روزنامه هفت صبح،‌ مرتضی كليلی ‌| ‌با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته مي‌كنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده ‌شده‌اي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكس‌هايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكس‌هاي فوتبالي‌ و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.

قاب مشاهیر 1
چرا نخبه ریاضی نتوانست خرمشهر را ترک کند؟ در جمع رزمندگان جنگ می‌بینیم که برخی از آنها، هم به لحاظ مالی و هم تحصیلی در شرایط خوبی قرار داشتند‌ اما اولویت را بر جهاد گذاشتند. یکی از این رزمندگان، شهید ‌محمدصادق فرزامی‌ بود. پدر او تاجر فرش بود و خودش نخبه رشته ریاضی فیزیک. نخبه‌ای بود که سؤالات جبر کلاس‌های بالاتر را به راحتی حل می‌کرد. شهید فرزامی‌‌ چند بار عازم جبهه شد و سرانجام سوم خرداد‌‌ ۱۳۶۱‌ در جریان آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید.

روایت خواهر شهید فرزامی را در ادامه به نقل از فارس می‌خوانیم: «خانواده ما همه ۱۳ خواهر و برادر تحصیلکرده هستیم. یکی از برادرهایم خلبان بود که در آمریکا تحصیل کرده بود. او از خلبانان پایگاه ‌‌نوژه همدان بود که در زمان جنگ حین آموزش هواپیمای اف-۱۴ مجروح شد و بعد از مدتی خدمت در نظام، براثر شدت جراحت وارده درگذشت. محمدصادق هم متولد ۱۳۴۰ و نهمین فرزند خانواده بود. او تا مقطع راهنمایی را در شهرستان تکاب درس خواند و با توجه به محدودیت امکانات تحصیلی برای رشته ریاضی فیزیک، دوره دبیرستان را به تهران رفت و در مدرسه شهید طالبی‌نیا ادامه تحصیل داد.

باتوجه به اینکه به لحاظ درسی نخبه بود، در زمان پهلوی به او پیشنهاد شد برای ادامه تحصیل به شیراز برود و از آنجا به خارج از کشور منتقل شود‌ اما پدرم موافقت نکرد. محمدصادق در حساب و کتاب به پدرم کمک می‌کرد. بعد از آغاز جنگ‌‌، برادرم از لشکر ۲۱ حمزه سیدالشهدا‌(ع) به جبهه اعزام ‌‌شد. محمدصادق در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت کرد و در مرحله سوم این عملیات از ناحیه دست نیز زخمی شد اما با جراحتی که داشت، باز هم به اصرار خودش می‌خواست به جبهه بازگردد.

قبل از آخرین اعزامش که ‌به مرخصی آمده بود، به او اصرار کردیم که دیگر به جبهه نرود‌ اما محمدصادق گفت: «دختران خرمشهری به‌خاطر ترس از تجاوز بعثی‌ها مرگ‌موش خورده ‌ و خودشان را در تنور خانه‌های‌شان پنهان کرده بودند تا مبادا دست بعثی‌ها به جنازه‌های‌شان برسد. اگر شما هم وضعیت این دختران خرمشهری و خانواده‌هایشان را می‌دیدید، با من می‌آمدید.» برادرم در مرخصی نماند و بعد از دیداری کوتاه، دوباره به جبهه برگشت که این آخرین دیدار با برادرمان بود.

قاب مشاهیر 2
قسمت‌هایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت47)؛ تعطیلات پایان گرفت. به تهران، به تهرانی که آنجا اوضاع سیاسی وخامت می‌گرفت بازگشتم. لایحه قانونی که دکتر مصدق مر‌بوط به ملی کردن صنعت‌نفت به مجلس پیشنهاد کرده بود، به اتفاق آرا‌ به تصویب رسیده و حالا نوبت محمدرضا است که باید آن را توشیح کند… از این پس او باید سلطنت کند نه حکومت. مجلس خواستار نخست‌وزیری دکتر مصدق شد.

شاه فرمان نخست‌وزیری‌اش را امضا کرد و در ۳ ماه مه (۱۳ اردیبهشت)، اجرای قانون ملی شدن صنعت‌نفت را نخست‌وزیر در سراسر کشور اعلام داشت … در خیابان‌ها، جاده‌ها، روستاها در پمپ‌های بنزین تابلوهای «شرکت نفت انگلیس و ایران» پایین آورده و به جای آن تابلوی «شرکت ملی نفت ایران » نصب شد. به مناسبت این موفقیت در همه جا شور و نشاط و خشنودی زبانه می‌کشید. کمی پیش از عزیمت به اروپا بود که من متحمل یکی از نومیدی‌های وخیم زندگی‌ام شدم.

تنها دوستانی که در دربار کو‌چکم برای من باقی مانده بودند، فروغ ظفر و دکتر ایادی بودند. فروغ ظفر عامل «افتخار‌» ملکه شدن من بود و او را «عمه» صدا می‌زدم. این زن مهر‌بان چاق و چله با خوش‌بینی پر توانش مرا خوشحال می‌ساخت. وقتی بیمار بودم مثل يك مادر در کنارم می‌ماند و دستم را نوازش می‌داد. من دور از تظاهر به مقام خود، آماده هضم سخت کلماتی بودم‌ که او با فراموش کردن موقعیت من به زبان می‌آورد‌ و اغلب کنایه‌آمیز و گزنده بود. هنگامی که به او می‌گفتم در مورد استعداد ملکه بودنم مشکوکم، غرولندکنان می‌گفت:

«‌در اشتباهید، سر‌کار، خانم مهمی هستید» فروغ ظفر تنها محرم من بود. به این جهت يك روز صبح دچار ضربه‌ای ناگهانی شدم‌ و آن وقتی بود که شاه با لحنی حق به‌جانب گفت: «‌مایلم که فروغ ظفر دیگر به در‌بار نیاید!…» هاج و واج پرسیدم: «‌به در بار نیاید؟»… «‌ظن غالب این است که او باید جاسوس باشد !…» طاقت نیاوردم، فریاد کشیدم: «‌جاسوس! در خدمت کی؟»… «‌در خدمت افراد گروهی که فعالیت‌های فتنه‌جویانه علیه دولت دارند.»

از خندیدن نتوانستم خودداری کنم، عمه فروغ با 110 کیلو وزن و رک‌گویی و وفاداری‌اش، مأمور اجانب‌!؟…«‌‌تهمت بی‌معنایی است محمدرضا، فروغ ظفر بهترین دوست من است. وقتی بیمار بودم به من کمک کرد، خیلی کوشید تا سلامتی‌ام را به من برگرداند… پس من هم باید شريك جرم او باشم!…» شاه در‌حالیکه اتاق را با عجله ترک می‌کرد، پاسخ داد:«‌در‌باره این موضوع بیشتر نمی‌خواهم صحبت کنم !…» ادامه دارد…

قاب تاریخ 1
داستان زندگی خانوم، زنی از خاندان قاجار، نـوه مظفرالدین‌شاه و خواهرزاده محمدعلی شاه (قسـمت 18)؛ شنیدم که به مادر سفارش کرد که نوکر و کلفت‌ها شب از فامیل خود، غریبه‌ای را در خانه نیاورند.می‌گفت اوضاع شهر به‌هم ریخته است. خودش به جز ماوزری (تپانچه آلمانی) که به کمر داشت‌ و تفنگداری که همیشه همراهش بود، تفنگ لوله درازی هم از کلاه فرنگی برداشته بود.

شاه، حالا پدرم را هم وارد ماجرا کرده و به او دستور داده بود که در کار نزهت‌السلطنه مداخله داشته باشد و او را هرچه زودتر راهی خانه شوهر کند. مادرم نگرانی داشت و در دل خود از اینکه پدرم وارد ماجرا شود دلخوش نبود‌ اما نزهت، انگار ترس در وجودش نبود که مطمئن به خود و محکم به پدرم گفت که من چشم بسته و ندانسته به عقد کسی درنمی‌آیم و باید شریک زندگی‌ام را بشناسم و بپسندم، عیبی ندارد که خانواده امیر بهادر بیایند به گفت‌وگو، پسرشان را هم بیاورند تا نظر برادر تاجدارم تامین شود…

تمام شهر درباره امیر بهادر ‌حکایت می‌گویند از بی‌سوادی و حماقت‌هایش. می‌گفتند با احتشام‌السلطنه رئیس مجلس که جلسه داشته، وقتی سخن از مشروطیت شده ماوزر خود را بیرون کشیده و فریاد زده که من اجازه نمی‌دهم یک مشت عوام به حقوق سلطنت دست‌درازی کنند، اگر لازم باشد همه را می‌کشم.

نزهت چشمکی زد و سری تکان داد یعنی همه را می‌دانم: بهتر‌، راحت‌تر می‌توان از شر اینها خلاص شد تا از دست خانواده نظام‌السلطنه که مثلا عاقل و صاحب‌مقام است و می‌گویند پسرش هم درس خوانده و فرنگ رفته است. حالا دیگر کشمکش شاه و مجلسیان به جایی رسیده بود که هر روز خبرهای وحشتناکی می‌رسید. می‌دیدیم که دستگاه سلطنت در چه گردابی گرفتار آمده است، گاهی نگران خودمان می‌شدیم، بالاخره ما هم جزء خانواده سلطنت به‌حساب می‌آمدیم.

رسیدن اتابک اعظم به تهران، انگار نفس همه را حبس کرد. همه درباره پولتیک‌های اتابک و ثروتش حرف می‌زدند. شنیده بودیم اتابک، نه مثل شاه و اطرافیانش بی‌درایت است و نه مثل ملتی‌ها بی‌تجربه. جناب اتابک که سال‌ها وزیر اعظم ناصرالدین‌شاه و شابابا بوده، چند برابر خزانه مملکت ثروت دارد، حالا هم بعد از چند سال که در یوروپ میهمان سلاطین ‌بوده، به اصرار شاه به تهران آمده است. می‌گفتند حالا که او نرسیده به صدارت منصوب شده، کشمکش‌ها تمام می‌شود و مملکت گلستان خواهد شد. ادامه دارد…

قاب تاریخ 2
زنان ورزشکار؛ تفاوت قبل و بعد از انقلاب؛ در بسـیاری از تصویرهای ارائه شـده قبل و پس از انقلاب، زن نماد کشـور است. به همین دلیل، چگونگی انعکاس تصویر زن ایرانی در سـطح جهان، برای سیاسـتگذاران اهمیـت ویـژه‌ای دارد. پیش از انقلاب، تصویر مطلوب، زنی بود که نشـانه‌های مدرن یا غربـی بـودن را داشته باشـد و به همین دلیـل، اگرچه حضور زن در میدان‌های ورزشـی برای همه اقشـار جامعه به راحتی پذیرفته نمی‌شـد‌.

اما سیاسـت کلی کشـور مشوق این حضـور بـود‌ اما همزمان با این تشـویق، توجه به نمادهای غربی نیـز مورد تأکید بود و جنبه تبلیغاتی آن، بر جنبه سلامت جسـم و روان ارجحیت داشت. در آن زمان، ورزش به قشـر مرفه اختصاص داشـت و در رشـته‌هایی مانند ژیمناستیک، بسکتبال و رقص باله خلاصه می‌شـد و نماد کالای لوکس به حسـاب می‌آمد. بنابراین واضح اسـت که ورزش زنان قبل از انقلاب، وسـیله‌ای در دسـت حکومت و برای پیشـبرد اهداف آنان بود.

امـا پـس از انقلاب، هرچنـد زن همچنـان نماد کشـور محسـوب می‌شـد‌ اما این بار، نشـانه‌های اسلامی را بـا خود حمل می‌کـرد و زنان محجبه دوشـادوش مردان در تمـام عرصه‌های پیشـرفت کشـور، در صحنه حاظـر بودند. با پیروزی انقلاب ‌‌زنـان توانسـتند در میادین ورزشـی حضور یابند و با حجاب اسلامی پـا به عرصه‌های بین‌المللی بگذارند. طراحی لباس‌های اسلامی برای بانوان و جداسازی فضای ورزشی بانـوان و آقایـان، از تحـولات ورزش بانوان پـس از انقلاب بود.

ضمـن آنکه بانوان در بسـیاری از رشـته‌های ورزشـی فعالیت خود را آغاز کردند و در انتخاب رشـته ورزشی محدودیتی وجود نداشـت. ایـران در زمینـه حضـور بانـوان بـا حجاب اسلامی در مسـابقات بسـکتبال، اولین کشـوری بود که لباس خاصی طراحی کرد و توانسـت پس از تلاش‌های زیاد، موافقت فیبـا را بـرای حضور بانوان با پوشـش اسلامی اخذ کند.

پیشـرفت ورزش بانـوان بـا حضـور فعـال آنهـا در میادیـن آسـیایی و بین‌المللـی بـا حجـاب اسلامی و مقبولیـت ایـن مسـئله نـزد فدراسـیون‌های جهانی، بی‌شـک از موفقیت‌هـای ورزش ایـران در تاریـخ انقلاب اسـت کـه البته برای رسـیدن به سـطح ایده‌آل، هنوز راه طولانی در پیش دارد و روزنه‌های خالی زیادی در آن مشـهود اسـت.(کافه تاریخ)

تازه‌ترین تحولاتاسلایدررا اینجا بخوانید.