روزنامه هفت صبح، مرتضی كليلی | با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته ميكنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده شدهاي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكسهايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكسهاي فوتبالي و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.
قاب مشاهیر 1
همسر شهید باکری: وقتی شنیدم حمید شهید شده گفتم بهتر! حمید دومین شهید خانواده باکری بعد از علی بود. حمید و مهدی (سومین شهید خانواده) هر دو در جزیره مجنون سال ۶۲ به شهادت رسیدند . فاطمه چهلامیرانی همسر حمید باکری میگوید: مدتها بود دیگر سفیدی چشم حمید را ندیده بودم. همیشه چشمانش سرخ بود. وقتی هم که خبر شهادتش را دادند، گفتم بهتر، الحمدالله! اطرافیان تعجب کردند. گفتم بالاخره خوابید. حمید خستگیاش در رفت.
وقتی هم پشت بیسیم آقا مهدی اعلام میکند که بیسیم را دست حمید بدهید اما بچهها برای آنکه دشمن متوجه شهادت آقاحمید نشود، میگویند: حمید خوابیده. آقا مهدی با عصبانیت میگوید: الان چه وقت خوابیدن است، بیدارش کنید. میگویند: آقا حمید راستی راستی خوابیده. سهرابیفرد، لحظه شهادت حمید باکری را اینطور روایت میکند: او خسته بود. چند روزی میشد که چشم روی هم نگذاشته بود. ولی سرپا بود و نیروهای خط مقدم نبرد را در جزیره مجنون جنوبی هدایت میکرد.
کنارش ایستاده بودم که خمپارهای پشت سرمان اصابت کرد و دهها ترکش در بدنش نشست. زخمهای حمیدآقا به قدری کاری بود که نتوانست روی زمین بنشیند. روبهروی ما برکه کوچکی وجود داشت و روی آب، جعبه مهمات چوبی خالی بود. حمیدآقا که نتوانست خودش را سرپا نگه دارد، هنگام افتادن هر دو دستش را روی جعبه مهمات گذاشت تا داخل آب نیفتد. دست انداختم زیر بغلش و نگذاشتم داخل آب بیفتد؛ دیدم از دهانش باریکه خون میآید. فهمیدم ترکشها کار خودشان را کردهاند.(فارس)
قاب مشاهیر 2
قسمتهایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت 43)؛ در تمام دیدارها و جابهجاییها آنها همراه مناند: بازدید بیمارستانها، پرورشگاهها، مراکز امور خیریه، محلات عمومی با «جوی»های باز آب، یعنی همان آبروهای کثیف که پس از آنکه زنان رختهایشان را در آن شستند و گدایان و سگان ولگرد از آن هر نوع استفاده را کردند، برای آشامیده شدن، به آبانبارها سرازیر میشود. فقر، نفرت، کودکان مبتلا به راشیتیسم، زنان و پیران گرسنه، تودههای گل و لای کوچه و پس کوچهها که در آنجا خانهها به شکل خانه نیست و فقر سیاه در آن مکانها حکمفرماست.
فقر واقعی که یارای شکوه و شکایت را هم ندارد… و من پول لازم را برای رفع این پریشانیها در اختیار نداشتم… پس خادمان با لباس مخصوص و شمعدان در دست به سبک فرانسوی و ضیافتهای بزرگ، پیراهن فراخ که دنبالهاش ضمن رقص روی آهنگهای والس، رنگ تیره پارکت آن تالارهای باشکوه و روشن با چلچراغ را میساید، کجاست؟…
ادامه دارد…
قاب مشاهیر 3
50 سال قبل در سیدنی، علی آقا در محاصره طرفدارانش؛ علی پروین در بازی با استرالیا (انتخابی جامجهانی 1974 آلمان غربی مرداد 1352) غایب بود و ایران 3برصفر باخت .
قاب تاریخ 1
داســــــتان زندگی خانوم، زنی از خاندان قاجار، نــوه مظفرالدین شــاه و خواهرزاده محمدعلی شاه (قســمت 15)؛ بهار که رسید، این اولین بهار شاد زندگی ما بود. من و نزهت بزرگ میشدیم و مادرم مأمور رتق و فتق امور خانه بود ولی آرام آرام اعضای خانه هم دریافته بودند که نزهت فرمانده اصلی تحولی است که رخداد اوست که از اساس نوع زندگی را تغییر داده است. محمدعلی شاه، داییام، قانون و مشروطیت و محدود شدن قدرت سلطنت را نمیپذیرفت. گرچه فرمان مشروطیت را با قید قسم پذیرفت اما اینها ظاهر کار بود، حتی اگر هم میخواست درباریان نمیگذاشتند.
هنوز یک ماه از شروع سلطنت محمدعلی شاه نگذشته بود که ما را به دربخانه دعوت کردند. در حالی که حکم شده بود که خانمها لباس سیاه را از تن به در کنند و شاه، برای زنهای شابابا و شاهزاده خانمها خلعت و پارچه و لباس فرستاده بود اما نزهت مقاومت کرد و گفت اگر مجبور به پوشیدن لباس رنگی باشد، به دربخانه نخواهد آمد.
وقتی وارد تالار برلیان شدیم، سرورالملک که از دوران ناصرالدين شاه سرپرست نوازندگان دربار بود، دستمالی انداخته بود روی سنتور میزد. در بالای تالار، ملکه جهان، تنها همسر شاه جدید نشسته بود. با صدای بلند حاجب دیوان همه با خبر شدیم که شاه دارد وارد میشود. زنها بلند شدند و ریختند جلوی در به تملقگویی.
من در کنار نزهت ایستاده بودم و چشمم به پسرهای شاه افتاد. احمد میرزا ولیعهد مثل همیشه کوتاه و خپله بود مرا که دید لبخندی زد دلم لرزید. اما محمدحسن میرزا باریک و بلند با لباس نظام. مغرور و نچسب بود. یکی دوید و منقل آتش خبر کرد و اسپند سوزاندند. وقتی که مملکت در آشوب بود و داشت اتفاقهای مهمی میافتاد این زنها انگار در جهان دیگری سیر میکردند.
شاه جدید روی یک صندلی طلاییرنگ نشست و پسرانش پشت سر او ایستادند. وقتی شاه شروع به صحبت کرد، یک لنگه ابرویش را بالا انداخته بود و غبغبش چانه او را به گردنش متصل میکرد. شما خواتین را خواستم که با خانواده خودم حرفهای خصوصی بزنم. شاه وقتی مطمئن شد که غریبهای در تالار نیست شروع کرد به بدگویی از یک عده خائن پدرسوخته که میگفت دور پدر مرحوممان را گرفته و در آخر کار هر بلایی خواستند سر او و سلطنت آوردند… ادامه دارد… عکس: محمدعلی شاه و ملکه جهان
قاب تاریخ 2
۸۸ سال قبل، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۱۴ شمسی(همزمان با دهمین سال سلطنت پهلوی اول)، سرهنگ توماس ادوارد لورنس افسر اطلاعاتی ارتش انگلستان، طی سانحه رانندگی درگذشت. نامبرده در تاریخ آسیای شرقی با لقب «لورنس عربستان» شناخته میشود. وی طی سالهای جنگ جهانی اول، نماینده دولت انگلستان در سرزمین حجاز بود و ماموریت داشت قبایل عرب را متحد کرده و علیه امپراطوری عثمانی وارد جنگ کند.
لورنس، از اصلیترین عوامل تجزیه امپراطوری عثمانی و ایجاد دولتهای متفرق عربی در آسیای شرقی به شمار میرود.در تصویر از سمت چپ، توماس لورنس، عبدالله بنحسین، امیر دولت اردن در کنار سرهنگ ادموند آلنبی، فرمانده قوای خاورمیانه ارتش انگلستان دیده میشوند. (ایرنا)



