه روی دولت تاثیری بگذارد بر معیشت مردم اثر می‌گذارد.


یکی از مسیرهای موثر برای خنثی کردن تعرفه ترامپ، متنوع‌سازی مشتریان و ورود به بازارهای جدید است. برای نمونه بخش قابل‌توجهی از نفت خام ایران به صورت تهاتری با کالا معامله می‌شود. حالا اگر به فرآورده (مانند گازوئیل، بنزین، نفتا و...) تبدیل و به بازارهای مختلف عرضه شود، سیاست ترامپ به چالش کشیده می‌شود، چون رهگیری تجاری فرآورده‌های نفتی بسیار دشوارتر از نفت خام است. درواقع معاملات فرآورده‌ها در مقیاس‌های کوچک‌تر انجام می‌شود و منشأ کالا به‌سادگی قابل شناسایی نیست. از سوی دیگر، بسیاری از کشورها به دلایل گوناگون از جمله نوسازی پالایشگاه‌ها، کمبود سرمایه یا تعمیرات طولانی‌مدت، ظرفیت پالایشی استفاده‌نشده دارند. این مسئله می‌تواند فرصتی برای ایران فراهم کند تا از طریق قراردادهای پالایشی زمینه تجارت پایدار را فراهم کند.

 

راهکار به دولت برای ایجاد تجارت پایدار


در دولت چهاردهم یکی از چالش‌های مهم در شرایط تحریم، سرگردان ماندن برخی محموله‌های نفتی روی آب بوده و این وضعیت نه‌تنها هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه را افزایش می‌دهد، بلکه ریسک رهگیری اطلاعاتی توسط آمریکا را نیز بالا می‌برد. از این رو وزارت نفت به‌ جای نگهداری نفت در نفتکش‌های شناور، مخازن ذخیره‌سازی در خاک کشور مقصد ایجاد یا اجاره کند. وجود چنین مخازنی چند مزیت اساسی دارد. کاهش دسترسی اطلاعاتی و نظارتی آمریکا به محموله‌ها، افزایش سرعت عرضه به مشتریان و حفظ تداوم درآمد نفتی کشور در صورت بروز بحران‌هایی مانند افزایش تنش‌های منطقه‌ای است.


اگر بخشی از محموله‌های صادراتی  به‌صورت پیش‌دستی در مخازن کشور مقصد بارگیری شوند؛ این اقدام می‌تواند به ‌عنوان سپر اقتصادی و امنیتی در برابر هرگونه تهدید دریایی و تعرفه‌ای عمل کند. یعنی اگر صادرات نفت ادامه پیدا کند به معنای حفظ روابط تجاری خواهد بود. اگر محموله‌ای نفتی ردیابی نشود عملا امکان شناسایی کالای تهاتر شده نیز سخت خواهد بود. از این رو می‌توان ادعا کرد شکست سیاست‌های ترامپ برای اعمال تعرفه تجاری علیه ایران به سیاست‌ها و عملکرد وزارت نفت ایران بر می‌گردد که نسبت به گذشته چندان موفقیت آمیز نبوده است.


برای نمونه خروج هند از چابهار که این روزها جزو بنادر استراتژیک و حساس ایران محسوب می‌شود ناشی از ضعف دیپلماسی اقتصادی است و اگر وزارت نفت می‌توانست همکاری نفت و گاز با این کشور را توسعه دهد شاید این کشور به این راحتی با تهدید ترامپ دست از همکاری با ایران نمی‌کشید. این کشور براساس توافقنامه‌ای که با ایران دارد علاوه بر نقش اپراتوری بندر چابهار قصد داشت در توسعه بندر نیز سرمایه گذاری کند، به همین دلیل رفتنش اثر منفی بر تجارت بندر چابهار خواهد داشت.


تسلط دریایی آمریکا و متحدانش در مسیرهای حساس مانند تنگه مالاکا همچنان یکی از تهدیدات بالقوه است. در دولت ترامپ، گزینه توقیف محموله‌های نفتی ایران چندین بار مطرح شد اما نگرانی از واکنش متقابل ایران در خلیج‌فارس و تنگه هرمز مانع اجرای آن شد. استمرار این رویکرد  یکی از موثرترین ابزارها برای جلوگیری از اقدامات ماجراجویانه در حوزه انرژی خواهد بود.از این رو، سیاست تنوع‌بخشی به مشتریان نفتی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده، شاید رئیس‌جمهور باید وزیر نفت توانمندی را برای ماموریت جدید تعیین کند. اگر اولویت‌های اصلی سیاست انرژی کشور تغییر نکند و برای حفظ و تقویت تاب‌آوری صادرات نفت ایران اقدام ویژه‌ای انجام نشود، تعرفه‌های تجاری اثر تورمی خواهد داشت.