روزنامه هفت صبح،‌ مرتضی كليلی ‌| ‌با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته مي‌كنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده ‌شده‌اي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكس‌هايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكس‌هاي فوتبالي‌ و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.

قاب مشاهیر 1
باج دادن شهید حسین اسکندرلو به خاطر یک عکس! ‌رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا در تهران همگی با نام حاج‌حسین اسکندرلو آشنا هستند. او جوانی جسور و شجاع از اهالی محله افسریه تهران بود که ۱۳ اردیبهشت سال ۶۵ در منطقه فکه به شهادت رسید و پیکرش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

حسین در کنار اقتدار و جدیت در امر فرماندهی، بسیار اهل مطالعه و شوخ بود. یکی از دوستانش خاطره‌ای از شوخ‌طبعی‌هایشان با حسین را اینگونه روایت می‌کند: «‌حاج حسین مدام با من شوخی ‌‌و مرا اذیت می‌کرد. به گوشه‌ای رفتم و او را صدا زدم. گفت: اکبر، چی شد؟ من هم عکس خنده‌دار را به او نشان دادم و حسابی جا خورد.

گفتم: خیلی جالب می‌شه اگه این عکس چاپ شده و بین بچه‌های گردان پخش بشه. گفت: باید چی کار کنم که جالب نشه؟ قرار شد هشت بار مرا در رستوران مهمان کند و هر بار من قطعه‌ای از عکس را بریده و به او بدهم. بارها و بارها مرا مهمان کرد، ولی من همیشه اطراف عکس را قیچی کرده و به او می‌دادم. روزی که حقوقش را گرفته بود، پیش من آمد و گفت: عکسمو چند می‌فروشی؟ گفتم: قیمت نداره داداش! اگه می‌خوای کسی از وجود این عکس باخبر نشه، باید به مهمان کردنم ادامه بدی.» (فارس)

قاب مشاهیر 2
قسمت‌هایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت 54)؛ پرزیدنت آیزنهاور که بیش از پیش نگران نفوذ شوروی‌ها در ایران است، تصمیم به اقدام می‌گیرد و روزولت ریاست اداره خاورمیانه را به تهران می‌فرستد.پرنسس اشرف هم در سوئیس با مقامات آمریکایی تماس می‌گیرد؛ سپس به تهران می‌آید تا برادرش را ببیند و به اراده او مبنی بر خلاصی از شر «پیرمرد»، نیرو بخشد، مرتب به او می‌گوید:«‌محمد‌رضا! تمام جهان از تو پشتیبانی می‌کند.(۱۱ مرداد ۱۳۳۲). ‌

سرلشکر زاهدی پنهان و ناشناس در دفتر شاه حاضر شد.من با وجود سن بسیار جوان و بی‌تجربه‌ام در مذاکرات حاضر بودم؛ مگر نه اینکه از آغاز شاهد ماجرا و شريك غم و اندیشه‌های شاه بوده‌ام؟با صدایی رسا پرسید:«می‌فرمایید کی اقدام کنم؟» شاه می‌گوید:«‌من فرمانی را امضا می‌کنم که با آن، مصدق را برکنار‌ و شما را به سمت نخست‌وزیری منصوب می‌نمایم.»

زاهدی می‌پر‌سد:«کی اجازه شروع عملیات را امر می‌فرمایید؟» شاه با حرکتی سریع دفتر یادداشت‌هایش را ورقي می‌زند و پس از نگاهی دقیق می‌گوید: «‌فرمان در (۲۲ مرداد) به دست شما می‌رسد و باید هر‌چه سریع‌تر ‌آن را به مصدق برسانید …» زاهدی اطاعتش را اعلام می‌دارد و این فاصله به او فرصت می‌دهد تا نیروهایش را جمع‌آوری کند.

چند روز پیشتر از روز تعیین شده، ما با هواپیما به کلاردشت که يك توقفگاه تابستانی در حوالی رامسر است می‌رویم. آری، دوست دارم که مثل گذشته به تعطيلات بروم تا جوی را که بر «اختصاصی» حکمفرماست تحمل نکنم. همان «اختصاصی» که شاه‌ آنجا، در دل شب بیدارم می‌کرد تا اتاقی را که در آن خوابیده‌ایم عوض کند.

سلاح آماده‌اش را نیز هر شب زیر بالش داشت‌ و ‌‌هنگام غذا خوردن هم دستش روی سلاح می‌ماند. غذایی را که تعارفش می‌کردند نمی‌خورد. این سوء‌ظن در او قوت گرفته بود که ممکن است زهر ريخته باشند. از کلاردشت بیرون نمی‌آییم، حتی حوصله ورق‌بازی با میهمانان را هم نداریم، آنها بیشتر از این انتظار ندارند. ‌

می‌دانند که سرنوشت شاه، هم‌اکنون وابسته به «بازی» تهران است. تنها ارتباط ما با پایتخت، محدود می‌شود به يك دستگاه فرستنده - گیرنده‌ای که ما را با ستاد سرهنگ نصیری مرتبط می‌سازد. هم او مأمور رساندن فرمان عزل دکتر مصدق به خانه اوست.به زاهدی دسترسی نداریم، زیرا ‌او هم دو شب پیاپی در يك محل نمی‌ماند.ساعات می‌گذرند و هر ثانیه از آن، برای ما اضطراب به همراه دارد. خواب‌مان نمی‌برد، چرا‌که برای بیدار ماندن قهوه در پی قهوه می‌خوریم. ادامه دارد…

‌قاب مشاهیر 3
در آخرین روزهای سال ۱۳۳۴ ‌‌یکی از اولین عکاسان زن آژانس عکس مگنوم به خاورمیانه رسید؛ او که آرزو داشت به دنبال رد پای مارکوپولو تا چین سفر کند با قرار اقامتی دو ماهه روز دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۳۴ وارد ایران شد. وی در این مدت از تهران به ورامین، کرج، قزوین، رشت، حاشیه دریای خزر و چالوس رفت سپس به تهران بازگشت و به قم، کاشان، یزد، اصفهان، شیراز، آبادان، آغاجاری و… سفر کرد.

در این سفرها عکس‌های بسیاری از فرهنگ بومی و مردم ایران ثبت کرد. عکس‌های مورات از ایران، در زمان حیاتش کمتر منتشر شد و یکی از دلایلش مشکل دوربینش بود. او دو دوربین، یکی برای عکس‌های سیاه و سفید و دیگری رنگی با خود داشت و بیشتر عکس‌ها را سیاه و سفید می‌گرفت‌ اما دوربین سیاه و سفید نشت نور داشت و به همین دلیل تقریبا همه عکس‌هایش دچار یک ناحیه نوردیدگی تیره شد.

از آنجا که مورات هیچ نگاتیوی را تا پیش از بازگشت به فرانسه ظاهر و چاپ نکرد، متوجه این ایراد هم نشد. هفت سال بعد از مرگ او، بنیاد اینگه مورات نسخه تصحیح نور شده عکس‌های سیاه و سفید را در کتابی با عنوان «اینکه مورات در ایران» منتشر کرد. عکس‌های مورات نشانگر دقت و توجه او به جنبه‌های عمومی و فرهنگ ایرانی است.

مورات اتریشی ابتدا به عنوان مترجم و نویسنده فعالیت داشت و توجه چندانی به عکاسی نداشت‌ اما چندی بعد به یکی از تاثیرگذارترین عکاسان آژانس مگنوم تبدیل شد. او در همین رابطه گفته است: «بعد از آشنایی با عکاسی متوجه شدم چگونه می‌توانم با چشمانم حرف بزنم.» ‌در تصویر اول اینگه مورات را می‌بینید، تصویر دوم هم زن عشایری در یکی از روستاهای ایران است که توسط مورات ثبت شده.

قاب نوستالژی
دانشکده هنر دانشگاه آزاد‌ تهران - مهر۱۳۸۱؛ عکس از هنگامه فهیمی است و در توضیح عکس آمده که سوژه: دانشجوی 20‌ساله دانشکده هنر است و مهسا نام دارد.

برای پیگیری اخباراسلایدراینجا کلیک کنید.